تبليغاتX
... دلکده


... دلکده

... برای زخم تازه دیگه جایی نیست



به نام هستی بخش یکتا

حدودا ۶ سال پیش بود که یه گونی CD از یکی دوستان گرفتم و رفتم خونه! وقتی در گونی رو باز کردم از بین اون همه پک CD ٬ چشمای صاحب عکس یکیشون، توجهم رو خفن به خودش جلب کرد! یه جوون تقریبا 18 ساله، با موهای بلند و یه ته ریش و چشمای آبی! با یه شمشیر تو دستش! این عکس شاهزاده ایرانی بود که روی پک CD بود!
 Prince Of Persia : The Sands of Time
وقتی بازی رو تموم کردم داشتم از خوشحالی میترکیدم! از بس که بازی سخت بود! درس و زندگی رو کاملا از یاد برده بودم و فقط به کمبوهای پرنس فکر میکردم و به گریه هاش بالای جنازه فرح!
اینایی که خوندین،داستان وارد شدن شخصیت پرنس به زندگی من بود! اما خود پرنس هم داستانی داره، که بد نیست یادی ازش بکنیم!

با عرضه نسخه جدید بازی، و عوض شدن کاراکتر اون، ما با یه پرنس جدید مواجه هستیم و Old Prince کاملا فراموش شده است! البته منظور رو پیشخوان مغازه هاست! ولی پرنس قدیمی همیشه تو یاد ما گیمر ها و طرفداراش میمونه و همیشه به یادش هستیم و بارها و بارها،3نسخه قبلی بازی رو مجددا بازی میکنیم تا یادمون نره بهترین بازی سالهای 2005 و2006 به خاطر گیرایی بالای شخصیت و گرافیک چشم نواز و گیم پلی روان و دوست داشتی، و نام درخشان Prince of Persia تونست تا مدتها مارو سرگرم کنه!
فکر میکنم یک خداحافظی با شکوه لازم است، تا بتوانیم با یک کاراکتر رویایی مثل پرنس، که به نوعی با آن بزرگ شدیم، وداع کنیم و با یک شاهزاده جدید وارد بابیلون شویم...
این خداحافظی را با نقل تاریخچه و نقد مختصری از سه نسخه قبلی بازی مزیّن میکنم تا ادای دینی باشد به تمام روزهایی که محو زیبایی های این بازی رویایی بودم...
برای این مقاله وقت بسیار زیادی صرف شده فرض كنيد چقدر طول كشيده که اينهمه نوشته كه بالاي 50 صفحه هست بنويسم! (در ضمن با عرض پوزش از گذاشتن عکس صرف نظر کردم تا صفحه دیر لود نشه!)
در آخر هم اميدوارم همه شما دوستان در اين 8 قدم همراهم باشيد و من رو از نظراتتون بهره مند كنيد...

نوشته شده در جمعه 7 فروردین1388ساعت توسط * ρЯіИ¢ξ ФҒ ρΞЯŠỊД *| |

قدم اول
شاهزاده اول
Prince of Persia: The sands of time

آغاز یک حماسه...

پرینس ما تنها فرزند پادشاه شارامان (پادشاه پارس) بود که در شهر بابِل بزرگ شده بود. پرینس در سبک شمشیر زنی آکروباتیک فرهیخته شده بود و علی رغم سن پایین خود، میتوانست با سربازان قوی هیکل و بلند قامت سپاه ایران و یا هر کشوری مبارزه کند و پیروز شود. او فردی بسیار مهربان با مردم و دارای قلبی رئوف بود و اکثر اوقات به مشکل مردم رسیدگی میکرد و به حرف های آنها گوش میداد.
یک جوان 18 ساله که همراه با پدرش با لشکر سلطنتی ایران برای مرز گشایی رهسپار هند میشود جایی که در آن وزیر ماهاراجه ی هند* با توجه به آن که از قبل با شارامان شاه ایران معامله ای انجام داده بود، راه را برای ورود سپاه ایران به شهر هموار می ساخت. معامله بدین صورت بود که: "من دروازه ها را برای تو باز میکنم ولی در برابر این کار تو باید گنجی را که من سال هاست به دنبال آن هستم، به من برسانی"
این شروع همه زیبایی ها بود. جایی که اوج هنرنمایی بازی سازان نمود پیدا میکرد، اینجا بود که قصه آغاز شد و همه محو داستان زیبا و درگیر کننده این سه گانه شدند، در اینجا شاهزاده ایرانی شناخته شد و همه به دنبال کشف نقاط ضعف و قوت شخصیت پردازی این کاراکتر بودند، اینجا همه چیز آغاز شد...

پادشاه و پسرش به همراه لشکر ایران به شهر حمله کردند، نگاهها به سوی کاخ سلطنتی بود، همه به دنبال غنیمت بودند و سربازان شکست خورده هندوستان در مقابل حمله ناگهانی ایرانیان کاری برای انجام دادن نداشتند، شاهزاده برای انجام ماموریت خود که به دست آوردن گنجینه مورد نظر وزیر بود، به تالار های قدیمی قصر ماهاراجه رفت، با داخل شدن به قصر ، یک حماسه آغاز شد، شما در نقش شاهزاده ایرانی که مهارتهای بی مثالی در میدان جنگ داشت،بازی را آغاز میکنید، در همان ابتدا ،گیم پلی روان بازی شما را مجذوب خود میکنند، خیلی زود اصولی ترین حرکات را می آموزید و با فاکتورهای اصلی گیم پلی آشنا میشوید، راه رفتن روی دیوار، بالا رفتن از ستونها، پرشهای بلند و چند مرحله ای و ... در همین آغاز بازی به جذابیت بازی می افزایند.
با رسیدن به تالار اصلی قصر و مشاهده ساعت شنی و رفتن به سرداب معبد قصر برای به دست آوردن خنجر زمان، شما رفته رفته با داستان بازی خو میگیرید.

یک بازی با این همه قابلیت؟
قابلیت خنجر در نگه داشتن زمان، و برگرداندن آن به عقب، مطمئنا بازیکن را در نگاه اول متحیر میکنند!
خوب به چهره پرنس دقت کنید؛ خود او هم از این قابلیت متحیر است! نگاه ها و دیالوگهای بازی سعی در القاء حس کارکترها به گیمر دارند و اگر به دقت آنها را بررسی کنید متوجه اوج شخصیت پردازی و حماسه ای پرمعنا در این سه گانه میشوید!
پرنس خنجر را یافته بود و پدرش به همراه سربازانش به تالار اصلی رسیده بودند و در حال بردن ساعت شنی بودند، وزیر که با دیدن خنجر به وجد آمده بود به سمت پرنس رفت تا خنجر را به دست بگیرد ولی پرنس آن را به وزیر نداد و به دستور پدرش، آنرا تا موقع نیاز پیش خودش نگه داشت و این کار او باعث خشم وزیر شد.نام آن خنجر Dagger Of Time بود. پادشاه شارامان بعد از به دست آوردن این غنائم پر ارزش از هند به سمت قلمرو یکی از همسایگان ایران میرود، پادشاه این غنیمت بزرگ را به رسم هدیه به سلطان اسعد (پادشاه همسایه) اهدا میکند. ملک اسعد پس از دیدن ساعت شنی از درخشش آن شگفت زده شده بود در اینجاست که چهره واقعی وزیر مشخص میشود. پیرمرد جادوگر با گفتن کلماتی اغواء کننده، همه را فریب میدهد و برای رسیدن به هدف شوم خود مدعی شد که این ساعت شنی زمانی شگفت انگیز تر میشود که به وسیله خنجر زمان قفل آن گشوده شود! یکی از نکته هایی که در فهم نقاط ضعف پرنس به ما کمک میکند، در این سکانس از بازیست! یکی از چیزهایی که پرنس را به شدت تحریک میکند، وسوسه قدرت است، این مسأله به وفور در طول 3 نسخه بازی مشاهده میشود، در این سکانس، چون پرنس صاحب خنجر است؛ پس قدرت شنهای زمان هم در دست او قرار میگیرد، فلذا بدون معطلی با خنجر، قفل ساعت را باز میکند و شنهای زمان را آزاد میسازد! در این میان حتی فریادهای ضعیف یکی از کنیزان هندی هم، مجالی برای لحظه ای تأمل در او حاصل نکرد!
در لحظه ای که همه منتظر دیدن یک نمایش جذاب بودند، ناگهان همه چیز به یک کابوس تبدیل میشود، کابوسی وحشتناک که آغاز آن نه تنها مسخ شدن همه افرادیست که در آن تالار بودند، بلکه مسخ شدن تمام مردم قصر و شاید تمام مردم شهر! در این میان فقط 3 نفر سالم ماندند! شنها در کف تالار به حرکت در آمدند و با برخورد به افراد مختلف، آنها را تبدیل به عفریته هایی میکرد که وجودشان از شنهای زمان تشکیل میشد.

ما پارتی داریم!
پرنس با در دست داشتن خنجر زمان، از هجوم شنها در امان بود و وزیر هم با داشتن نیروهای جادویی خود، شنها را تحت کنترل داشت. اما شخصیت دیگری هم در بازی بود، شاهزاده خانمی که در هند اسیر شد و همراه لشکر ایران به عنوان اسرا حرکت داده شد، وی با داشتن یک گردنبند که قابلیتهایی مانند خنجر داشت، توانست از هجوم شنها در امان بماند! در لحظه ای که پرنس شاهد از بین رفتن تک تک یارانش و حتی پدر خود بود، وزیر شروع به اغواء کردن او کرد تا خنجر را به دست بگیرد اما پرنس نمیتوانست تنها امتیاز زنده ماندنش یعنی خنجر را به وزیر تسلیم کند، پس فرار را بر قرار ترجیح داد، در ادامه شما می آموزید که با سربازان مسخ شده چگونه بجنگید، تمام افرادی که با شنهای زمان برخورد داشتند و تحت کنترل آنها در آمدند، به نوعی فنا ناپذیر هستند، و فقط با گرفتن شنها از وجود آنها میتوان آنان را نابود کرد، این کار هم ممکن نیست مگر به وسیله خنجر!

کیستی ای سیاهی؟؟!!
پرنس می بیند که حتی پرنده های قصر هم به تسخیر شنهای زمان در آمدند و ساعت شنی را به برجی در گوشه قصر میبرند، پس هدف پرنس مشخص شد! رفتن به آن برج!
اما آن دختر که بود؟ چرا او تحت تأثیر شنها قرار نگرفت؟ این سوالی بود که پرنس از خود میپرسید! در زمان مبارزات پرنس با نیروهای اهریمنی، شاهد یک استیل فوق العاده در هنگام مبارزات از او هستیم!رفتار خونسردانه این جوان به شدت دیدنی است، حرکات آکروباتیک او در هنگام استفاده از فنون Finishing که توسط خنجر اجرا میشدند، شما را به وجد می آورد! شیاطین شنی، با وارد شدن خنجر به بدنشان تبدیل به ذرات شن میشوند و به درون خنجر میروند، با کشتن هر یک از این شیاطین، خنجر شارژ میشود و شما یک بار توانایی استفاده از شنهای درون خنجر را دارید، با استفاده از خنجر میتوانید شیاطین شنی را پس از افتادن به زمین بکشید یا زمان را آهسته کنید یا آنرا به عقب برگردانید و یا با فعال کردن حالت Haste همه موجوداتی را که در اطراف خنجر دارای شن بودند را در هوا معلق کنید و یکی یکی آنها را بکشید! همه اینها به کنار، شما میتوانستید با استفاده از قدرت شنها، مراحل پیش روی خود را ببینید، این نوع Save کردن بازی، یک نوآوری محسوب میشد که در انحصار یوبی سافت قرار داشت و با پیشروی در بازی، شما لحظه به لحظه شاهد یک نو آوری در سبک بازیهای اکشن-ادونچر بودید!
پرنس پس از طی کردن مسیری در قصر برای پیدا کردن پرنسس فرح، سر انجام در نقطه ای از قصر وی را ملاقات میکند، با دیدن گردنبند فرح (که نشانی مانند خنجر بر روی آن بود) پرنس متوجه ارتباط فرح با ساعت و خنجر و شنهای زمان شد، فرح خود را معرفی میکند و میگوید که خنجر و ساعت، در واقع متعلق به اوست و اضافه میکند که من فریاد زدم که تو ساعت را باز نکنی! (ولی کو گوش شنوا) فرح میگوید باید به ساعت برسیم و با بستن قفل آن، همه چیز را به عقب بازگردانیم! در این لحظه حشراتی موذی و مزاحم، رشته این گفتگو را پاره میکنند و فرح از گوشه ای فرار میکند و پرنس می ماند و حوضش! ببخشید منظورم حشرات بود!
پرنس به سوی تالار اصلی قصر باز میگردد! در این مسیر، تله هایی را مشاهده میکنیم که دقیق و هماهنگ کار شده اند. لوکیشن هایی که پرنس از آنها عبور میکند بسیار دقیق و با جزئییات کار شده اند، مانند حرمسرا، حوض خانه، سرداب، کتابخانه قصر و حتی انبار و ریخته گری های قصر را هم مشاهده میکنیم! باغها و ایوانهای قصر که با رنگبندی و ترکیب بندی زیبای خود چشم بیننده را نوازش میدادند، از عناصر برجسته گرافیکی بازی بودند.
پرنس به تالار اصلی میرسد و فرح را در حالی میبیند که تیر و کمانی به دست گرفته و در حال عقب راندن تعدادی از شیاطین شنی است!
پرنس خود را به فرح میرساند و با رشادت به او میگوید: عقب برو! (اون با من!) ولی در کمال ناباوری پدرش را مشاهده میکند که تبدیل به یک شیطان شده و به سمت او حمله میکند، پرنس لحظه ای دچار تردید میشود ولی با اولین ضربه ای که از ناحیه پدر به او وارد میشود، این تردید برطرف میشود و پرنس مطمئن میشود که این وسط کسی با او شوخی ندارد!
مبارزات پرنس کاملا زیبا و واقع گرایانه طراحی شده اند، یعنی حرکاتی که پرنس انجام میدهد، واقعا دست یافتنی هستند و هیچ نوع حرکت فانتزی در میان فنون رزمی و شمشیرزنی پرنس به چشم نمیخورد، او به زیبایی میجنگد و سیستم مبارزه Free from Fighting را به رخ همه میکشد و در اوج فریاد میزند: من بی نظیرم!
پرنس وارد نبرد میشود و سربازان همراه پدر را میکشد، بعد از کشته شدن سربازان، پدر پرنس، ضعیف میشود و بعد از چندبار ضربه زدن به زمین میافتد و پرنس با خنجر، به زندگی او پایان میدهد!
نکته ای که در اینجا قابل توجه است، نحوه ورود دشمنان پرنس به بازی است، پدر پرنس که به نوعی یک Boss محسوب میشد و از دشمنای قبلی جان سخت تر بود و مهمتر از همه نمیشد از روش پرید(!)؛ در ادامه به یک دست گرمی تبدیل میشود! یعنی دشمنانی که در ادامه بازی با آنها روبرو میشوید به مراتب جان سخت تر از پدر پرنس هستند و حتی پرنده ها هم به شدت برای شما مشکل ساز خواهند شد! این رتبه بندی دشمنان بازی هم، چیزی بود که بسیار زیبا در بازی نهفته شده بود و به زیبایی های گیم پلی می افزود.
پس از مرگ پدر، شما شاهد ناراحتی پرنس هستید و پشیمانی او از باز کردن ساعت که در انتها باعث مرگ پدرش شد! اما چیز دیگری که در این صحنه عیان میشود، این است که پرنس هنوز به فرح اعتماد ندارد و همراه شدن او با فرح فقط از سر ناچاریست، شما در این سکانس مشاهده میکنید که خنجر گوشه ای افتاده و فرح به سمت آن میرود، ولی پرنس با سرعت به سوی خنجر میرود و آنرا برمیدارد تا مبادا فرح دروغ گفته باشد و قصد جان او را داشته باشد! به نوعی، پرنس خنجر را، تنها علتی میدانست که باعث میشد فرح به دنبال او بیاید و به او خیانت نکند.
پرنس و فرح از این پس با هم به سوی برجی میروند که ساعت شنی در آن قرار گرفته است و تنها آرمان آنها ماستمالی کردن اشتباه پرنس با بستن قفل ساعت بود!
موسیقی بازی که در آن زمان غالبا در همه بازیهای این سبک؛ به صورت لوکیشنی بود، بسیار جذاب کار شده بود و قطعات انتخاب شده که تلفیقی از سبک ریتمیک عربی با سازهای آسیایی و سازهای لایت غربی بود، به خوبی گیمر را در حال و هوای فضاهای مختلف بازی قرار میداد، در زمان عرضه این بازی چیزی به نام موسیقی داینامیک وجود نداشت و این سبک موسیقی هم سنخیتی با سبک اکشن خطی بازی هم نداشت، پس موسیقی بازی هم در سطحی بالایی قرار داشت و نمره خوبی از سایتها و مجله های مختلف نقد بازی دریافت کرد!
خط طولی بازی و داستان به گونه ای چیده شده بود که با قرار گیری پرنس در لوکیشنهای مختلف و نقاط مختلف قصر، گیمر را با خلقیات او آشنا کند، فراز و فرودهایی که پرنس در طول مسیر خود با آنها روبرو میشد نشان از دقت نظر سازندگان بود. آنها با قرار دادن لوکیشنهای مختلف در کنار هم، قصد القاء معانی مختلف و گاه کنایه داری را داشتند، برای مثال شما بعد از عبور از یک باغ زیبا با آلاچیقهای گنبدی شکل و درختان زیبا، وارد یک عمارت مخروبه و حاشیه ای از قصر میشوید که محل دفن افراد اعدام شده است و پرنده های زیادی در آنجا هستند که به شما حمله میکنند! این تقابل لوکیشنها با هم و این ترتیب قرارگیری بسیار زیبا و دلنشین است، پرنس با خراب شدن یک پل، به درون زندان قصر سقوط میکند و با مشاهده وضعیت اسفبار زندان قصر و قفسهای معلق، به حال زندانیان آنجا تأسف میخورد و بیان میکند که اینجا چقدر مخوف است (این هم از روحیه پروانه ای و دل رحمی پرنس ما میباشد) معماری جذاب زندان که در واقع یک سیاهچال عمیق است و در طبقات مختلف آن سلولهای زیادی گنجانده شده اند بسیار زیباست. فاکتور معروف سیاهچالهای مخوف که گذاشتن ظرف آب در یک متری در سلول است به طوری که اگر ناخن زندانی به حد 20 سانتیمتر برسد،شاید بتواند لذت لمس کردن ظرف آب را درک کند؛ هم در این سیاهچال وجود دارد! بیرون آمدن از این سیاهچال فقط با استفاده از فنون آکروباتیک که پرنس استاد آنهاست ممکن بود.
یکی دیگر از لوکیشن های زیبای بازی، انبار و ریخته گری قصر بود که دشمنان شما در این لوکیشن، کارگران ریخته گری بودند، شما خیلی زود از این لوکیشن عبور میکنید اما در زیبایی و جزئیات به کار رفته در این لوکیشن باید بیشتر دقیق شد.
آب انبار قصر و همینطور ایوان قصر که دقیقا بالای آب انبار واقع شده یکی از بیاد ماندنی ترین لوکیشن های بازی بود، آویزان شدن از طنابها و تاب خوردن با آنها، مبارزه با شیاطین شنی در زیر نخلهای ایوان و هنگام غروب آفتاب از صحنه های بیاد ماندنی و بسیار زیبای بازی بودند.
در بین این مراحل، شمشیر پرنس هم ارتقاء پیدا میکرد، شمشیر مسی و شمشیر خورشید، 2 شمشیری بودند که پرنس قبل از رسیدن به ساعت شنی آنها را به دست آورده بود.شمشیر خورشید در یک تالار بزرگ که محل کتابخانه قصر بود،قرار داشت و پرنس باید با فعال کردن یک مکانیزم خفن،راه دستیابی به شمشیر را باز میکرد.
سر انجام پرنس و فرح به برج میرسند و با ورود به بالابر برج، به سمت نوک برج حرکت میکنند. این برج محل خزانه قصر بوده است و ساعت شنی هم در میان طلاها وجواهرات ملک اسعد قرار گرفته است. در هنگام بالا رفتن بالابر، مرتبا سربازان بزرگ و قوی هیکلی به درون بالابر می آیند و به نوعی نبرد درون بالابر برج، یکی از طولانی ترین نبردهای بازی بود، با رسیدن بالابر به بالای برج و رسیدن پرنس و فرح به ساعت، شما نفس راحتی میکشید و احساس میکنید همه چیز حل شده است، فرح به پرنس میگوید که قفل ساعت بالای آن قرار دارد و پرنس هم به بالای ساعت میرود و میخواهد قفل ساعت را ببندد، اما این بار، بر اساس تجربه ای که از اون دفعه به دست آورده بود، دچار تردید میشود و میگوید:آیا واقعا اینکار درست است و با بستن قفل ساعت همه چیز تمام خواهد شد؟ اما زمانی برای فکر کردن نیست! بله؛ وزیر از راه میرسد و طوفانی به پا میکند و همه چیز را به هوا بلند میکند،پرنس برای نجات فرح، خنجر را رها میکند و دست فرح را میگیرد. اما میبیند که وزیر به سمت خنجر میرود! پس خود را به سمت خنجر پرتاب میکند و آنرا میرباید(!) سپس به همراه فرح با یک سوراخ عمیق پرت میشود، آنجا تاریکی مطلق حکم فرماست و پرنس و فرح در آن تنهایی شروع به حرف زدن میکنند! فرح میگوید،مادرش به او می گفته هروقت به مشکلی برخوردی، بگو کاکولوگیا! با جاری شدن این کلمه بر زبان فرح، راهی باز میشود و با نوری که از آن بیرون میزند پرنس خود را در یک مقبره میبیند! به دنبال فرح، پرنس هم وارد راه میشود! (راه که میدونید چیه؟) پرنس وارد حوضخانه میشود، و از درهای تو درتوی آن به یک سرداب میرسد که گویا حمام قصر بوده و فرح را آنجا پیدا میکند..........
اینجاست که فرح کار خودشو میکنه و در حالی که پرنس خواب است، خنجر و شمشیر او را 2در میکند و به سمت برج میرود! پرنس که از خواب بیدار میشه، متوجه قضیه میشود و یکی 2 تا درشت بار خودش میکنه که چرا به این ضعیفه اعتماد کرده! خلاصه پرنس گردنبد فرح که یا جا مونده یا جا گذاشته شده رو برمیداره و یه شمشیر *** و توپ هم پیدا میکنه و به دنبال فرح میرود، فرح را در حالی میبیند که از میان سربازان به راحتی عبور میکند، بدون اینکه سربازان به او کاری داشته باشند!
پرنس سرانجام به فرح میرسد در حالی که او از لبه ی سقف برج بوسیله خنجر آویزان شده! پرنس خنجر را با دست میگیرد و میخواهد فرح را نجات دهد ولی فرح نمیتواند خیانتش را تحمل کند، خودش را رها میکند و پرنس را تنها میگذارد!
پرنس بالای سر جنازه فرح میرود و در حالی که گردندبند او را به دست دارد،‌ مرتب میپرسد: چرا؟
وزیر از راه میرسد و مجددا پرنس را تطمیع میکند! اینجا هم مشاهده میکنیم که وسوسه قدرت، پرنس را دچار تردید میکند، پرنس در حال کشتن وزیر است و وزیر با گفتن جمله :‌!I Give you the power پرنس را آرام میکند! اما حضور جنازه فرح در آنجا، پرنس را از تردید خارج میکند، پرنس نیشخند میزند و به طرف ساعت میپرد و خنجر را به ساعت میکوبد و قفل آنرا میبندد! همه شنها به ساعت بازمیگردند و همه چیز به عقب برمیگردد، به شب قبل از حمله به هند!
بنا بر این پرنس مخفیانه وارد شهر میشود و به قصر میرود و خود را به اتاق فرح رساند و او را در جریان اتفاقاتی که در حال افتادن هستند و یا اتفاقاتی که در آینده به وقوع خواهد پیوست قرار میدهد .
در همین حال وزیر به داخل اتاق می آید و به پرنس میگوید تو سرانجام مغلوب میشوی، پس خنجر را به من بده ولی پرنس راضی نمیشود و او را به مبارزه دعوت میکند. وقتی قهرمان جوان ما آن میهن فروش را مغلوب کرد فکر کرد داستان تمام شده است. پس خنجر زمان را به فرح تسلیم کرد و با گفتن کلمه کاکولوگیا او را ترک میکند!

در یک نگاه کلی، نسخه اول بازی پرنس در زمان عرضه خود دارای بالاترین گرافیک در میان بازی های معاصر خود بود و نوآوری های بکار رفته در آن، بازی را یک سر و گردن از دیگر بازیها بالاتر قرار میدهد! انیمیشن های زیبا و گیرای بازی، حال و هوای جذابی به بازی میدادند، صداگذاریها خوب و با احساس بودند و طراحی چهره ها و همه عناصر دیگر، سعی در القاء حس کاراکترها به گیمر داشتند.
نکته جالبی که در بازی دیده شد، نحوه اتمام آن بود، هیچ کس نمیتوانست ادامه مخوف و هولناکی که در انتظار پرنس بود و در نسخه های بعدی برایش اتفاق می افتاد را با وجود پایان پروانه ای و گل و بتّه ای بازی حدس بزند! پایان نسخه اول و سوم بازی شباهت زیادی به هم داشتند با این تفاوت که در نسخه اول جدایی و در نسخه سوم، وصال پایان بخش بازی بود...
نسخه اول شاهزاده ایرانی یک شاهکار بود که با اضافه شدن نسخه دوم به آن، به نوعی تکمیل شد!

*(ماهاراجه ها افراد بسیار مکنت داری هستند که اغلب صاحب زمینهای زیاد و رعیت و سربازان زیادی هستند و به نوعی سلطان قسمتی از سرزمین هند محسوب میشوند)

نوشته شده در جمعه 7 فروردین1388ساعت توسط * ρЯіИ¢ξ ФҒ ρΞЯŠỊД *| |

قدم دوم
شاهزاده دوم
Prince Of Persia : Warrior Within

Your fate has been written

پیرمرد پیشگو منتظر یک میهمان بود! با ورود مهمان، از جا برخواست و ادای احترام کرد، مهمان او شاهزاده ایران بود...
مدتها بود که شاهزاده خوابهای پریشانی میدید، در رویا میدید که از دست یک هیولا فرار میکند و هر بار به نوعی گرفتار او میشود...
پیرمرد پیشگو نمیدانست چگونه تعبیر رویاهای هولناک پرنس را به او بگوید؛ بحث را به هفت سال قبل کشاند، جایی که شنهای زمان به راه افتاده بودند، جایی که حفره ای درخط زمان ایجاد شده بود...
شاهزاده با حرفهای پیشگو به ارتباط خوابهای آشفته اش با شنهای زمان و ماجراهای 7سال پیش پی برد...
من راه شنهای زمان را باز کردم و وزیر آنها را به حرکت درآورد... اما... اما من همه چیز را به عقب بازگرداندم... من ساعت شنی را نابود کردم... همه چیز به عقب بازگشت و من وزیر را کشتم... من ...
تو راه شنهای زمان را باز کردی و با نابود کردن ساعت شنی و بازگرداندن وقایع به عقب، یک حفره در خط زمان بوجود آوردی! این از نظر داهاکا نابخشودنیست! او به دنبال توست و تو ...تو میمیری...
"تو میمیری..." این شعار تبلیغاتی نسخه دوم بازی شاهزاده ایرانی بود. چیزی که همه گیمرها را تکان داد! مگر همه چیز تمام نشده بود؟ پس چرا ما میمیریم؟
دموهای جذابی از بازی پخش شد و با توجه به عرضه نسخه پلتفرمی بازی Prince Of Persia:Battels برای PSP ، بعضی از آنها صحنه هایی از جنگهای شاهزاده را به نمایش کشیده بودند و در انتهای دمو، نوید مرگ شاهزاده را میدادند، برای همه جذاب بود که اینبار چه داستانی در ذهن سازندگان است و آیا میتواند جذابتر از قبل باشد یا خیر؟
با نزدیک شدن به زمان عرضه بازی، سایتهای بازی مرتبا توسط یوبی سافت، از لحاظ تریلر و دمو شارژ میشدند ولی باز هم سرنوشت پرنس و دلیل تهدید او به مرگ مشخص نبود! حتی نمیدانستیم زن سیاهپوشی که در تریلرها میبینیم کیست و یا موجود شاخداری که به دنبال پرنس است، برای چه پیغام مرگ را برای او آورده است...
 
طبیعتا با عرضه بازی همه ابهامات، روشن میشود و سوالات پاسخ داده میشوند... با وارد شدن به بازی نمایی از بابل(Babylon) را مشاهده میکنیم! صدای نفس نفس زدن ها را از یاد میبریم و فکر میکنیم خبر خاصی نیست و محو تماشای برج بابل میشویم ... اما این افکار چند لحظه بیشتر طول نمیکشد و با وارد شدن به کوچه پس کوچه های شهر، صدای نفس زدنهای قهرمان ما شنیده میشود! صدای دویدن در کوچه های بابل که با کوزه ها و فرشهای آویزان از طاقها و معماری آسیایی خانه ها، شما را در فضای ایران باستان قرار میدهد، پرنس میدود و به پشت سرش نگاه میکند. در دورترین نقطه تصویر، غبارهای سیاهی را میبینیم که گویا پرنس از آنها فراری شده، ترس را میتوان در چشمان پرنس دید، غبارها نزدیک تر میشود و پرنس سرعتش را بیشتر میکند اما نهایتا راه را بسته میبیند و راهی به جز مبارزه با مهمان ناخوانده ندارد... شمشیرهایش را بیرون میکشد و پایش را به زمین می کوبد و آماده مبارزه میشود... ناگهان همه چیز ناپدید میشود و ما یک کشتی را میبینیم که پرنس روی عرشه آن به ملوانان دستور میدهد، همه اتفاقاتی که در کوچه ها اتفاق افتاد را پرنس در خواب دیده بود و حالا سوار بر این کشتی به کجا میرود؟! آیا از آن غبارها فرار میکند یا در پی فتح قلمرویی دیگر است؟ باز هم همه چیز در یک لحظه عوض میشود، یک کشتی بزرگ به کشتی پرنس حمله میکند، با نزدیک شدن به آنها، مدالی که روی سینه پرنس است شروع به درخشیدن میکند و پرنس متوجه میشود به استقبالش آمده اند... زنی سیاه پوش را میبینیم که سربازان مهاجم از او اطاعت میکنند و با دستور او به پرنس حمله میکنند، همه سربازان پرنس کشته شدند و او باری دیگر تنها در میدان جنگ باقی مانده است... در اولین لحظه ای که کنترل پرنس را بر دست میگیرید، متوجه روان تر شدن گیم پلی و تغییراتی در استیل بدنی پرنس میشوید... افکتهای گرافیکی مانند دود و آب و آتش، بسیار دقیق تر، شفافتر و زیباتر شده اند. تغییراتی در سیستم مبارزه (Free-frome fighting) اعمال شده که حاصل آن یک لیست بلندبالا از کمبوها و حرکات آکروباتیک و در نتیجه، بی همتا بودن سیستم مبارزات POP:WW بود. اولین تغییر و شاید محسوس ترین تغییر در این سیستم، اضافه شدن یک سلاح قابل تغییر در دست چپ پرنس بود، جایی که در نسخه اول خنجر قرار داشت، گفتم خنجر یاد شنهای زمان افتادم! در این نسخه شما دیگر خنجری ندارید تا با آن زمان را انگول کنید! پس چی؟ یعنی وقتی از بالای ستونهای باغ فراموشی پایین افتادیم یا وقتی در برج ساعت داشتیم لای چرخ دنده ها قولنج میشکوندیم، کسی نیست به دادمان برسد؟ در اینجاست که باز هم مدال روی سینه پرنس شروع به درخشش میکند! بله؛ این مدال که در واقع شما آن را از فرح به یادگار دارید، قابلیت مسخره کردن خط زمان و نشان دادن انگشت شصت به دشمنان خوشحال را به شما میدهد! البته هیچی خنجر نمیشه ولی به قول معروف،کاچی بعض هیچی!
القصه، شما زن سیاهپوش را بالای عرشه کشتی خودتان میبینید که دارد به ته ریش شما میخندد! و لذا رگ پرنس این هوا باد میکند و به سراغ این ضعیفه بی چشم و رو میرود، جهت دادن درسی آموختنی به وی!
پرنس و شیدی(زن سیاهپوش) با هم روبرو میشوند، صحبتهایی میان آنها رد و بدل میشود که دانستنش با ندانستنش فرقی ندارد و لذا به صحنه های خشن و خفـن و اوه مای گاد(!) مبارزه خیره میشویم (تخمه فراموش نشود) در حالی که شما غرق در حرکات آکروباتیک و فوق العاده نرم پرنس هستید، شیدی با یک لگد شما را به بیرون از کشتی پرتاب میکند و شمشیر دوست داشتنی پرنس (Egle sword) هم به نوعی به تاریخ میپیوندد ...

سرنوشت تغییر ناپذیر است...
در خیمه پیرمرد پیشگو هستید که نوید مرگ را به شما میدهد. او به شما میگوید همه قضایا با مرگ پادشاه زمان که در واقع ارباب داهاکا محسوب می شود، به پایان میرسد ولی این کار غیر ممکن است و در نتیجه تو میمیری! پرنس میگوید:من باید پادشاه زمان را ببینم، اگر لازم باشد او را خواهم کشت... پیرمرد میگوید: تا حالا کسی از جزیره زمان زنده برنگشته! پس تو میمیری! شاهزاده میگوید: من با هر کسی فرق دارم! (شب بود سیبیلا رو ندیدی!) پیرمرد : (روز هم بود نمیدیدم! چشمم کجا بود قربان؟) مرد حسابی من میگم نره! تو میگی سطلو بیار بدوشیم؟ تو میمیری! پرنس: خودت میمیری! مرتیکه پیر خرفت! چی خیال کردی؟ پیرمرد: من این حرفا حالیم نیست! اینجا تو متن نوشته تو میمیری! در کل تو میمیری! پرنس: اصلا تو به روح اعتقاد داری؟ (ذکر نکته مهم توسط نگارنده: گویا آنتن رو آنتن شده! این داره دیالوگ منو میگه! شما را به ابتدای سکانس باز میگردانیم. پایان ذکر نکته مهم توسط نگارنده)!
پیرمرد:سرنوشت تغییر ناپذیر است، سرنوشت تو از قبل در خط زمان نوشته شده، تو نمیتوانی آن را تغییر دهی... پرنس: اما باید راهی باشد، من به جزیره زمان میروم و پادشاه را ملاقات میکنم... پیرمرد: تو نمیتوانی سرنوشتت را عوض کنی... هیچ کس نمیتواند...
پرنس در عالم بیهوشی، گذشته و آغاز سفرش را به یاد میآورد. اینکه چه شد که به این سفر آمده و مقصدش کجا بوده و تمام ابهامات موجود، حالا برطرف شده اند...
پرنس با از دست دادن شمشیرش،حالا با تکه ای چوب به سمت قصر پادشاه زمان به راه میافتد و در راه شیدی را میبیند و او را تعقیب میکند، شمشیری به غنیمت میگیرد و شیدی را تا یک اتاق عجیب دنبال میکند.
شیدی وارد دروازه شنهای زمان میشود و ناپدید میشود، پرنس هم این کار را میکند و به دنبال او میرود. با وارد شدن به دروازه شنها، همه چیز به عقب باز میگردد. در و دیوارهای قصر که پوشیده از رطوبت و شاخ و برگ پیچکها بودند، دوباره تمیز و براق میشوند، مشعلها روشن میشود و همه چیز به دوران اوج خود باز میگردد، در حالی که ما در اوج هستیم، شیدی مجددا لگدی حواله شکم ما میکند و ما بر زمین میافتیم! شیدی را دنبال میکنیم و به تالار بزرگی میرسیم، پرنس در قسمتهای بالایی تالار، موجودی چندش آور را میبیند که به او نگاه میکند، با تعجب از خود میپرسد: این دیگه کیه؟ اما سر و صدای گیس کشی دو نفر، رشته افکار او را پاره میکند، پرنس میبیند که شیدی به جان یک زن قرمز پوش افتاده و میخواهد او را بکشد، با خود میگوید: The enemy of my enemy; is my friend با گفتن این جمله، به طرف شیدی میرود و او را به مبارزه دعوت میکند، پرنس موفق به کشتن شیدی میشود ولی شیدی در آخرین لحظه چیزی میگوید که مجددا پرنس را به فکر فرو میبرد: You can not change your fate

صحبتهای زن قرمزپوش او را به خود میآورد، پرنس از او میپرسد که پادشاه کجاست؟ او خود را خدمتکار پادشاه معرفی میکند و میگوید پادشاه مشغول ساختن شنهای زمان است، او در اتاق شنهاست و در اتاق قفل است... پرنس میپرسد : چگونه قفلها باز میشوند؟ توضیحات خدمتکار در مورد برج ساعت و باغ فراموشی و فعال کردن مکانیزمهای آب و چرخ دنده ها برای باز شدن قفل اتاق پادشاه، آخرین کلمات او بودند و با دادن شمشیر مار به پرنس، او را تنها میگذارد...
سبک اکشن این بازی با توجه به گسترده بودن سیستم مبارزات و تعداد زیاد دشمنان و تله های مخوفی که با آنها روبرو میشدیم، بازی را به یکی از خشن ترین اکشنهای سال تبدیل کرد، در 5 کشور این بازی درجه +22 را دریافت کرد و در بقیه کشورها، درجه +18 را به بازی دادند. بعضی کشورها مانند آلمان یا استرالیا هم بازی را به علت خشونت بالا و وجود خون زیاد در آن، کاملا ممنوع کردند. در آن سالها، هیچ بازی اکشنی وجود نداشت که خارج از روند خطی بازی، بتوان در آن آزادانه کاری کرد. اما POP:ww اولین بازی بود که این امکان را به ما میداد، در ابتدا شما میتوانستید با انتخاب بین برج ساعت و باغ فراموشی، به هرکدام خواستید بروید و اول مکانیزم آن قسمت را فعال کنید، البته فکر نکنید آنقدرها هم آزاد هستید!شما فقط در بعضی نقاط حق انتخاب دارید، حق انتخابی در حد مقدم کردن یک کار بر دیگری! با این حال در آن زمان هیچ بازی دیگری در این سبک، چنین قابلیتی نداشت.
اضافه شدن یک تهدید به نام داهاکا، ترفندی برای بالا بردن سرعت گیم پلی بازی در بعضی نقاط بود. داهاکا یک هیولای سیاه رنگ با دو شاخ و دستی آهنی بود که یک لحظه تردید در مقابل او مساوی بطلان شناسنامه شما بود. داهاکا بیشتر در مراحل برج ساعت دیده میشد و از آنجایی که پرنس دوست نداشت احیانا به دست داهاکا کشته شود، از دست او فرار میکرد تا شاید بعدا بتواند حساب این غول با شاخ و بی دم را کف دستش بگذارد.

با فعال شدن مکانیزم اول و بازگشتن پرنس به تالار اصلی، زن قرمز پوش را میبینیم که Lion sword را پیشکش میکند. پرنس نام او را می پرسد و او خود را کایلینا معرفی میکند. پرنس به دنبال باز کردن دومین قفل میرود و ما باز هم زیبایی میبینیم، زیبایی لوکیشنهای پر جزئییات باغ فراموشی و زیبایی مبارزات نفس گیر پرنس در بالای برج ساعت، نگاه سنگین شیدی در آخرین لحظه و شنیدن خبر مرگمان از زبان وی...
اینها همه نکات قوت نسخه دوم از سه گانه شنهای زمان است. نورپردازی زیبا و رنگ آمیزی لوکیشنها واقعا جذاب هستند. خونها و جراحات بدن دشمنان به زیبایی به چشم می آیند و در این میان، حرکات آکروباتیک و تمام نشدنی پرنس زیبایی بازی را دوچندان میکند. یکی از تأثیرگذارترین المان های این بازی بر روح و روان گیمر، وعده مرگ پرنس بود! با اینکه طبیعتا پرنس نباید مغلوب شود، ولی این احتمال بود که شاید پایان بازی غیر قابل پیشبینی باشد. شاید وعده پیرمرد تحقق پیدا کند و پرنس در چنگال داهاکا گرفتار شود. اینها ذهن گیمر را به خود مشغول کرده بود ولی پرنس با جدیت راه میپیمود و امید او به زندگی واقعا روح ما را به وجد میآورد! با باز کردن دومین قفل، پرنس به تالار اصلی باز میگردد و قصد رفتن به اتاق پادشاه را دارد! اما ناگهان داهاکا را روبروی خود میبیند و قصد فرار دارد، اما وقتی به پشت سرش نگاه میکند، همان موجود درب و داغون و چرک را که در طول بازی چند بار او را دیده بودیم، را میبیند! پرنس پشت سر آن موجود می پرد و دستان داهاکا آن موجود را اسیر خود میکند. پرنس احساس میکند همه چیز تمام شده و از دست داهاکا راحت شده، لذا به سمت اتاق پادشاه حرکت میکند، در کنار در ورودی اتاق پادشاه، کایلینا را میبیند که به ساعت شنی (Hourglass) نگاه میکند و از پرنس میپرسد: آماده ای؟ و پرنس هم در جواب میگوید:پس چی؟ فک کردی علاف وایسادم به این ساعت نگاه کنم؟ پرنس از کایلینا میخواهد که بعد از مرگ پادشاه، با هم به بابل برگردند و کایلینا ملکه پرنس باشد، اما کایلینا میگوید: بعضی چیزها را نمیتوان پیشبینی کرد، بهتر است به سراغ پادشاه برویم. . .
پرنس وارد اتاق میشود، ولی هیچ چیز مطابق انتظار نیست. همه انتظار داشتند یک کارگاه شن سازی را ببینند و یا حداقل یه ذره غبار و یه ابر شن را در اتاق پادشاه ببینند... اما ما وارد یک تالار بزرگ شدیم و تخت پادشاهی بزرگی را دیدیم و هیچ کس به جز کایلینا را در آنجا پیدا نکردیم! تاحالا شده فکر کنید اسکل شدید؟ پرنس دقیقا همین حس را داشت وقتی دید کایلینا درب ورودی تالار را بست و به طرف تخت پادشاهی رفت. پرنس پرسید: پادشاه کجاست؟ شنها کجا هستند؟ (این چه وضعیه؟) کایلینا گفت: من به تو گفتم که از اینجا بروی! (اما کو گوش شنوا؟) کایلینا 2 شمشیر را از روی تخت پادشاه برمیدارد و بالای سر میگیرد، پرنس متحیر است و نمیداند که آیا واقعا درست میبیند یا این هم یک خواب آشفته است! ما هم که فکمان روی کیبورد افتاده و با پرنس احساس همدردی میکنیم! کایلینا به سوی پرنس میآید و میگوید: امروز فقط یک نفر سرنوشت خود را عوض میکند!
پرنس که گویا راه دیگری جز مبارزه ندارد، خود را آماده جنگ میکند! پرنس کایلینا را میکشد و همه چیز نابود میشود، قصر زیبای کایلینا تبدیل به خرابه ای با دیوارهای ترک خورده میشود، همه جا تاریک شده و تنها روشنایی، نور خورشید است. پرنس که مجبور به کشتن کایلینا شده بود، گوشه ای از تالار نشسته و ناراحت از همه این اتفاقات، مشغول فکر کردن به سرنوشت شوم وسیاه خود است. در حاشیه جزیره راه میرود و غمگین و ناراحت از همه کارهایی که کرده بود. از اشتباهی که 7 سال پیش مرتکب شده بود و مرگ همه عزیزانش را به چشم دید، در میان این افکار، ناگهان داهاکا ظاهر میشود! پرنس باز هم مجبور به فرار میشود و به مقبره ای وارد میشود، جایی که تمام قربانیان شنهای زمان در آن دفن شده بودند، پرنس حرفهای پیرمرد را به یاد میآورد و آنها را با خود تکرار میکند: سرنوشت تو نوشته شده است، تو نمیتوانی سرنوشت را تغییر دهی،هیچ کس نمیتواند، خود را به دیوار تکیه میدهد. اما این دیوار اسراری در خود دارد، پرنس متوجه نوشته هایی به خط میخی روی دیوار مقبره میشود، با خواندن آنها اسراری برای پرنس فاش میشود، در مورد شنهای زمان، قربانیان شنها و مدفونین این مقبره، در مورد ساعت شنی، کایلینا و حتی در مورد وزیر مهاراجه (نسخه اول) هم چیزهایی میفهمیم، اما جالب ترین و شاید بتوان گفت مهمترین چیزی که برای پرنس فاش میشود، وجود یک ماسک سیال در زمان است که هر کس آن را به صورت بزند، تغییر قیافه پیدا میکند و میتواند آزادانه در زمان حرکت کند و شخصیت قبلی اش هم به سیر صعودی یا نزولی خود در زمان ادامه دهد، یعنی شما میتوانید این ماسک را بزنید و در به موجودی دیگر تبدیل شوید، اما در واقع روح شما به آن موجود داده شده و جسم شما در اتفاقاتی که برایش رخ میدهد حضور دارد! (به روح که اعتقاد دارید؟؟؟)
پرنس متوجه میشود که وزیر مهاراجه در جریان تصاحب ساعت شنی، 4 بار کشته شده است و مجددا روح خودرا به دنیا بازگردادنده، او در میان نوشته ها، سرنوشت صدها نفر که قصد تصاحب ساعت شنی را داشتند را میبیند، هر کدام به دست شخص دیگری که ماسک را به چهره داشته،کشته شده است، این قابلیت ماسک که میتواند در یک لحظه، در بازه های زمانی مختلف در دست افراد مختلف باشد، پرنس را امیدوار کرد تا شاید به کمک ماسک بتواند سرنوشت خود را عوض کند!
شما فکر کردید بازی با مرگ کایلینا تمام شده است ولی گیم پلی بازی طولانی تر از این حرفهاست، داهاکا هنوز به دنبال شماست و شما تا سرنوشت خود را تغییر ندهید نمیتوانید از دست او خلاص شوید...
تعقیب و گریز پرنس و داهاکا در راهروهای تنگ و تاریک مقبره، یکی از بیادماندنی ترین سکانسهای بازیست، ترس و واهمه از گرفتار شدن در چنگال داهاکا که یک لحظه تردید و اشتباه باعث آن میشود، به وجود گیمر القاء میشود و ممکن است هر لحظه شما هم در کنار صدها قربانی شنها مدفون شوید... بعد از تعقیب و گریزهای بسیار، پرنس به اتاق زمان میرسد و به گذشته میرود و شمشیر عقرب را پیدا میکند و به دنبال ماسک میرود. دوباره با داهاکا روبرو میشود و به اتاق زمان میرسد و به زمان حال بازمیگردد، او در اتاقی تنگ و تاریک، اسکلتی را میبیند که ماسک بر صورت او قرار دارد، درون ماسک فلزی، کلماتی به خط میخی نوشته شده است، پرنس که چیزی برای از دست دادن ندارد، ماسک را به صورت میزند، وجود پرنس با ماسک آمیخته میشود و تبدیل به موجودی کریه منظر میشود، وقتی به دست و پای خود مینگرد متوجه میشود، آن موجودی که در طول بازی بارها مشاهده کرده است و فکر میکرده دشمن اوست، به واقع خود او بوده است...

تکرار همه ی زیبایی ها...
یکی از بهترین و کاملترین داستانها را میتوان در این بازی دید، حتی خطی بودن روند بازی به طوری نیست که بتواند مارا خسته کند، هر لحظه وضعیت تغییر میکند و ما میل بیشتری برای ادامه بازی پیدا میکنیم، هر لحظه امید پرنس ناامید میشود و لحظه ای دیگر، راهی برای تغییر سرنوشت به روی او باز میشود. در این خط داستانی هیچ چیز قابل پیشبینی نیست، اینکه ماهیت اصلی افرادی که با آنها روبرو میشوید چیست؟ اینکه آیا راهی برای زنده ماندن وجود دارد؟ آیا پرنس میتواند سرنوشتش را عوض کند و به روح شیدی بخندد و بگوید: بیلا...!
پرنس با هیئت مهیب خود، Warth prince لقب میگیرد و با رفتن به اتاق زمان، به زمان گذشته باز میگردد تا بتواند اشتباهاتی که در طول بازی انجام داده را جبران کند ...
شیدی سراسیمه خود را به تالار اصلی قصر میرساند،جایی که کایلینا منتظر اوست. عرض ادب میکند(بزارید دستتونو ببوسم) نفس نفس زنان خبر ورود پرنس را به جزیره، بازگو میکند، کایلینا که با لگد تو دهن شیدی میرود؛ به او میگوید: احمق! چرا گذاشتی پایش به جزیره برسد؟ میدانی کارمان چقدر سخت میشود؟ شیدی گفت:پادشاها! به جان اجدادم که این زیر خوابیدن قسم، من کشتمش! یعنی افتاد تو آب! نمیدونم چرا هنوز زنده مونده؟! کایلینا: یک فرصت دیگر داری تا اورا بکشی! وگرنه خودت باید جای او بمیری...
همه اینها را warth prince میبیند و میشنود، او در ادامه، چند بار مقابل پرنس اصلی ظاهر میشود و یک بار تبری که در دست دارد را به سمت او پرت میکند تا عفریتی که از پشت به او حمله میکرد را بکشد، اما در ابتدا که شما نمیدانستید warth prince کیست، این حرکت او را به قصد کشتن شما تفسیر کرده بودید و قصد کشتن او را داشتید، در ادامه به محل مبارزه نهایی پرنس و شیدی میرسید، در حالی که کایلینا آنجا ایستاده و شیدی باز هم سراسیمه به آنجا میآید:
-پرنس به اتاق زمان رسید، او در تعقیب من است و هر آینه به اینجا میرسد، کایلینا اینبار با لگد تو شکم شیدی میرود و میگوید: تو دیگه به درد نمیخوری! (بی مصرف![...]{...}) شیدی که غضب فرمانروا را میبیند، مرگ را جلوی چشم خود میبیند و لذا برای نجات خودش، به کایلینا حمله میکند...
خلاصه همه صحنه های بازی یک بار دیگر، از دید warth prince برای شما نمایش داده میشود و نهایتا شما در لحظه ای که قفلهای اتاق پادشاه باز شده اند، به تالار اصلی میرسید، جایی که پرنس عقب عقب به سمت شما میآید و داهاکا هم جلو جلو به سمت جفتتون! پرنس میخواهد شما را سپر خودش قرار دهد، اما شما جا خالی میدهید و داهاکا، پرنس را میگیرد و دنبال کارش میرود...
همه چیز تمام شده و شما دیگر دلیلی برای ترس از داهاکا ندارید، سرنوشت شما عوض شده و دیگر داهاکا به دنبال شما نیست. بنابراین ماسک را از چهره برمیدارید و به پرنس تبدیل میشوید، حالا فقط یک کار کوچک مانده، شما هنوز با کایلینا مبارزه نکردید، به سمت اتاق پادشاه میروید و کایلینا را مشغول مشاهده ساعت شنی میبینید، از شما میپرسد: آماده ای؟ ما تایید میکنیم و با هم به سمت اتاق پادشاه میرویم:
کایلینا! با من به بابل بیا، اینجا را رها کن....
خیلی چیزها را نمیتوان پیشبینی کرد... بهتر است به سراغ پادشاه برویم...
پرنس با خود میگوید:اما من همه چیزو میدونم... پرنس وارد اتاق میشود و یک راست به سمت تخت پادشاهی میرود، کایلینا که از همه چیز بی خبر است، از رفتار پرنس تعجب میکند، پرنس شمشیرهای کایلینا را برمیدارد و به سمتی دیگر پرت میکند و به سمت کایلینا میرود: میدانم که تو امپراطوری! من همه چیز را دیدم، داهاکا دیگر به دنبال من نیست... من از ماسک استفاده کردم... سرنوشت من عوض شده... حالا تو هم سرنوشت خود را عوض کن و با من به بابل بیا...
اینجا یکی از بزرگترین اتفاقات سه گانه پرنس به وقوع میپیوندد، برای اولین بار، شاهزاده ایرانی به دو صورت به پایان میرسد، اگر همینجوری الکی بازی را انجام داده باشید، اینجا کایلینا با شما مخالفت میکند و شما باز هم مجبورید با او بجنگید و نهایتا او را میکشید و داهاکا باز هم پیداش میشه! شما که متوجه شدید با همه اینکارها باز هم سرنوشتتان عوض نشده، خود را تسلیم داهاکا میکنید، اما او چیز دیگری میخواهد، او مدال را که جزوی از دارایی های امپراطوری زمان بوده و پیش شما جامانده بوده را پس میگیرد و میرود... پرنس که خود را زنده میبیند، با باری از غم و غصه، سوار بر کشتی به سمت بابل به راه میافتد ولی ناگهان، در چشمان پرنس، برج بابل را میبینیم که در آتش میسوزد...
این پایان اول بازی بود که نوید ساخت نسخه سوم بازی را به ما میداد...
اما اگر شما در طول بازی 9 بار از لایف آپگرید ها استفاده کنید و به عبارتی همه آنها را پیدا کنید، در این صحنه، بیشتر با کایلینا صحبت میکنید و کایلینا راضی میشود که با شما به بابل بیاید ولی یک مشکل وجود دارد، کایلینا در واقع طلسم شده است و مجبور است برای همیشه پادشاه زمان بماند و داهاکا از او مراقبت میکند و در کنار اطاعت از او، وظیفه دارد اگر کایلینا فکر فرار به سرش زد، او را بکشد...
پس پرنس مجبور است این هیولای مهیب را از سر راه بردارد تا بتواند با کایلینا به بابل برگردد، پرنس شمشیر آب که متعلق به کایلیناست را به دست میگیرد و منتظر آمدن داهاکا میشود، با آمدن داهاکا، پرنس شروع به جنگیدن با او میکند، مبارزه فوق العاده زیبا و حماسی پرنس و داهاکا با مرگ داهاکا به پایان میرسد و داهاکا تبدیل به شن میشود و به باد فنا میرود...
کایلینا و پرنس سوار بر کشتی به سوی بابل میروند. پرنس در رؤیا، صدای فریاد پدرش را میشنود و واژگون شدن تخت پادشاهی ایران و سوختن بابل را میبیند، در این میان، صدایی آشنا می آید:
...You can not change your fate

نوشته شده در جمعه 7 فروردین1388ساعت توسط * ρЯіИ¢ξ ФҒ ρΞЯŠỊД *| |

قدم سوم
شاهزاده سوم
Prince Of Persia:The two Thrones

تقابل و تعارض پاكي و پليدي

نسخه سوم پرنس با فاصله زماني كمتري نسبت به 2 نسخه قبل وارد بازار شد و سر همين قضيه زود عرضه شدن، ضعفهاي جبران ناپذيري در بازي بوجود آمد كه با هيچ پچ يا نسخه الحاقي حل نميشد. نسخه سوم شاهکار یوبی سافت، در قسمت گرافیک نمره پایینی گرفت و در بخش گیم پلی هم نتوانست گیمرها را کاملا راضی کند. مشکلات این بازی حتی به داستان آن هم رسید و یکی از فاکتورهای قوی سری شاهزاده ایرانی یعنی داستان بازی، در این نسخه به شدت افت کرد و داستان بازی هیچ نکته و هیچ کشش خاصی نداشت. ولی با این همه، شخصیت پردازی پرنس دست نخورده باقی ماند و حتی کمی هم بیشتر روی آن کار شد تا بتوان پرنس را در آخرین میعادگاهش یعنی بابیلون، با همان شخصیت به یادماندنی و فوق العاده اش بدرقه کنیم و با این کاراکتر اسطوره ای وداع کنیم...

بازگشت يك قهرمان...
بعد از نابودی داهاکا، پرنس با خیالی آسوده از این که سرنوشت خود را تغییر داده است با کایلینا به سوی وطنش حرکت کرد و سوار بر کشتی خود به سوی بابیلون به راه افتاد ولی در یک رؤیا با صحنه ای کاملا غیر منتظره مواجه میشود او میبیند که تاج پادشاهی به زمین میافتد و سریر فرمانروایی بابیلون سقوط میکند و باز هم کسی به او میگوید که تو نمیتوانی سرنوشتت را عوض کنی! بابیلون را میبیند که در آتش می سوخت و این طور که معلوم بود مورد حمله ای شدید قرار گرفته است!
شاید این رؤیا برای پرنس خیلی هولناک بوده باشد ولی او توجهی به رؤیایش نمیکند و با این فکر که سرنوشتش عوض شده، از عواقب کارهایی که در جزیره زمان و با خط زمان انجام داده، بی خبر بود. او نمیدانست با مرگ داهاکا همه چیز عوض میشود و اتفاقات زیادی پیش میآید و آتش این اتفاقات دامن او را هم خواهد گرفت...
پرنس با این خیال که همه اتفاقات تمام شده و دیگر شنهای زمان در زندگی او جایی ندارد، مدالی را که یادگار فرح بود به آب می اندازد تا با همه خاطرات گذشته خداحافظی کند و با ملکه جدیدش وارد بندرگاه بابیلون میشود، اما دقیقا همان رؤیا برایش تداعی میشود... همه شهر در حال سوختن است، پرنس متحیر به این طرف و آن طرف میرود، یعنی چه اتفاقی افتاده است؟ چه کسی پاسخگوی این نابسامانی هاست؟
چیزی نزدیک به همین راستا، ناگهان توسط یک منجنیق، سنگی آتشین به سمت قایق پرتاب شد و آن را در هم شکست ... کایلینا و پرنس درون امواج دریا از هم جدا ماندند و هر دو بیهوش به ساحل رسیدند. چند سرباز که ظاهرشان برای پرنس آشنا بود کایلینایی را که حالا بیهوش به لب ساحل رسیده بود را از روی زمین برداشته و به راه خود ادامه دادند .
پرنس هنوز هم در شک بود، یعنی ممکن است خودش باشد؟ولی او که مرده بود! خود من اورا کشتم!؟!

بازگشت يك دشمن...
او به دنبال سربازانی که کایلینا را با خود بردند رفت و به تالار اصلی قصر خود رسید و تخت پادشاهی خود را دید و به دنبال سربازان به ایوان قصر وارد شد! اینجا همه چیز مشخص شد، او فهمید که چه اتفاقی افتاده! وزیری که پرنس او را نابود کرده بود با لشکر خود بازگشته و بابل را تصاحب کررده اما چطور؟
وزیر بعد از مرگ داهاکا، مجددا زنده شده بود و با تصاحب گنجینه زمان که در هندوستان بود، به ایران حمله کرده بود سربازان منحوس خود را نیز به همراه داشت! پرنس یک بار دیگر باید سرنوشت را تغییر میداد؛ اما اینبار نه سرنوشت خود، بلکه سرنوشت کشور و مردمش را!
پس پرنس به دنبال آن 2 سرباز راه افتاد تا ببیند که آنها کایلینا را کجا میبرند اما وقتی به کایلینا رسید که دید کایلینا به ستونی بسته شده و وزیر هم قصد دارد با خنجر زمان او را بکشد. پرنس تمام تلاش خود را برای کمک به کایلینا کرد اما یکی از گارد های وزیر با زنجیر دست پرنس را مجروح کرد و مانع از این شد که پرنس بتواند کاری کند ... بله همه چیز تمام شد وزیر خنجر را در قلب کایلینا فرو برد و کایلینا با همه ی قدرتش مرد ... اما کایلینا چیزی در وجود خود داشت که باز هم یک حماسه را به راه انداخت! قدرت شنهای زمان هنوز در وجود کایلینا بود و وزیر هم به دنبال همین قدرت بود. در همین لحظه بود که شن های زمان در تمام آن اطراف پخش شدند و به داخل بدن تمامیه افرادی که آنجا حضور داشتند نفوذ کردند , وزیر هم به آرزوی خود رسید الان بهترین موقیت برای بدست آوردن قدرت جاویدان بود پس با خنجر شکم خود را شکافت و شن های زمان که از بدن کایلینا وارد خنجر شده بودند، حالا در بدن او جریان پیدا کردند.او با قدرت بی حد شن ها به موجودی فناناپذیر تبدیل شده بود. نه تنها او بلکه بقیه افرادی هم که در آن ایوان حضور داشتند و در جریان اولین برخورد شنها قرار گرفتند، هرکدام به موجوداتی جاویدان و قدرتمندتر از قبل تبدیل شدند و هرکدام به گوشه ای از این شهر رفتند و برای خودشان یک Boss شدند که در طول بازی باید با آنها روبرو میشدید. در همین لحظه زمین لرزه ای عظیم آمد و خنجر زمان از دست وزیر رها شد و به درون شکافی افتاد پرنس هم بی درنگ خود را به خنجر رساند و آن را برداشت و از مهلکه گریخت ...
پرنس هم طبیعتا باید تحت تأثیر شنها قرار میگرفت ولی گویا زنجیری که در دستش فرو رفته بود مانع از اثر شنها در وجودش شدند. پرنس با توجه به تجربه ای که در مرتبه اول ملاقات با شنها به دست آورده بود، میدانست که تنها راه نابودی شن ها، نابود کردن منبع آنهاست و هم اکنون هم با مرگ کایلینا منبع شن ها وزیر شده بود و این را هم میدانست که وزیر هم اکنون فناناپذیر شده و تنها یک سلاح توانایی نفوذ به بدن سربازان زمان و نیروهای دارای قدرت شنها را دارد و آن هم خنجر زمان است.
پرنس با این خیال که شنها در او تأثیری نگذاشته اند، به راه افتاد و به دنبال پیدا کردن وزیر رفت تا مردمش و کشورش را از این تهاجم بیگانگان نجات دهد، حتی شده با مرگ خود...

ظهور يك شخصيت جديد...
ناگهان آن اتفاق افتاد! پرنس تبدیل به یک موجود شیطانی شد. شنها اثر خود را بر روی پرنس هم نشان دادند و او نیز به یک موجود اهریمنی تبدیل شد. حالا موجود دیگری هم به وجود آمده بود که دارک پرنس نام داشت...
این موجود نه بد بود و نه خوب، او نیز به دنبال این بود که وزیر را بکشد ولی او به فکر قدرت گرفتن بود ولی پرنس به فکر مردمش! او کاملا در نقطه مقابل احساسات و عواطف یک پادشاه مردمی بود اهدافش و در تضاد با اهدافی بود که پرنس برای نجات شهر و مردمش آنها را دنبال میکرد ... اما شنها آنقدر هم در وجود پرنس نفوذ نکرده بودند تا بعد انسانی او از بین برود و تماما شیطان شود! این شخصیت جدید برای پرنس ثابت نبود، زیرا وقتی قطره ای آب با بدنش تماس پیدا میکرد پرنس به حالت انسانی خود باز میگشت. البته لازم به ذکر این هست که دارک پرنس اختیار بدن پرنس را بر عهده نداشت و وقتی ظاهر پرنس تبدیل به Dark میشد باز هم اختیارات حرکتی در دستان خود پرنس بود و Dark Prince فقط او را گول میزد ...
هرچند داستان بازی هنوز هم جذابیت دارد ولی در حدّ داستان پرکشش و چند اپیزودیه نسخه دوم و داستان مسحور کننده نسخه اول نبود. اضافه شدن شخصیت دارک پرنس به این بازی را میتوان یکی نقاط عطف این بازی دانست، اضافه شدن حرکاتی در گیم پلی که با توجه به تفاوت سلاحها و قدرت زندگی دارک پرنس باید در طول بازی لحظه به لحظه عوض میشدند، یکی از نقاط قوت بازی بودند، هر چند میتوانست خیلی زیباتر از اینها باشد و خیلی بهتر و گیرا تر عملی شود، همانطور که در بازی شاهد آن بودیم، دارک پرنس چند حرکت ترکیبی بیشتر ندارد و در قسمت کمبوها کاملا ضعیف است و تعداد کمبوهای او انگشت شمارند، کارهایی که او با زنجیرش میکند خیلی معمولی است ولی به دلیل کوتاه بودن این حرکات، و کوتاه بودن زمانی که شما دارک پرنس میشوید، این حرکات هرگز برای شما یکنواخت نمیشوند و جذابیت خود را دارند. ضعف طراحی فیزیک بدنی پرنس نسبت به نسخه دوم کاملا مشهود است، از نظر گرافیکی، بدن پرنس و استیل حرکات او کاملا درب و داغون شده اند. نمیدونم چرا ولی قد پرنس هم بلند تر شده است! چهره پرنس در این نسخه خیلی تغییر کرده است و واقعا داغون شده است، پرنس که یک چهره جالب و جذاب در نسخه های اول و دوم داشت، حالا یک چهره بی جزئیات و شکسته و خیلی شکسته! دارد که با یک و نیم من عسل هم نمیشود او را خورد! گرافیک بازی، چیزی متفاوت نسبت به نسخه های قبل است و در فضایی بزرگتر از جزیره زمان یا یک قصر در میان بیابان، اتفاق میافتد، اینبار ما در قلب بابیلون شمشیر میزنیم و در کوچه پس کوچه های این شهر باید با دشمنان روبرو شویم، اینبار از پشت بامی به پشت بام دیگر میپریم و نگهبانان را می کشیم، گیت هایی را که سربازان زمان را تغذیه میکنند و به نوعی پرتالی برای عبور سربازان و رفتنشان به منطقه ی خطر است، باید توسط خنجر بسته میشدند و همه منطقه های شهر از وجود نیروهای زمان پاکسازی میشد. یکی از افتضاح ترین روندهای خطی در میان 3 نسخه شاهزاده ایرانی، در این نسخه وجود دارد که یه جورایی شما به عنوان یک رفتگر باید در شهر راه بیفتید و راه به راه سرباز بکشید، بدون اینکه داستان بازی ذره ای برای شما تفاوت کند، از اول بازی تا جایی که شما تصمیم به نابودیه وزیر میگیرید، دارای داستان است، از آن به بعد تا لحظه مرگ دارک پرنس، بازی هیچ داستان خاصی را دنبال نمیکند و شما فقط باید آدم بکشید! این ضعف بزرگ در روند خط داستانی بازی، یک سوراخ بزرگ است که هیچوقت نمیتوان آنرا پر کرد.
در قسمت شمشیرزنی و سیستم فایتینگ، یک حرکت جدید اضافه شده که تقریبا کل سیستم مبارزات در این نسخه، با اضافه شدن این قابلیت رنگ و لعابی جدید به خود گرفتند، و میتوان اصلی ترین تغییر سیستم مبارزات در این نسخه را با نسخه دوم، اضافه شدن این قابلیت دانست. در تبلیغاتی که برای این بازی صورت گرفت، صحنه هایی از مبارزات را شاهد بودیم که پرنس به صورت مخفی و رو نوک پاهاش از پشت به نگهبانان نزدیک میشد و یهو رو سرشون میپرید و در 2حرکت، سربازان غول پیکر را نقش زمین میکرد، این حرکات مارا به یاد سبک آدم کشی های سم فیشر در اسپلینتر سل می انداخت و احساس میکردیم که قرار است در این بازی ما هم جاسوسی کنیم! ولی با عرضه بازی، این سیستم جدید به نام Speed kill معرفی شد. شاید تمام جذابیت مبارزات بازی به این امکان باشد. اینکه پرنس روی دیوارها می دوید و ناگهان روی سر سربازان هوار میشد و خیلی سریع و بدون اینکه سرباز بیچاره وقتی برای ابراز وجود، التماس کردن و حتی گفتن وصیت داشته باشد، او را به فنا میداد. در آن زمان خفـن ترین صحنه هایی که میتوانستیم ببینیم همین حرکات سینمایی پرنس بودند که اگر با گرافیک بهتری همراه بودند، میتوانستند خیلی بیش از این در یاد ما باقی بمانند ولی ضعف گرافیکی بازی، بزرگترین اشکال این نسخه بود که حتی ضعف داستان هم پشت آن پنهان میشد، با اینکه موتور گرافیکی نسخه دوم و سوم بازی، دقیقا یک موتور بود، ولی برخلاف انتظار، گرافیک بازی به جای پیشرفت، دچار پسرفت شد و خیلی از صحنه ها دچار افت فریم بودند و به سختی رندر میشدند، دورنمای شهر بابیلون و کوههایی که این شهر را احاطه کرده بودند، بسیار زیبا بودند ولی شما خیلی از جاها نمیتوانستید این دورنمای زیبا را ببینید و به جای آن مقداری باگ و خط و خوط در هم و برهم میدید.
اضافه شدن قسمت ارابه رانی به بخش گیم پلی که باعث بالا رفتن سرعت بازی در بعضی نقاط میشد، یک امتیاز مثبت دیگر برای بخش گیم پلی محسوب میشد، کنترل ارابه ها بسیار روان بودند و هیجان بازی در زمان ارابه سواری خیلی بالا میرفت و هر لحظه ممکن بود شما با مانعی برخورد کنید و به فنا بروید، بنابراین همراه داشتن مدارک و بستن کمربند ایمنی را فراموش نکنید!
دارک پرنس که دقیقا از شنهای زمان تغذیه میکند، باید برای ادامه بقاء خود زود به زود موجودات شنی رو با زنجیرش تیکه پاره کنه و از شنهای وجود آنها تغذیه کند،تا به جایی برسد که به پرنس تبدیل شود و به بازی ادامه دهد.
بازگشت خنجر زمان به دستان پرنس و توانایی های بی مثال این سلاح، باز هم هیجان را به بازی میآورد، اما انگار همه چیز در این بازی قد کشیده است و خنجر هم از این قاعده مستثنی نیست و این هوا درازتر شده است!
تو این نسخه همه چیز شبیه نسخه اول بازی شده و فرح به بابیلون آمده است و مخفیانه پرنس را تعقیب میکند و مخفیانه به او کمک میکند!
صداگذاری و موسیقی در این نسخه، بهتر از نسخه اول بود ولی به نسخه دوم نمیرسید، شاید موزیک بازی کمی شرقی تر شده بود ولی باز هم به حد بالای خود نرسیده بود، صداگذاری بازی و شخصیت ها چیز جدیدی ندارند و فقط افکتهای صوتی در هنگام برخورد شمشیرها و هنگام مبارزات کمی بیشتر شده اند ولی به دلیل عدم وجود یک موزیک حماسی در هنگام مبارزات، کمی یک نواخت هستند و ضعف این صداگذاری به چشم میآید. خوشبختانه بازی در قسمت صداگذاری و موزیک باگ ندارد و میتوان این بخش را تقریبا بدون اشکال دانست.
نمیدونم چه جوری عقدمو سر این تیم گرافیکی بازی خالی کنم ولی هرچی بگم بازم کمه! واقعا بعد از عرضه 2 نسخه قبلی بازی، هیچ کس انتظار ارائه همچین گرافیکی را نداشت! حتی کانسپتها هم ضعیفتر شده بودند و انگار تیم طراحی بازی میخواستند این نسخه رو یه جوری با آدامس بهم بچسبونن بره! البته بعدها(همین چند ماه پیش) مشخص شد که تیم اصلی گرافیکی بازی و طراحان اصلی کانسپتهای بازی شاهزاده ایرانی،دقیقا بعد از عرضه نسخه دوم، در حال کار روی نسخه چهارم بازی بودند و واسه نسخه سوم کم گذاشتند، که به نظرم یه کار غیر اصولی و یه جورایی نامردی بود! جوری که یه جاهایی اشک آدم در میاومد و واقعا نمیدونستیم چی باید بگیم!
شاید بتوان گفت وجود باسهای متعدد در این نسخه، برای جبران تعداد کم باس در نسخه دوم بوده است ولی بهتر است بگوییم، اینها برای به رخ کشیدن قدرت های پرنس است. پرنس در مبارزه با باسها بسیار باهوش است و از نصایح برادرانه جناب دارک پرنس هم استفاده میکند و مثلا یه بوس به کلومپا میده و یا وقتی با جادوگره که با خانواده به جنگ ما آمده اند، وارد مبارزه میشیم، دارک پرنس میگه: چشماتو درویش کن (نفله!) کلا این دارک پرنس خیلی باحاله ولی ای کاش کمی بیشتر شخصیت داشت!
پرنس بلاخره موفق میشود وزیر را بکشد، ولی خداییش عجب پدری ازمون در اومد تا این جونور رو بکشیم! لا مذهب اون بالا(اونجا...بالاتر بابا!... آها تقریبا همونجا! ... چی؟ برج میلاد؟ نه بابا انقدر هم نه! ولی باز هم بالاست دیگه! آها همونجا!) کجا بودیم؟ آها اون بالا! خلاصه لامذهب عجب پیرمردی بود! از اون ریشش خجالت نکشید اومده بود میگفت من اول جوونیمه! ما هم که از جوانان غیور مملکت! رگ داریم این هوا! بچه پررو رو نشوندیم سر جاش! تازه این که چیزی نیست! بعدش هم رفتیم جهاد اکبر کردیم و در مبارزه با نفس اماره (همون دارک پرنس) موفق و سربلند شدیم و پیروز! حالا وقت نگریستن به افق خورشید است! پیشنهاد میشود که در چنین صحناتی کمی چاشنی عشقولانه هم استعمال شود! مثلا رسیدن دل به دلدار، تعدادی گل رز سرخ، پروانه به مقدار لازم، فرح 1 عدد، دست درب و داغون 1 عدد ترجیحا یه زنجیر هم بهش پیچیده باشه! شن های زمان هم استفاده نکنید که عوارض جانبی داره!

یکی از زیباترین صحنه ها، جاییست که پرنس و فرح در محاصره گروه بزرگی از شیاطین قرار دارند و گویا راهی برای فرار نیست، اما ناگهان مردم شهر با بیل و کلنگ به جنگ شیاطین میان و پیشگوی کور پرنس (همون پیرمرد خرفت که هی میگفت تو میمیری!!!) ملت رو به جنگ ترغیب میکرد. حرکات فرح در این صحنه واقعا دیدنیست! یعنی آقا ته حرکته! فرض کنید تیرهاشو از فاصله 5سانتی متری ول میده تو شیکم طرف! عجب حالی میده ها! نه؟!!
البته بر کسی پوشیده نیست که قدرت کش دادن نقد در وجود من موج میزند ولی از اونجایی که میبینم شما مقداری گوجه در دست دارید و افکار پلیدی هم در ذهن شما در حال فوران است، به همین مقدار بسنده میکنم و شما را با نسخه سوم بازی تنها میگذارم تا خودتان به اصل ماجرا واقف بشید!

نوشته شده در جمعه 7 فروردین1388ساعت توسط * ρЯіИ¢ξ ФҒ ρΞЯŠỊД *| |

قدم چهارم
معرفي شخصيت هاي سه گانه شنهاي زمان
Sands of time characters


با اینکه شخصیت های بازی شاهزاده ایرانی، برای گیمرها نیازی به معرفی نداشته باشند ولی شاید معرفی کوتاهی از آنها خالی از لطف نباشد:

Vaziir: وزیر
مهاراجه ی منفور...

بله! ایشون همونطور که در داستان نسخه اول و سوم بیان شد، یکی از شخصیت های منفی و در واقع غول آخر محسوب میشوند! در مورد وزیر اطلاعات زیادی در طول داستان نسخه اول بازگو نمیشود و فقط به بعد وطن فروشی و زیاده خواهی و قدرت طلبی این فرد اشاره میشود. او پیرمردی هندی است که در یک سفر تجاری که ایرانیان به هند داشتند، از طریق آنها پیغامی به پادشاه ایران (شارامان) فرستاد مبنی بر اینکه: بیا اینجا هواتو دارم! (حال کردید چقدر پیغام اطلاعاتی و محرمانه بود؟) خلاصه پادشاه هم با این پیغام حال میکنه و لشکر رو روانه هند میکنه و ادامه ماجرا!
در نسخه دوم راز ارتباط وزیر و شنهای زمان و ساعت شنی و ... مشخص میشود! وزیر که خیلی سال قبل تر از اتفاقات بازی به جزیره زمان رفته بود (و همانجا هم مرده بود) راه آزاد کردن شنها را پیدا کرده بود و ساعت شنی را دیده بود، ولی قبل از اینکه بتواند به قدرت آنها دست پیدا کند، به دست نفر دومی کشته شده بود، نفر دوم هم به دست نفر سوم و الخ! ولی با آزاد شدن قدرت شنها توسط یکی از این نفرات (که بعدا میگیم کی بوده) همه کشته هایی که برای به دست آوردن این قدرت مردند، زنده شدند، اما نه همانجا؛ بلکه در آخرین جایی که قبل از آمدن به جزیره حضور داشتند، زنده شدند و وزیر هم با زنده شدنش به هند بازگشت. با پیدا شدن گنجینه زمان (ساعت و خنجر و مدال) در هندوستان، وزیر به دنبال فرصتی برای به دست آوردن آنها بود و از حمله سپاه ایران به نفع خود سوء استفاده کرد. بعد از ماجراهای قسمت اول و کشته شدن وزیر، توسط پرنس، روح او مجددا در جزیره زمان محبوس شد (همان قضیه نفرین زمان که پرنس هم درگیرش بود) و با آزاد شدن مجدد نیروهای زمان توسط پرنس و کشته شدن داهاکا در قسمت دوم، مجددا نفرین شکسته شد و وزیر آزاد شد و با علم به اینکه پرنس به همراه کایلینا به ایران خواهد آمد، لشکری شیطانی فراهم کرد و به ایران حمله کرد و منتظر ورود پرنس شد. با ورود پرنس به بندرگاه بابیلون، نیروهای وزیر بعد از شکستن کشتی پرنس، کایلینا را که گوشه ای افتاده بود با خود به نزد وزیر بردند، وزیر که خنجر زمان را با خود از هندوستان آورده بود، کایلینا را کشت و قدرت او را به خنجر منتقل کرد و سپس قدرت او را توسط خنجر به خود انتقال داد و به یک موجود افسانه ای (که شاید منظور سازندگان از آن، سیمرغ بوده باشد!) تبدیل شد و در انتها به دست پرنس کشته شد و نفرین شنهای زمان هم که دیگر وجود نداشت، پس روح وزیر هم به آسمانها رفت! البته من معتقدم اگه وزیر به روح اعتقاد درستی داشت، هیچ وقت این کارها رو نمیکرد (چون میدونست در آینده ،گیمر ها روح خودش و آبا و اجدادش رو مورد تفقد قرار میدهند!!)

Farah: فرح
شاهزاده هندی...
چی خیال کردید؟ فکر کردید فقط ملکه ایران اسمش فرح بوده؟ نه دادا! هندی ها هم فرح داشتن! حالا اینکه چرا این فرحشون تو داستان پرنس ما هم بوده رو دیگه نمیدونیم!
پرنسس فرح که وارث گنجینه زمان بود، همه چیز را راجع به نفرین زمان، نیروهای زمان و اتفاقاتی که ممکن است با آزاد شدن شنها به وجود بیایند، میدانست! او اینها را از پدرش شنیده بود، پدر فرح اولین کسی بود که بعد از قرارگیری قدرت زمان در جزیره زمان، موفق شد به این گنجینه دست پیدا کند و مثل نفرات قبلی نمیرد! او گنجینه را با خود به هندوستان برد و با مرگش، پرنسس فرح صاحب آنها شد، وزیر از مرگ پادشاه سوء استفاده کرد و سپاه ایران را با خبر کرد و ...
پرنسس فرح که خیلی توهمی و ترسو هست، همیشه بنابر احتیاط عمل میکند و اگه بتونه فرار کنه، هیچ وقت راه دومی را انتخاب نمیکنه و یه جوری از یه سوراخی چیزی فرار میکنه!
پرنسس فرح خیلی به چیزایی که ما بهشون میگیم خرافات اعتقاد داره و کلا سعی میکنه همیشه به یاد وردهای مادرش باشه! مادرش که یک فالگیر هندی (و زیبا چهره) بوده و پدرش خیلی اتفاقی با او آشنا شده بوده، چیزهای زیادی به فرح آموخته بود؛ از جمله واژه کاکولوگیا! که چندجا هم به دردش خود!
فرح در واقع 2 بار کشته شد! یک بار در جریان داستان قسمت اول،که بعد از تمام شدن ماجرا و برگشتن همه چیز به عقب، او زنده شد و هیچ چیز هم نفهمید. بار دوم توسط نفرین زمان کشته شد ولی با مرگ داهاکا، او هم مانند وزیر زنده شد. در مورد سرنوشت جنگ ایران و هند، بعد از اینکه اون شب آخر پرنس وزیر رو کشت و خنجر رو به فرح داد، به اردوگاه برگشت و به پدر خبر داد که اون کسی که قرار بود دروازه ها رو باز کنه کشته شده و ما نمیتونیم به راحتی وارد شهر بشیم! و بهتره برگردیم عین بچه آدم بریم بابیلون زندگیمونو بکنیم! پادشاه هم یه نمه سبک سنگین کرد و خلاصه بی خیال جنگ شدند! (این قسمت به علت FAKE بودن بیش از حد پاکیده شد :دی ) اما وزیر هم زنده شده بود و اتفاقا اون هم به هند برگشته بود (چه تفاهمی) وزیر این بار خودش به قصر حمله کرد و پرنسس رو اسیر کرد و خنجر رو به دست آورد و به ایران حمله کرد. فرح هم در میان اسرا به ایران آورده شده بود! کلا این بشر خیلی خوب اسیر میشه! به عبارتی اسیر خورش ملسه :دی! القصه، فرح یه چند جایی جون پرنسو نجات میده ولی خودشو به پرنس نشون نمیده، یه بار هم که پرنس فرحو میبینه، یهو دارک پرنس میشه و فرح هم که اونو نمیشناسه و خلاصه چیز میشه دیگه! آخرش هم پرنس و فرح همدیگه رو میبینن و مثل این فیلم هندیا، تا آخر عمر به خوبی و خوشی با هم زندگی میکنند!

Shadyee: شیدی
دست نشانده...

شیدی یک نقش فرعی و مکمل در بازی داشت و البته خیلی هم کوتاه! حضور شیدی از سکانس اول نسخه دوم آغاز میشود و به عنوان الهه کشتی نیروهای زمان، به سربازانش دستور حمله به یاران پرنس را میدهد، او که سری نترس دارد و خیلی هم خودشو میگیره و زیرک، چابک و تر و فرز هم هست، خیلی هم در شمشیر زدن حرفه ایه! (البته به پرنس که نمیرسه ولی از کایلینا زورش بیشتره) شیدی از کودکی در قصر زمان بزرگ شده و در اصل وجودش شیطانی است ولی به خاطر قدرتی که از طرف شنها به او داده شده، شکل انسانی به خود گرفته و به نوعی یکی از الهه های زمان محسوب میشود، او که تحمل لغز و لیچارهای کایلینا را نداشت و چیزی هم برای از دست دادن نداشت، با کایلینا دست به گیس شدند و این وسط پرنس اینارو از هم جدا کرد و با شیدی وارد جنگ شد، شیدی در لحظه آخر مرگش به پرنس تاکید کرد که : تو نمیتوانی سرنوشتت را عوض کنی! (پرنس هم گفت: یه کلام هم از مادر عروس!!)

Kaileena:کایلینا
 ؟!! You Are the Empress
این شخصیت در ابتدا خیلی مظلوم و بچه مثبت و از اینا بوده است! خبر ندارید که وسوسه قدرت با انسان چه میکند! کایلینا که یکی از نفرین شده ها بوده است، به دلیل مرگ پادشاه قبلی زمان، تبدیل به یک ملکه میشود و زندگی جاودانه میگیرد. او از وضعیت کنونی خود در مقام پادشاهی (که هیچ غلطی نمیتونه بکنه و فقط یه شیدی داره که محض رفع خستگی میزنه تو گوشش و یه مشت الدنگ زپرتی هم سربازاش هستند و هفته ای یک بار هم از داهاکا کتک میخوره!) راضی نیست ولی چاره ای هم نداره! در واقع او سالها پیش باید میمرد ولی به جای مرگ، پادشاه شد که زیاد هم با مرگ فرقی نداره! کایلینا از همان اول عاشق پرنس شد ولی چون نمیتوانست از جزیره خارج شود و با پرنس زندگی کند، سعی کرد پرنس را از کارش منصرف کند و خلاصه یه جوری از جزیره پرتش کنه بیرون، ولی پرنس که شخصیتی خیلی مصمم و اراده ای خفـن دارد، از ادامه راهش منصرف نشد و کایلینا هم در انتها مجبور به جنگیدن با او شد. او با اصرار پرنس حاضر به ترک جزیره و کشتن داهاکا شد و واقعا هم پرنس را دوست داشت اما نهایتا به دست وزیر کشته شد، او میتوانست نیروی شنها را آزاد نکند و قدرتش بیشتر از این حرفها بود که با بسته شدن دستهایش، کاری نتواند بکند ولی وقتی پرنس را گرفتار دید، نا امید شد و برای نجات او شنها را آزاد کرد، میدانست که شنها باعث میشوند پرنس نجات پیدا کند و اگر خودش میمیرد، لااقل عشقش (یعنی پرنس) زنده بماند. این هم از یه بیوگرافی عشقولانه و پروانه ای...

Dahaka:داهاکا
نگهبان زمان یا پارازیت حذف کن!

این گوگولی بابا احتیاج به معرفی ندارد ولی جای خالی او در این بیوگرافی ها خالی بود.
دو شاخ بزرگ و قرینه شکل و دستان آهنی و کمندهای مرگ آور او را همه میشناسند، چشمان قرمز او و صدای زوآ زوآ که در هنگام حضور او میشنیدیم همه و همه التهاب نبرد با داهاکا را دو چندان میکرد، داهاکا کلا هیچی حالیش نیست و فقط پارازیتها رو حذف میکنه! یهو دیدید اگه خودش هم باعث پارازیت بشه، اقدام به خودکشی هم بکنه! این جانور که همیشه بد موقع سر و کلش پیدا میشه و یه جورایی ضد حال محسوب میشه و باعث میشه سرعت بازی بالا بره٬ موجودیست که در جزیره زمان بوجود اومد و در همونجا هم مُرد!
ضد حال اصلی وقتی است که شما در پایان اول بازی متوجه میشید که داهاکا کل این مدت به دنبال مدالی که روی سینه شماست، بوده و وقتی مدالو میگیره میره دنبال کار و زندگیش!
داهاکا یه جورایی مثل عزرائیله! با این تفاوت که داهاکا سراغ افراد خاصی میره و اونا رو به بدترین وجه ممکن میکشه! مرگ داهاکا و تبدیل شدنش به شن و بالا موندن دستش برای چند لحظه؛ واقعا جالب و به یادماندنی بود...

Dark Prince: پرنس تاریک...
به موهات توف زدی که سیخ شده؟!!

اصلا نمیدونم چه سرّیه که من با این بشر انقد حال میکنم! الحق که بچه باحالیه! دارک پرنس که وجودی شیطانی داره، دقيقا بازخورد ورود شنهاي زمان به بدن پرنس در سكانس ابتدايي بازي ميباشد، اما چون زياد شن وارد بدن او نشده، دارك پرنس قدرت چنداني ندارد.
قبل از عرضه بازی و حتی بعد از عرضه بازی، صحبتهای زیادی راجع به شخصیت این بنده خدا میشد! یکی میگفت داداشه پرنسه! اون یکی میگفت این غول آخر بازیه! و کل بازی از دست پرنس در میره! یکی میگفت پرنس هروقت کم میاره، خنجرو میکنه تو شکمش و دارک پرنس میشه! و ... اما همه با صحبتهاي پرنس و دارك پرنس در طول بازي تمام شد و ماهيت اصلي دارك پرنس مشخص شد...
دارک پرنس کلا انسان شوخیه و خیلی مزه پرانی میکنه! مثلا چند تا از جمله هاش ایناس: جای تو بودم خودکشی میکردم بدبخت! Shit! خفه شو! یه بوس بده! هوی یارووو! عجب لپ های تپلی داری پرنس! Give me your …! و خلاصه یه چیزای دیگه که نمیشه گفت! یعنی ته تیکه پرونیه و با کفش اسکی رو اعصاب پرنس صخره نوردی میکنه! یه جاهایی پرنسو گیج میکنه و حتی خودش هم گیج میشه! با زنجیری که تو دستشه میجنگه و خیلی هم مردنیه! یعنی اگه چند ثانیه بهش شن نرسه به شدت میمیره!
دارک پرنس در انتها بعد از کتک خوردن از فرح، یه چیزای دیگه هم از دست پرنس میخوره و با یکم مقاومت در انتها میمیره و روحش به سمت وزیر پرواز میکنه! (من نمیدونم وزیر با این همه روح میخواد چیکار کنه؟!!)
اصلا يعني حال كرديد؟ چون کل مقاله خیلی خیلی خیلی طولانیه، ترجیح دادیم این قدم کمی کوتاهتر و مختصرتر باشه تا وسط اینهمه مطلب یه زنگ تفریح محسوب بشه! پس فکر نکنید من کم آوردما! کسی میخواد بیاد این پشت بقیه قضیه رو هم براش بگم!

نوشته شده در جمعه 7 فروردین1388ساعت توسط * ρЯіИ¢ξ ФҒ ρΞЯŠỊД *| |

قدم پنجم
شاهزاده پنجم
Prince Of Persia


بله بلاخره یک نسخه ی جدید با طرحی نو سبک و سیاقی جدید و همچنین با داستان و کاراکتری تازه به بازار عرضه شد . نسخه ی جدید بازی هرچند تا قبل از عرضه زیاد برای gamer ها خوشایند نبود و تنها علت آن هم تغییرات بسیار زیاد آن نسبت به نسخه های قبلی بود اما هر فردی که این بازی را انجام دهد بدون شک از آن به عنوان یک بازیه زیبا و بی نظیر در سال 2008 یاد میکند.
خب زیاد به همین زودی وارد جزییات بازی نمیشم و ادامه ی کار رو باهمون شیوه ی نقد نویسیه خودم " فریم به فریم " ادامه میدم امیدوارم شما هم بخونید و لذت ببرید ...

موضوعاتی که قبل از خواندن متن باید بدانیم : این هست که این داستان در دوران تاریخی ایران و یا به احتمال بسیار بالا چند صد سال قبل از آن اتفاق افتاده ... حال آیین اصلیه زرتشت را برایتان نقل میکنم نه داستانی که در دوران ساسانیان خداوند را قدرتی برابر در برابر اهریمن میدانستند :
از آنجا که هر دینی در طی قرن ها مورد دست برد قرار میگیرد اوستا نیز توسط مغ های زرتشتی به یک افسانه تبدیل شد در حالی که این چنین نیست. آیین اصلیه زرتشت که در زمان هخامنشیان به اوج خود رسیده بود بر مبنای یکتاپرستی به تمام معنی است ایرانیان در آن زمان خداوند بزرگ را که صفت های مختلفی دارد که یکی از آنها همین " اورمزد " به معنی " قادر مطلق " است که ما میبینیم در بازی هم از آن استفاده میشود ... در آیین زرتشت هیچ گاه اهریمن قدرت دفاع و یا کوچک ترین حمله ای به اورمزد ندارد ولی در این بازیشاهد چیز دیگری هستیم که البته شاید هم دنبال یک سرنخ برای ساخت بازی از روی افسانه های کهن ایرانی برای سری جدید بازی بودند . بازی از هر لحاظ سرآمد است تنها ضعف بازی نداشتن اطلاعات اصلی در مورد دین واقعی زرتشت است که البته جای تشکر از یک تیم غیر ایرانی با این همه اطلاعات منفی که در جهان توسط رسانه های غربی و حتی غیر غربی جا افتاده و مردم آن را باور کرده اند میباشد است .
و اما در مورد شخصیت الیکا از آنجا که در کتاب آسمانیه اوستا فرشته ای به نام الیکا نداشته ایم یک مقداری بازی از واقع نگری دور شده ولی به جرات میتوانم بگویم با تمام گفته های قبل و حال زیباترین بازی که میتوانست در مورد تاریخ ایران در جهان ساخته شود همین Prince Of Persia است. تلفظ فارسیه الیکا خودش شایان ذکر است و جای تشکر بسیار دارد ولی الیکا در این بازی تقریبا مانند یک الهه میباشد یا شاید هم باشد!!! زیرا دارای قدرت های به قول خودش از اورمزد گرفته شده ( اهورا مزدا ) است و این خود دلیلی محکم برای اثبات این موضوع میباشد که البته بازی هم در داستان پایه به آن اشاره کرده است ... با گفتن این جملات نقد رو شروع میکنم ...

باد بیابان آزادانه شن های صحرا را تکان میدهد
غافل از این که شاید خداوند روزی شرایط را برعکس کند
بی رحمیه طوفان صحرا همه چیز را در بر میگیرد
اما یک دانه از آن شن ها به تکی چه کاری میکند ؟
یک دانه شن در میان طوفان !

 
داستان : در گذشته دو برادر به نام های اورمزد و اهریمن وجود داشتند , اورمزد مظهر خوبی و پاکی و اهریمن مظهر بدی و فساد است , برخی بر این باورند که وجود هر دوی این ها در جهان لازم است زیرا اورمزد و اهریمن هستند که تعادل را در جهان برقرار میکنند تعادلی نه به آن پاکی و نه با فساد بیش از حد ...

اورمزد خالق زمین بود و بر تمامیه سرزمین ها نظارت داشت ... اما حسادت چشم برادر را بر روی حقیقت کور کرده بود او میخواست قدرت بیشتری به دست آورد پس جنگی عظیم راه انداخت و اینجا بود که تاریکی همه جا را فرا گرفت ... اورمزد افراد پاکی را به عنوان نماینده خود روی زمین نهاده بود اما روحیه ها تضعیف شده بود و قلب ها تاریک و بی روح پس بهترین موقیت برای اهریمن فریب دهنده بود که روح آنها را بدست بیاورد پس اهریمن با دادن وعده و قول هایی به این انسان های فانی روح آنها را تسخیر کرد و فساد و تباهی را در آنها رواج داد ... اما در تاریک ترین نقاط هم اگر صبر کنی نوری به چشم میرسد ... درخشش بازگشت نبردی عظیم شروع شد گماشتگان اورمزد در مقابل تسخیر شدگان اهریمن!
بلاخره به پایان رسید پاکی به پیروزی رسید و تباهی و چرک نابود گشت و اهریمن همراه با یارانش به بدترین اسارت گاه تبعید شد!!!؟! .. درخت زندگی ...
اورمزد قدیسانی را برای حفاظت از درخت انتخاب کرد و به آنها قدرت اهورایی داد تا سایه های شب نتوانند اربابشان را از درخت زندگی نجات دهند ... هزاران سال میگذرد و کم کم این گماشتگان نابود شده و نسلشان هم منقرض میشود حال فقط نسل یکی از آنان وجود دارد و فقط اوست که از درخت محافظت میکند
بله ملکه و شاه تنها کسانی هستند که باقی ماندند و آنان صاحب دختری به نام الیکا هستند ... ملکه که تنها محافظ قدیس درخت بود و قدرت های اورمزد را همراه خود داشت هم فوت کرد
مرگ ملکه و همچنین بدون محافظ شدن درخت زندگی همه و همه باعث شدند که ایمان پادشاه نسبت به اورمزد کم کم کاسته شود به این دلیل که او قبول نمیکرد این مساله را که چطور میشود درخت زندگی بدون محافظ شود و اورمزد کاری نکند همچنین داغ همسر خودش را نمیتوانست تحمل کند!
پادشاه کم کم داشت به باور نبودن اورمزد میرسید ... میدونید؟ بودن در کنار اهریمن و وسوسه نشدن برضد پاکی ها و خوبی ها خیلی سخت است کاری که پادشاه از پس آن برنیامد ... همچنین الیکا قدرت های الهی اورمزد را که ملکه از آنها استفاده میکرد به ارث برده بود و به نوعی آخرین نگهبان درخت زندگی محسوب میشد ... اما تحمل کردن اهریمن آن هم با قدرت جادوییه یک نفر بسیار سخت بود پس الیکا هم به خاطر وظیفه مرد و درخت بی محافظ شد...
مرگ همسر از یک طرف, آشفته بودن اطراف از طرفی و مرگ الیکا همه و همه دست در دست هم دادند که ایمان پادشاه به اورمزد تمام شود و پادشاه به اهریمن رو بیاورد, اورمزد هم که میدانست تنها راه رهاییش از کالبد درخت مقدسه زندگی فریب دادن های شیطانیست ذهن پادشاه را تسخیر کرد و برای نشان دادن قدرتش الیکا را درمان کرد ( به ظاهر! ), پادشاه هم دیگر تماما به اهریمن ایمان آورد و اورمزد را برای خود دشمنی فرض کرد همیشه هم در فکر رهایی اهریمن از درخت زندگی بود .... برای همین شکافی بر درخت زندگی برآورد تا رهایی اهریمن از معبد امکان پذیر باشد اما اهریمن هنوز هم درون درخت زندگی بود ولی میدانست به زودی اتفاقاتی خواهد افتاد ...
الیکا با این که توسط اهریمن شفا پیدا کرده بود باز هم به اورمزد اعتقاد داشت
پدر الیکا یا همان پادشاه از این امر بسیار خشمگین شد و همیشه الیکا را سرزنش و تنبیه میکرد ...

 داستانی کهن همراه با شاهزاده ای جوان آغاز شد !

 
بله بازی تازه در همین جا شروع شد ...
در همان نزدیکی طوفانی شدید درگرفته و صدای مردی میاد ( چند لحظه صبر کنید ) آره مثل اینکه داره میگه فــــــــــــــرح .... فــــــــــــــرح !!! , بله این شخص همان پرینس داستان است پس در ابتدا به اطلاعاتی تکمیلی از زندگی نامه پرینس گوش کنید تا بعد برسیم به ادامه داستان بازی

در واقعا باید بگم که پرینس شخصی بسیار شوخ طبع با منطق و بسیار بی خیال است ! او تا قبل از ورودش به این ماجرا با کار بازرگانی و و همچنین غارت برخی کاروان ها و هجوم به مقبره ها و دزدی طلاهای آنجا امرار معاش میکرد ... پدر و مادرش در یکی از جنگ های قبیله ای کشته شدند و او توسط عمویش بزرگ شده و جنگ جویی را آموخت ... در یکی از همین سفر هایی که همراه با کاروان عمویش داشت طوفانی در میگیرد و کاروان از هم جدا می مانند , پرینس هم الاغ خود را که حامل بار بسیار بزرگی از طلا و جواهرات بود را گم کرده ........ حال به ادامه داستان گوش کنید !

در همین راستا پرینس در بیابان ناگهان سر میخورد و روی تخته سنگی فرود میاید او اووولاغ خود فرح را گم کرده٬ گویا پرینس یک جهان گرد بوده و در سفر های زیادی که انجام داده طلاهای بسیاری بدست آورده و همه آنها همراه با بار الاغش فرح بوده و اکنون هم فرح گم شده و کل داراییه پرینس بر باد رفته بود. از طرفی بردگان پادشاه از طرف پادشاه دستور داشتند که الیکا را پیشش بیاورند اما الیکا از این کار سر باز زد و داشت از دست آنها فرار میکرد که در هنگام فرار ناگهان به شدت با پرینس برخورد کرد ... پرینس هم برای دفاع از او بردگان رو فراری داد و بعد از کمی معرفی از الیکا علت این کار را درخواست کرد الیکا هم تمام ماجرای اورمزد و اهریمن را برای او بازگو کرد ...
پرینس هیچ اعتقادی به اهریمن و اورمزد نداشت و الیکا را مسخره میکرد تا زمانی که یکی از قدرت های جادوییه الیکا را دید و الیکا به او گفت این قدرت را " اورمزد" به او عطا کرده کمی باور کرد ولی باز هم فکر میکرد دارد یک رویا میبیند. الیکا از پرینس درخواست کمک کرد پرینس هم درخواست اون رو بدون اطلاع از عواقبش قبول کرد و اینجا بود که تمامیه دردسر ها گریبان گیر پرینس هم شد ...

پرینس همراه با الیکا به مبعدی که درخت مقدس زندگی در آنجا قرار داشت رفت اما قبل از این که الیکا ماجرای درخت را برای پرینس بازگو کند پادشاه به آن محل رسید و قصد حمله به الیکا رو کرد پرینس هم که به الیکا قول داده بود کمک کند مانع از آسیب رساندن پادشاه به الیکا شد و پادشاه را در یک نبرد عظیم شکست داد پادشاه شکست خورده دیگر چیزی برای از دست دادن نداشت پس به سرعت با شمشیر خود درخت زندگی را قطع میکند و اهریمن را با تمامیه فساد ها و تباهی هایش آزاد میکند (یادتونه بهتون گفته بودم که قسمتی از معبد خراب شد پس اگه یادتون اومد بقیش رو بشنوید) تباهی و فساد از همان شکستگی سقف معبد سعی در خروج دارند اما تالار مانع خروج آنها میشود به طوری که فقط فساد از همان شکستگی میتواند عبور کند زمانی نمیگذرد که تقریبا تمام سرزمین را تباهی فرا میگیرد اما قدرت چندانی ندارد زیرا هنوز آنقدر پیشرفت نکرده اند. الیکا و هم پیمان او پرینس باهم از مهلکه میگریزند وقتی به بیرون تالار میایند میبینند که تاریکی و ظلمت همه جا را فرا گرفته. پرینس اصلا باور نمیکرد که حتی چیزی که میبیند حقیقت دارد یا نه ( همیشه هم در بازی میگه " ممکن است حقیقت چیز دیگری باشد " ) ولی به هر حال الیکا به پرینس راه متوقف کردن اهریمن را میگوید بله تنها راه متوقف کردن فسادی که اهریمن ساخته بود استفاده از قدرت های "اورمزد" که الیکا آنها را داشت بود پرینس همراه با الیکا باید به منبع فساد در 4 منطقه سرزمین به نام های : Ruined Citadel , Vale , Royal Palace و City of Lights میرفت تا در آنجا الیکا فساد را با قدرت های اورمزد و " با دانش اورمزد " نابود سازند اما مشکلاتی سر راه بود 4 تن از گماشتگان وفادار به اهریمن مانع از این میشدند که پرینس و الیکا به راحتی سرزمین را پاک سازی کنند و باید حتما آنها را در مبارزاتی تاریخی و بزرگ به سختی شکست میدادیم تا بتوانیم سرزمین را پاک سازی کنیم ....
4 گماشته ی اهریمن این چنین بودند :

Hunter : شاهزاده ای جوان که جنگ جویی بسیار بزرگ بود او بسیار شجاع و دلیر بود و در اکثر مبارزات میدان جنگ پیروز بیرون میامد او برای خود استدلالی جالب داشت و آن این بود که جنگویان شمشیر بدستی که فقط آدم کشتن در صحنه های جنگ رو بلد هستند همچون حیواناتی درنده و وحشی اند و باید شکار شوند به همین دلیل غرور زیاد چشمان او را به دنیای اطراف تیره و تار کرد او از اهریمن طلب قدرت بیشتری کرد تا جنگ جویی فنا ناپذیر شود تا همه جنگجویان را شکار کند .... اهریمن درخواست او را با گرفتن روحش پذیرفت حال روح هانتر در چنگال اهریمن بود و او از این موضوع احساس پشیمانی و رنج میکرد
هانتر در Ruined Citadel سکونت دارد و در آخرین مبارزه توسط پرینس و الیکا نابود شده و روحش آزاد میشود و به آرامش ابدی دست می یابد.


Alchemist : کیمیاگر بی رحمی که اهریمن به او ماموریت حفاظت از Vale را داده ... او در گذشته هم در vale سکونت داشت و همواره با فنون کیمیاگری سعی در فناناپذیر شدن خودش داشت اما هیچ اکسیری به او این قدرت را نداد تا وقتی که به همین خاطر حاضر شد به خدمت اهریمن در بیاید و از این امر هم راضی بود زیرا اهریمن به او عمری جاوید داد اما او تا آخرین لحظه عمر خود نفهمید که فقط بازیچه ی دست اهریمن بوده و اهریمن از او به عنوان یک ابزار استفاده میکرده !! او فکر میکرد برای همیشه فنا ناپذیر شده و اهریمن به قولش عمل کرده اما در نهایت فهمید که این چنین نیست !!!
نبرد پایانی با آلکمیست یکی از زیباترین صحنه های بازی هستش و بی نهایت سینمایی طراحی شده مبارزه روی بالن هایی با افکت های کاملا REAL-TIME یک مبارزه ی شاهکار را بوجود میاورند .... آلکمیست نهایتا توسط الیکا و پرینس به طرز فجیعی کشته میشود ....


CanCubine : زن ساحره ی زیبا البته با سیاست و بسیار نیرنگ کار و عاقل ... او همواره در زندگی فکر میکرد به اندازه ای که دانایی و خرد دارد کسی به او توجه نمیکند! زندگی او با فریب هایی که مردان ثروتمند را به علت زیبایی و خوش زبانی که داشت میچرخید او در میان مردان ثروتمند زندگی میکرده ... با وجود زیبایی که داشت ولی بسیار حسود بود و وقتی میدید زن دیگری معشوقه ی مردان ثروتمند منطقه میشد بسیار خشمگین میگشت و همین حسادت او باعث شده بود نزد دیگر زنان و به تدریج تمام مردم منطقه ترد شود , پس به جهت عقده و سرخوردگی روی به درخواست قدرت و فرمانروایی از اهریمن کرد ... او همواره در بازی سعی دارد شما را فریب دهد و قدرت های شما را برای منفعت های خود استفاده کند همچنین سعی در گول زدن شما بر ضد الیکا دارد ..... اهریمن Royal Palace را به او سپرده ... در مبارزه ی پایانی که روی بلند ترین برجک های Royal Palace انجام میشود توسط پرینس کشته میشود


Warrior : سلحشور پادشاه و سرور مردمی صلح طلب بود و از چیرگی و ظلم و بیداد نفرت داشت ... در یکی از روزها که سرزمین او رو به ویرانی بود اهریمن در قبال گرفتن روح او سرزمینش یعنی City Of Light را نجات داد و سلحشور هم به خاطر قلب مهربان خود که بیشتر به فکر مردم بود این کار را پذیرفت و حتی از اهریمن تشکر هم کرد و یکی از وفادار ترین و متعصب ترین رهبران اهریمن شد.
وی جنگجویی بسیار بزرگ با افتخارات بالایی بوده و همیشه میگوید " یا زندگی کن یا اگه میمیری با افتخار بمیر " !
الیکا خیلی سعی بر این داشت که راه او را تغییر دهد و او را از پیروان "اورمزد" کند اما warrior حرف های او را گوش نمیداد ....
وی توسط اهریمن تسخیر شده بود همچنین در مبارزه ی پایانی از پرینس و الیکا شکست میخورد ولی همین لحظه آن منطقه در حال فرو ریختن بود و Warrior الیکا و پرینس را با آخرین نفس های زندگیش نجات داد و به آرزوی خود یعنی مرگ با افتخار رسید ...

در نهایت پرینس به کمک پرینسس الیکا موفق میشوند تمامی فساد های موجود در این 4 منطقه را پاک سازی کنند و حال بهترین فرصت برای نابودی اهریمن و قرار دادن مجدد او در درخت زندگی بود پس هر دو به سمت معبد رفتند تا اهریمن را که بسیار ضعیف شده بود مجددا به طور کامل طلسم کرده و به درخت زندگی بازگردانند .. اما در وضعی که همه شرایط موجود در بهترین نحو خود قرار داشت پدر الیکا مانع از این کار شد او دیگر کاملا توسط اهریمن تسخیر شده بود و لکه های فسادی و کثیفی در چهره اش نمایان گشته بود ... پرینس همراه با الیکا به ناچار مجبور میشوند مبارزه ی سختی را با پادشاه مسخ شده انجام دهند !!!
مبارزه به پایان رسید و پادشاه به اهریمن که هنوز از معبد به طور کامل خارج نشده بود پناه آورد.. و حال اهریمن خشمگین تر از همیشه با تمام وجود سعی در نابودیه ما را داشت بعد از فرار از دست او پرینس و الیکا نهایتا با همه دشواری ها و رنج هایی که کشیدند موفق میشوند اهریمن را بار دیگر به درخت زندگی تبعید کنند و تمام سرزمین را با قدرت های اورمزد و همچنین کمک های پرینس پاک سازی کنند اما در کمال ناباوری بار دیگر این طلسم باعث مرگ الیکا میشود و تمامیه نقشه های اهریمن رو میشود ...!!!!!!!!You CHOICE ...Death Or Live? Dead Or LIVING DEATH

شاهزاده بی خیال و غیر جدیه ما برای اولین بار احساسات درونیه خود را بروز میدهد و به خاطر الیکا دوباره به سمت تمامیه درخت های زندگی رفته و تک تک آنها را در هم میشکند و دوباره اهریمن را آزاد میکند .... اما این بار آرماگدونی آغاز میشود و معبدی که تنها راه تضعیف اهریمن بود هم در هم میشکند و دوباره اهریمن با سرعت و قدرتی چند برابر نسبت به گذشته سعی در نابودیه جهان دارد .... و در اینجا باید گفت

In The End BEGINNING

 =-=-=-=-=-=-=-=-=


Graphic Review
نقد گرافیک

 
گرافیک : گرافیک در این بازی مثل اولین نسخه ی نسل قبل یعنی Sands Of Time انقلابی ایجاد کرده و همه میدانند که کمتر بازی در حال حاضر وجود دارد که گرافیکی این چنینی داشته باشد

همان طور که میدانید موتور گرافیکی بازی همان موتوری است که با آن بازی بسیار زیبا و خوش ساخت Assassin's Creed ساخته شد یعنی موتور پایه Scimitar که بعد از ارتقاع برای اولین بار برای بازی Prince Of Persia استفاده شد و با نام جدید Anvil شناخته میشود ...
اطلاعات بیشتر در مورد این موتور گرافیکی و کارهای انجام شده روی آن برای نسخه جدید Prince Of Persia فراهم شده این موضوع مخصوصا زمانی جلوه میکند که شما در بازی Skin الطائر را در بازی انتخاب میکنید و به کاراکتر خود نگاه میکنید دقیقا گرافیک همان گرافیک Assassin's Creed است با این تفاوت که هنری تر شده یعنی در واقع بیشتر شبیه تابلو های نقاشی پرآب و رنگ شده تا یک انیمیشن یا یک بازی ویدیویی ...
گویا تیم سازنده گرافیک بازی که 140 نفر بوده اند بازی با پیشرفت و ارتقای موتور گرافیکی ASSASSIN'S CREED قصد داشتند این بازی را بسازند این موتور گرافیکی که یک مهره مهم برای شرکت UBISOFT و تیم MONTREAL است باعث شد که برای بازی Prince Of Persia 2008 هم استفاده شود با این تفاوت که تعداد زیادی برنامه و سیستم جدید به موتور اضافه شده برای خلق هر چه بهتر و خوب تر برای این شاهکار ...
خیلی از ما تا قبل از عرضه بازی نسبت به این طراحیه Cel-shaded بازی ناراحت بودند به طوری که بسیاری از طرفداران این بازی دیگر فقط به خاطر نام بازی "Prince Of Persia " میخواستیم بازی را تهیه کنیم نه به خاطر چیز دیگری اما وقتی بازی عرضه شد و کم کم همه آن را بازی کردند موضوع کمی فرق کرد ... گرافیک نه تنها زننده نبود بلکه به بازی زیبایی بی حدی میداد محیط ها , جادوها , رنگ آمیزی ها همه و همه به شکلی بسیار زیبا طراحی شده اند و این نکته یکی از عواملی است که Gamer را ساعت ها پشت دستگاه بازی نگه میدارد زیرا گرافیکه هنریه بازی هرگز به چشم بازی کننده تکراری و خسته کننده نمیشود . در واقع به صورت علمی میشه سل شید رو این چنین تعریف کرد : " concept های دو بعدی که از بازی ها کشیده شده و روح 3D و همچنین رنگ آمیزی های مفرح در آنها قرار دارد " ... ! حال خود شما میدانید که تیم مونترئاله سازنده ی Prince Of Persia Series چقدر در کشیدن تصاویر ART و همچنین Concept مهارت دارند و این مهارت خود را در نسخه های قبلیه بازی نشان دادند حتی بخشی برای این تصاویر در هر نسخه قرار داده بودند ... حال شما در Prince Of Persia 2008 میتوانید به داخل آن ARTWORK ها و Concept Art ها بروید و دنیای اورمزد و اهریمن را تجربه کــــــنـیــــــد ...
البته در اینجا لازم میبینم کمی بیشتر در مورد تغییر اصلی بازی یعنی همین سبک Cel-Shaded توضیح بدم : درواقع cel-shaded يك مدل 3d هست و نميتوان آن را با ديگر گرافيك ها مقايسه كرد
در واقع براي درست كردن گرافك cell-shaded اول بايد طرح را به صورت نقاشي كشيده و بعد از آن بايد سايه ها را طراحي كنيد
بعد از آن ميرسيم به رنگ آميزي كه مهمترين قسمت cel-shaded هست در واقع cel-shaded به خاطر رنگ آميزي بسيار خوبي كه داره همه رو به خودش جذب ميكنه
در cel-shaded چند قسمت مهم وجود داره
اين قسمت ها عبارت اند از ادغام كردن سياه ها و شيشه اي كردن تصوير و نور و تخت كردن تصوير
اين 3 قسمت مهمترين فاكتور هاي درست كردن يك بازي با گرافيك cel-shaded است
در واقع به اين گونه است كه اول بايد طرح يك بازي ريخته شود و نقاشي آن كشيده شود و بعد از آن نوبت به رنگ آميزي آن ميشود و بعد از رنگ آميزي بايد به آن سايه به آن بدهند و آن قسمت را شيشه اي كنند و در آخر كار بايد تصوير يا همان شكل تخت شود تا بسيار زيبا نشان دهد.
برای این بازی و مخصوصا برای حرکات Prince یک بار Animation ها از اول بوجود آمدند و تمامی آنها این بار بدون کمک گرفتن از فناوری Motion Capture و به وسیله دست یعنی به صورت کاملا دستی در یک عمل بسیار عجیب طراحی شدند که این عامل هم با این که همه فکر میکردند ریسکی احمقانه است ولی این چنین نبود و بازی از لحاظ Motion Capture از خیلی از بازی هایی که حتی از دستگاه و فناوریه Motion Capture استفاده کردند در این ضمینه سرتر است
نکات گرافیکی بازی از هر نظر بی نظیر هستش بازی با این که یک بازیه Action-Adventure هستش و نیاز آن چنانی به عمق بافت نداره ولی باز هم از عمق بافت خوبی برخورداره و وقتی مثلا دوربین به دیواری نزدیک میشه ما هیچ گونه ضعفی در آن دیوار نمیبینیم سطح دیوار کاملا فرورفتگی و برجستگی داره و اصلا Pixelate شده نیست ....
کاراکتر های بازی با نهایت جزییات ساخته شدند برای اثبات حرفم در بازی روبه روی الیکا دکمه ی "T" را فشار دهید و وقتی دوربین نزدیک اومد خوب به چهره , لباس , حرکات و همچنین جزییات کاراکتر ها نگاه کنید تا زیبایی بی حد اونا رو ببینید ...
همچنین طراحیه کاراکتر ها در بازی کاملا به صورت دستی و آثار Art درست شده اند و گویا این ریسک بزرگ Montreal هم مثل بقیه خوب از آب درآمد .
این موضوع در رابطه با دشمنان بازی ( 4 دشمن اصلی ) هم صدق میکند با این تفاوت که به اونها افکت گزاری هم اضافه شده و بی نهایت جذاب روی دشمنان بازی کار شده به عنوان مثال در نبرد آخر با Warrior کاملا مصداق افکت گزاری روی این دشمن واضحه محیط کاملا تاریکه ولی با افکت بدن Warrior روشن میشه این امر هم نورپردازیه خوش ساخت و با کیفیت بازی رو نشون میده و هم افکت گزاری روی کاراکتر ها .....
بازی بسیار نرم و روان اجرا میشود که این موضوع همیشه یکی از ملاک های برتریه Prince Of Persia Series بوده و این بازی هم از این موضوع مستثنی نیست اما در برخی مبارزات بازی در PC دیده شده که بازی دچار " افت فریم " میشه ...
سایه ها در بازی به بهترین شکل ممکن ایجاد شده اند دیگه خبری از این موضوع که فقط سایه کاراکتر شما رو به رویتان باشد نیست بازی محل تابش نور خورشید و یا نور های دیگر را سنجیده سپس با توجه به منبع نور به شکلی کاملا داینامیک سایه شما و اجسام دور و بر را به شکلی شگفت آور ایجاد میکند ... این نوع سایه زنی تا بحال در هیچ بازی به این دقت دیده نشده بود ....
جالب اینجاست که بدانید Shadow Effect در تمام محل های بازی به شکلی خارق العاده از قبل render شده و همواره در هر جایی که باشند به صورت Real-Time دیده میشوند ( چیزی که Assassin's Creed از نداشتن آن رنج میبرد و در بازی سایه ها بسیار بدشکل ناگهان وقتی به چند قدمیشان میرفتی پدید میامد !!!!!)
در یک کلام میشه گفت از ANVIL ( موتور گرافیکیه بازی ) براي به تصویر کشیدن صحنه های واقعی و باور نکردنی در بازی و خلق سایه های درست و دقیق استفاده شده !!
فعل و انفعالات پیچیده بین منابع نور ، اشیاء و نشانه های گرافیکی شامل برنامه هایی می شود که Anvil جزئیات آنها را با دقت بیشتری بررسی می کند و در واقع در این بازی ، تمامی منابع نوری مرتبط به هر شیئ قبل از هر چیز مورد تجزیه و تحلیل قرار میگیرند !
این بار هم همچون Prince Of Persia : Warrior Within هر منطقه ای در بازی 2 بار طراحی و ساخته شده یک بار در حالت Corrupted و بار دیگر در حالت Elution در اولین حالت ما همه مناطق را پر از فساد و سیاهی میبینیم و در دومین حالت منطقه پاکیزه شده را از دیدگان پرینس و شاهزاده الیکا مشاهده میکنیم ...
مناطقی که فساد آنها را فرا گرفته با این که چنین اسمی را یدک میکشند باز هم آنقدر زیبا طراحی شده اند که انسان پلکش رو از روی نمایش گر بازی برنمیدارد و در مناطق پاک سازی شده هم که گویی وارد بهشتی فانتزی شده اید !!؟!
نه اشتباه نکنید POP 2008 شما را با بهترین شکل ممکن به بهشت و جهنمی کلاسیک میبرد ..!
این بازی هم همانند اکثر بازی های Open-World دیگر دارای Unlimit Map-Rendering است و بازی در همان Loading اولیه کل نقشه را پردازش کرده و بدون هیچ مشکلی بازی را اجرا میکند و این یکی از امتیاز های بزرگ بازی محسوب میشود که با توجه به Map بسیار بزرگ بازی بسیار جلب توجه میکند . همچنین Depth of Feild بازی شاهکار است و دقیقا میشه معنی این کلمه را در بازی حس کرد يعني نهايت عمق افق كه توسط دوربين نشون داده ميشه تا انتهای MAP دیده میشه تا جایی که دیگه افقی وجود نداشته باشه !
نورپردازی در بازی رو تا حدی در سایه زنی ها توضیح دادم اما الان میخوام خود بحث نورپردازی رو در این Marathon Review بگم ... نورپردازی در بازی هم مثل بقیه فاکتور های مهم در گرافیک بسیار خوب کار شده نور ها به صورت 100% Real-Time هستند و با استفاده از تکنیک Soft-Shadows شکست نور چیزی از واقعیت کم ندارد به عنوان مثال وقتی در ابتدای بازی در آن صحرا هستید واقعا نورپردازیه بازی خودنمایی میکند و یا وقتی که نور خورشید از لابهلای درختان عبور کرده و بر سطح زمین میفتد یا در زمان شب بازی هم دیدن نور های تباهی یا جادوهای الیکا بسیار خوب کار شده , ( منظورم 1 چیز دیگه بودالان یادم رفت )
یک نکته ی بسیار بسیار زیبا در گرافیک این بازی مربوط میشه به شرایط جویه نیمه متغییر بازی که روند بازی را برای بازکن بسیار خوش آیند تر میکنه .. این شرایط این گونه عمل میکند که مناطق در بازی اگر ما روند و خط داستانی بازی را طی کنیم هر بار هر منطقه شکلی تازه به خود دارد و این موضوع بسیار بسیار جالب است ..
بازی در PC تا Resolution بالای 1280x1024 رو پشتیبانی میکنه که البته این نشون دهنده ی این موضوع هست که Resolution بازی در PC چقدر نسبت به کنسول های Xbox360 و PLAYSTATION3 کمتر هستش که البته این موضوع کاملا مشهوده و هر کسی این بازی رو در کنسول و PC انجام بده به برتریه نسبیه کنسول های نسل بعد گواهی میده ... همچنین بازی روی PS3 بر 1080p امکان پذیر است که کیفیت بی نظیری رو نسبت به PC به GAMER میده ..!
افکت Fog , DIATOMITE , PHTHISIS در بازی بی نهایت به چشم میاد و هم چنین ابر ها و Corruption های بازی به صورت کاملا حجم دار هستند که در نوع خود بی همتااند و همچنین بازی بسیار بسیار smooth و به قول خودمون صیقلی و دارای محیط های صاف و نرم است .
خب فکر میکنم همه ی گفتنی ها هم در مورد گرافیک بازی گفته شد اگر چیزی رو جا انداختم هم به این معنی هستش که یا آن فاکتور در حد استاندار های بازی های رایانه ای بوده و یا زیاد به چشم نمیومده


=-=-=-=-=-=-=-=

Gameplay Review
قوی تر کردن همان فاکتورهای قدیمی
 

Gameplay : مثل همیشه زیبا و روان همه ما میدونیم که سری بازی های P.O.P همواره فقط به خاطر داستان گیرا و همچنین Gameplay خلاقانه شان جزء برترین بازی ها در سبکشان بودند حالا کمی در مورد همین Gameplay در قسمت جدید این بازی صحبت میکنیم ! خب میخوام همین بخش رو هم " فریم به فریم " کنم !


ARTIFICIAL INTELLIGENCE : هوش مصنوعی دقیقا به حرفی که Ubi قبل از عرضه زده بود شبیه بود که به نظرم یکی از برجسته ترین نکات بازی محسوب میشد ...
Elika با هوش مصنوعیه اعجاب برانگیز خودش تونست لغب بهترین همراه در تاریخ بازی های رایانه ای رو دریافت کنه او دوش به دوش و قدم به قدم از همان ابتدا تا انتهای بازی با پرینس بدون هیچ مشکلی حرکت میکنه , میپره , از موانع صعب العبور رد میشه و حتی در بسیاری جاها کمک میکنه !!
در واقع در برخی اوقات الیکا از شما هم بهتر کار میکنه طوری که برای چند ثانیه از هوش مصنوعیه خارق العاده ی الیکا به LCD میخ کوب میشید و فقط به کارهای او نگاه میکنید ...

الیکا نه تنها یک همراه آزار دهنده نیست بلکه گاهی اوقات نبود او باعث میشه که احساس کنید در بازی چیزی کم دارید !! در واقع در کل بازی دیگه خبری از این که بدن کاراکتر گیر کنه به همراه و بازی مختل بشه نیست ... شما دیگه هیچ وقت غصه ی این که الان همراهتون هوش مصنوعی کم بیاره و مجبور بشید بازی رو دوباره Load کنید ندارید ... در واقع در برخی اوقات این شما هستید که حوصله ی الیکا رو با عکس العمل ها و Reaction های کند خودتون سر میبرید و اینجاست که الیکا دهنش باز میشه و میگه " Please deghat kon :دی " ... در مجموع هوش الیکا چیزی فراتر از همه Gaming AI هایی است که تا بحال دیده ایم ....

در مورد Boss های بازی هم این مساله دقیقا صدق میکند که فکر میکنم لازم به تکرار نباشد فقط چند نکته در مورد هوش مصنوعیه BOSS های بازی است که گفتنش بهتر از نگفتنش هست :
1- Boss های بازی بسیار باهوشند و دقیقا به نقطه ضعف های شما نگاه میکنند و سپس حمله میکنند 2- تجربه Boss در هر بار مبارزه با شما بیش تر میشود آنها از فنون جدید برای نابودیه شما استفاده میکنند در ضمن اگر یک فن برای برای نابودیه آن Boss در یک مبارزه زیاد تکرار کرده باشید اجرای آن فن در مبارزه ی بعدی روی آن Boss بسیار سخت میشود و Boss سریعا روی آن فن عکس العمل نشان میدهد و آنها را Block میکنند !!!!
3- هرگز نمیتوانید آنها را گول بزنید این یکی از زیباترین موضوعاتی است که من در مبارزه با Boss های این بازی بدست آوردم یعنی Boss های بازی از روی حرکات شما میفهمند که شما مثلا قصد انداختن آنها به ته دره را دارید بنابراین حدالامکان از کناره های محل مبارزه دوری میکنند .... 

??Free Form Fighting : هیچ وقت فراموش نمیکنم Combo List های Prince Of Persia : Warrior Within رو که با آمدنش یک عصر جدید در بازی های دارای این سبک و سیاق بوجود آورد . شاید هنوز هم هیچ بازی در این سبک آین همه آزادی عمل در حرکات نداشته و به جرئت هم میتوان گفت واقعا نداشته . ه شد که به عنوان گارد دفاعی پرنس در نبرد ها مورد استفاده قرار گرفته .
UBISOFT با دقت بسیار بالا و توجه به GAMEPLAY مورد توجه بازی کنندگان در بازیهای FIGHTING همه خوبی های بازی های FIGHTING را گویا جمع آوری کرده و به حرکات پرینس افزوده
در بازی ما 4 دشمن اصلی و چندین دشمن فرعی داریم که با هر یک از این 4 دشمن اصلی که شامل : Hunter , Alchemist , CanCubine و Warrior میشوند باید 5 مبارزه انجام داد
مبارزات در بازی گرچه دیگر خیلی آزادانه نیست مثل نسخه های قبلی ولی بسیار بسیار زیباتر و سینمایی تر شده اند یکی از نکات بسیار جالب و قابل توجه در این بازی نحوه ی قرار گرفتن دوربین بازی است که بسیار به صحنه های نبرد بازی مخصوصا کمک کرده در بعضی از حملات دنباله دار پرینس دیدیم که دوربین با چرخش هایی سینمایی و همچنین Slow Motion های بسیار زیبا انسان را به وجد می آورد ... باور کنید وقتی دارید مبارزات را با Boss های بازی انجام میدهید انگار دارید یک فیلم یا انیمیشن Action سینمایی رو میبینید ... در وسط مبارزات رویداد های زمانی انجام میگیرد که کمک بسیاری به زیباتر جلوه دادن مبارزات در بازی میکند
در هنگام رویداد زمانی ها چند حالت وجود دارد :
1- Leaping attacks : وقتی دشمن به شما حمله هوایی میکند و رویداد زمانی ظاهر میشود SPACE را برای دفع حمله بزنید
2- Grab attacks : وقتی دشمن شما را میگیرد و رویداد زمانی ظاهر میشود R را برای دفع حمله بزنید
3- Weapon attack : وقتی دشمن با اسلحه عادیه خود به شما حمله ور میشود و رویداد زمانی ظاهر میشود باید Left Click را به صورت مکرر را برای دفع حمله بزنید
4- Corruption attack : وقتی دشمن به شما حمله جادویی با قدرت های ویژه خود میکند و رویداد زمانی ظاهر میشود E را برای دفع حمله بزنید
5- Struggle Mini-Game : این حالت وقتی پیش میاید که دشمن شما را به گوشه های محل نبرد یا یک دیوار نزدیک کند ناگهان یک مینی گیم باز میشود و شما باید در آن به طور مکرر LEFT CLICK را بزنید تا پیروز این مینی گیم باشید ...
همچنین بعد از یاد گیریه چگونگی برخورد با رویدادهای زمانی در بازی باید اصول دفاع کردن را که کمی نسبت به نسخه های پیشین تفاوت دارد آموزش ببینید :
1- Blocking : دفاع اصلیه بازی همین Blocking است و همچون نسخه های پیشین با نگه داشتن Right Click شما میتوانید حملات عادی و استاندارد دشمنان را با این کار دفع کنید که نیاز بیشتری در این مورد برای توضیح نمیبینم .
2- Deflecting : منعکس کردن یا برگشت ضربه یکی از عوامل بسیار مهم در نبرد است که با کمی تمرین به راحتی یاد میگیرید اگر یادتان باشد در نسخه های پیشین P.o.P شما با نگه داشتن Right Click گارد میگرفتید ولی برای منعکس کردن ضربه های دشمن شما باید دقیقا زمانی که دشمن به شما حمله برد هم زمان با این که Right Click را نگه داشته اید Left Click هم میزدید در این موقع بود که شما با یک دفاع منطقی دشمن را نابود میکردید
اما در این نسخه از بازی شما برای انجام این کار تنها باید به سرعت خود اضافه کنید زیرا نه تنها دشمنان بسیار بسیار باهوش تر شدند بلکه این کار کمی سخت تر هم شده بله برای انجام Deflecting باید دقیقا زمانی که دشمن به شما حمله برد Right Click را فقط یک بار فشار دهید و ول کنید تا ضربه دشمن منعکس شده و او در حالت Weakened state یا گیج قرار بگیرد تا شما دستتان برای هر گونه حمله بعدی باز تر میشود ( در ضمن این وع دفاع هم فقط برای حملات عادیه دشمن توصیه میشود ) ....
خود Thomas Delbuguet طراح بازی میگوید : تا بحال در زندگیه خود چنین اثر سینماتیکی ندیده بودم و حال خوشحالم که خودم تونستم آرزوی خودم رو برآورده کنم نه کسی دیگر ...
در هر حال هر فردی که مبارزات زیبای این بازی را ببیند پی به حرف آقای Delbuguet میبرد
( البته باید یک نکته را اضافه کرد و آن هم این است که خوب بازی کردن شراسط دیدن صحنه های سینمایی در مبارزات را فراهم میکند )

در مبارزات بازی یکی از عوامل مهم پیش ضمینه و محیط نبرد است ... این بار جنگ ها در بازی فقط مختص حرکات فردی پرینس نمیشوند و در بازی باید به محیط نبرد یا همون پس ضمینه بازی هم دقت کنید , غول های بازی رو بکشونید لب دیوار بعدش با یک ضربه داغونشون کنید , از لب پرتگاه پرتشون کنید پایین و .... ( البته اینم بگما اون ها هم با هوش مصنوعیه بالای خودشون چنین تدبیر هایی رو برای ضربه به شما اعمال میکنند )

در مبارزات شما از 3 سلاح میتوانید استفاده کنید :
1- symbolic Sword : شمشیر پرینس در این بازی نه به شکل عربی که کاملا شیب دار است و نه به سبک ایرانی که کاملا صاف است بلکه به صورت زیرکانه ای شمشیری در حد متعارف در این بازی برای شخصیت پرینس در نظر گرفته شده است ... این شمشیر بلند و لبه دار اسلحه ای بسیار کارامد در نبرد های بازی است گرچه مثل نسخه های قبلیه بازی شمشیر برای عبور از موانع دیگر کاربردی ندارد ولی کاربرد شمشیر در نبرد ها برای وارد کردن ضربات سهمگین برسر دشمنان بسیار زیاد است با شمشیر میتوان کمبوهای ترکیبی زد و این که شمشیر قوی ترین ضربه ها را روی دشمن وارد میکند ... دکمه ی استفاده از شمشیر Left Click است ...
در ضمن گفتنی است که وقتی دشمن در حالت Fury ( آبی کم رنگ ) قرار دارد فقط با استفاده از شمشیر میتوان به آن آسیب رساند ...
2- Gantlet : یکی از مهم ترین قسمت های بدنه ی قهرمان بازی در هر Video-Game دست او یا سلاحی که در دستش قرار دارد میباشد Prince Of Persia 2008 با دارا بودن دستکشی منحصر به فرد اوج نوآوری در این قسمت بازی میباشد ... از این دستکش استفاده های بسیار بسیار زیادی در بازی میشه به عنوان مثال برای Roofrun ها ( راه رفتن روی سقف دیوار ها ) یا برای Gripfall ( توانایی چنگ زدن دیوار جهت پایین آمدن از آن ) و یا حتی کار عادیه Wallrun یا همون راه رفتن روی دیوار به صورا افقی همه و همه تنها به وسیله ی همین دستکش انجام پذیر میباشد ... اما استفاده ی این دستکش در نبرد ها کمی فرق میکند مثلا وقتی Boss های بازی در حالت Guard ( یا همون نارنجی ) هستند تنها راه آسیب رساندن به آنها همین دستکش است به این صورت که با دستکش میتوان آنها را به هوا پرتاب و سپس با قدرت های دیگر به او ضربه وارد کرد ... اگه بخوام در یک کلام خاصیت حمله ای دستکش در مبارزات رو بگم باید گفت : " از این دستکش برای پرت کردن دشمنان به هوا یا رو به رو برای وارد کردن ضربات کمبوی هوایی استفاده میشود " ...!!! همچنین در برخی موارد در رویدادهای زمانیه بازی باید با دستکش ضربات دشمن را Block کرد ! برای استفاده از Gantlet باید دکمه R را زد ....
3- ELiKa : در بخش داستان بازی در مورد شخصیت الیکا کمی توضیح داده شد او یک متحد واقعی و یک شخص بسیار مهربان و دلسوز و فداکار در بازی میباشد ولی حالا باید توانایی ها و کاردبرد های او را در بازی مورد نقد و بررسی قرار بدیم
الیکا به عنوان یک کاراکتر و عنصر خوب و مثبت در بازی همیشه به Prince در نبرد ها , حل معماها , حرکات آکروباتیک , پرش ها , و حتی عبور از راه های سعب العبور کمک میکنه
او در نبرد ها حرکات ویژه ی آکروباتیکی مشترک (cooperative) با Prince انجام میده که در نوع خودش جالب هستش ...
در مبارزات وقتی دشمنان در حالت Corruption قرار میگیرند فقط الیکا میتواند به آنان آسیب برساند
همچنین کمبوهای ترکیبی با قدرت های جادوییه الیکا بسیار زیباتر و پرقدرت تر میشوند برای مثال حملات ترکیبیه الیکا و پرینس دشمن را کاملا گیج میکند زیرا دشمن نمیتواند تشخیص دهد در حالت Guard قرار گیرد یا Corruption و آسیب چند برابری میبینند در کل بازی همه کاربرد های الیکا با دکمه E از روی صفحه کلید امکان پذیر است ...
همچنین الیکا در طی بازی با جمع آوریه Light Seed ها بعد از این که مکان های بازی را از تباهی در آورد به ترتیب چند قدرت از "اورمزد" میگیرد که شرح این قدرت ها این چنین هستند :
Hand of Ormazd : قدرتی که بیشتر در منطقه City of Lights کاربرد دارد با استفاده از این قدرت نیرویی جادویی الیکا رو به طرف مسیر درست همچون آهن ربا میکشد ولی اگه بخوایم درست تعریفش کنیم میشه گفت " نیرویی که با همچون چنگ زدن به یک جسم کشنده کار میکند و ما را به مقصد میرساند " در واقع به این نیرو Grapple هم گفته میشود ...
Breath of Ormazd : این قدرت که بیشتر در Royal Palace کاربرد دارد باعث میشود پرینس با قدرت الیکا بتواند روی هرگونه دیوار با هر سطحی با سرعت زیادی بدود بدون وجود نیروی جاذبه یعنی به عبارتی برای مدتی نیروی جاذبه رو پرینس حس نمیکند و به راحتی میتواند روی هر سطحی حرکت کند . به این نیرو Dash هم گفته میشود !
Step of Ormazd : این نیرو که بیشتر در Ruined Citadel کاربرد دارد باعث بوجود آمدن پرشی سریع و بلند بین چند Magic Plate یا همین بشقاب های جادویی " واکنش اورمزد" میشود و شما را سریع تر به مقصد میرساند . به این نیرو Rebebound هم گفته میشود به دلیل حرکت های ارتجاعی که با این نیرو میشود انجام داد !
Wings of Ormazd : این نیرو که در اکثر مناطق بازی از جمله Vale کاربرد دارد سبب میشود که الیکا و پرینس همچون پرندگان پروازی طولانی داشته باشند ... Wing به معنی بال یا پر هم معنی میشود ! اسم دیگر این قدرت هم Fly است ...
این قدرت ها فقط بخشی از کمک هایی بود که الیکا در بازی برای ما انجام میداد
وقتی پرینس با کمک الیکا به نقطه ی مرکزیه تباه در هر سرزمین دارای فساد و تاریک میرسد الیکاست که با قدرت های جادوییه خود آن مناطق را به حالت اولیه یعنی سرزمین های پربرکت و بارور و زیبا (Fertile Ground) تبدیل میکند به این قدرت الیکا Healing میگوییم .

همچنین برای پرش های بلند در بازی باید در بین حالت پرش (SPACE) دکمه کمک از الیکا E را زد تا الیکا در یک صحنه قشنگ دست پرینس را در بین هوا گرفته و شما را به چند متر جلوتر پرت کند این ویژگی یا همان کمک یکی از مهم ترین و اصلی ترین فاکتور ها در رد شدنه بسیاری از نقاط بازی است فقط توصیه من به شما این هستش که همیشه ازش استفاده نکنید چون گاهی پرش های بلند خود باعث افتادن شما به ته دره میشوند !!!!!
گاهی حتی حرف های الیکا در بازی به شما کمک میکنند که این کمک ها بیشتر شامل حل معما ها هستند برای حرف زدن با الیکا میتوان از دکمه "T" استفاده کنید تا الیکا با حرف زدن به شما در حل معماهای بازی کمک کند ...
همان گونه که میدانید محیط بازی Open-World شده و پیدا کردن مسیر اصلی فقط از روی شکل مکان ها بسیار سخت و وقت گیر است پس به همین دلیل قدرتی به نام Compass در الیکا وجود دارد که با فشردن E به تنهایی مسیری که باید در بازی برای رسیدن به مقصدی که قبلا روی نقشه مشخص نموده ایم را به ما نشان داده و مسیریابی در بازی را برای ما چندین برابر آسان میکند این کمک به صورت حاله ای جادویی به رنگ آبی آسمانی از الیکا خارج شده و راه را با همه پستی بلندی هایی که باید طی کنیم با جزییات کامل آشکار میکند ...
20 تا مکان برای Fertile کردن تو بازی وجود داره یکی اینور نقشه و دیگری اونور نقشه میدونید؟! خیلی سخته که دونه دونه Fertile Ground ها رو رد کنیم تا به اونجا برسیم اگه بین راه زیاد نمیری شاید 30 دقیقه وقت بگیره ! ولی بازی برای این اتلاف وقت هم تدبیری جالب داشته بله اگر در نزدیکی محلی که مقصد ما است قبلا یک منطقه را پاک سازی کرده باشیم با استفاده از قدرت Teleport الیکا سر از آنجا برمیاوریم ... این کار به این شکل امکان پذیر است
1- شما حتما باید داخل یکی از مناطق پاک سازی شده باشید
2- مقصد شما هم حتما باید مکانی پاک سازی شده از corruption باشد
3- پس از این که از صحت نکته 1 و 2 اطمینان حاصل کردید با دکمه " TAB " به نقشه بازی بروید و روی مکانی که میخواهید TELEPORT کنید کلیک و سپس آن را به وسیله ی SPACE انتخاب کرده دکمه ی " E " را برای TELEPORT شدن به آن مکان بزنید
همان طور که خودتان میدانید رد کردن مناطق پر خطر پرینس چنان سخت است که در قدیم نیاز به شن های زمان (Sands O Time) داشتیم ولی سوال اینجاست که حال که شن ها در اختیار ما نیستند چه کار بکنیم ؟
بله اینبار هم جواب سوال ما در دستان قدرت جادویی الیکا قرار دارد !!!
نه اشتباه فکر نکنید الیکا زمان را به عقب بر نمیگرداند ولی هر وقت شما به پایین دره ای پرت شوید الیکا دست شما را گرفته و شما را به آخرین مکانی که پایتان به زمین خورده بود میرساند که شاید کمی بچه گانه به نظر برسد اما باعث میشود احساس مرگ در بازی کمتر جلوه دهد و امید برای رفتن بازی بیش از پیش شود همچنین باید بگویم که رد شدن از مناطق خطرناک بازی با حرکات آکروباتیک در این قسمت چندین برابر سخت تر نسبت به Sands Of Time Series شده و همچنین حرکات آکروباتیک پشت سر هم زیاد تر شده و پای پرینس زیاد به زمین نمیخورد !!!!!!
اما در مبارزات چه اتفاقی میفتد اگر ما بد بازی کنیم ؟
سبک آسیب دیدن در مبارزات اینبار در این قسمت با همه بازی های کنونی بسیار تفاوت داشته به این صورت که دشمنان چند نوع حمله به شما میکنند که فقط در یک صورت الیکا مجبور به کمک Healing به شما میشود :
1- Standard attacks : شامل ضربات عادیه Boss ها در بازی میشوند که فقط با آسیب دیدن از این نوع حملات سرعت پرینس در حرکت کردن و مبارزه کاسته میشود
2- Heavy Attacks : ضربات سنگین Boss های بازی شامل این نوع حمله میشود که در صورت چندین بار برخورد با پرینس او را به زمین میندازد .. بله حال وقتی به زمین افتادیم دشمن میخواهد Fatal attack یا همان ضربه کشنده خود را وارد کند در همین موقع یک رویداد زمانی باز میشود که اگر شما آن را درست بزنید این ضربه را دفاع و یا جاخالی میدهید از آن ولی اگر رویداد زمانی را درست نزنید اینجاست که الیکا به کمک شما میاید و مانع کشته شدن شما میشود او به وسیله قدرت جادوییه خود دشمن را کنار میزند ... ولی این عمل با این که جان شما را نجات میدهد ضرر هایی هم دارد له با این کار دشمن فرصتی مناسب برای تجدید جان یا همان Health خود میابد و Health خود را پر میکند !
3- Dodge and counterattacks : این حمله وقتی صورت میگیرد که اینبار دشمن ضربات شما را Deflecting یا همان طور که قبلا گفته بودم منعکس میکند و به پرینس آسیب میرساند ...

 خب خدا رو شکر بخش امکانات و مبارزات بازی به پایان رسید امیدوارم خوشتون اومده باشه حالا میخوام به بخش های دیگه تاثیر گذار در Gameplay بازی اشاراتی داشته باشم
همواره در بازی های رایانه ای در بخش کاراکتر ها 2 جبهه قرار دارد : خوب , بد
حالا آدم بده اینجا در واقع آدم نیست ( :دی ) نه نه , اهریمن هم نیست ...پس چیه ؟! الان میگم تنها چیزی که ما را در بازی اذیت میکند همین corruption یا فساد یا اگه بخوام خودمونی بگم همون مایع سیاهای بازی هستند !
در بازی دیگر چیزی به نام تله های چوبی مرگبار که با شاخک های تیز آهنی باعث مرگ ما میشدند وجود ندارد .. اینبار خود corruption است که خود را به همه شکل در میاورد . او خود را میتواند به شکل دشمن پرینس , تل های مرگبار , گودال های عمیق و هر چیزی که به فکرتان میرسد برای نابودیه پرینس میشود
نکته بسیار بسیار جالب در corruption این است که این دشمن بسته به نوع بازیه شما از خود واکنش نشان داده و شما را غافلگیر میکد پس سعی کنید در بازی راه های پر پیچ و خم و خطرناک را استفاده نکنید تا درگیر هوش مصنوعیه بالای corruption نشوید !!!!
در ابتدا بازی میبینیم که corruption به سختی رشد خود را ادامه میدهد و زیاد قدرت ندارد و این در حالی است که باید بگوییم ; سریع بجنب پسر چون اهریمن داره پیشروی میکنه !
میدونید هر چه سرعت عمل شما در نابودیه corruption توی بازی کمتر باشه به corruption های به ظاهر آروم و نازنازیه بازی ویژگی های جدید اضافه میشه و کم کم میبینید همون مایع سیاهای بی خطر و خوشگل تبدیل به خطرناک ترین چیز میشوند مثلا در ابتدای بازی corruption ها فقط به دیوار ها چسبیده اند اما کمی جلوتر میروید میبینید به آرامی حرکت هم میکنند و دنبال شما میایند ; یک کم جلوتر میبینید با سرعت بالایی روی دیوار ها بالا و پایین میشوند و مانع عبور شما میشوند حتی در اواسط بازی به صورت ماده ای در هوا میپیچند و صفحه را برای Player تار و سیاه سفید میکنند و در اواخر بازی حتی میبینیم که همچون تعداد زیادی مگس به دنبال شما هم میایند و باعث گیج شدن شما میشوند !!!

این بازی همان گونه که Ubisoft قول داده بود کاملا Open-World در 20 منطقه متفاوت طراحی شده اما مزیت هایی نسبت به دیگر بازی های Open World دارد . یکی از مزیت ها نقشه جالب و کاملا ابتکاریه بازیست به طوری که نقشه با طرحی کاملا ساده در 4 بخش اصلی که هرکدام شامل 4 منطقه زیر مجموعه میشوند طراحی شده و پیدا کردن مسیر در آن بسیار بسیار راحت است و Gamer هرگز دچار سردرگمی نمیشود . نکته بعدی این که قدرت جادوییه الیکا یعنی Compass یا همان حاله آبی که مسیر درست را به ما نشان میدهد است که با وجود داشتن این قدرت همان طور که گفته شد در بخش توانایی های الیکا شما با راحتی هر چه تمام تر ساده ترین مسیر را برای رسیدن به هدف پیدا میکنید . پس برای کسانی که از Open-World بودن یک بازی خوششان نمیاید بسیار مناسب است ...
از بحث راحتی که بگذریم باید گفت مناطق Open World در بازی بسیار زیبا و جدا از هم طوری هستند که ترکیبشان مسیری خطی و روان را ارائه میدهد . این مناطق چهارگانه بسیار زیبا طراحی شده اند و هرکدام از نها نماد یک چیز است مثلا در یک منطقه آسیاب های بادی بزرگ و زیبایی با افکت های تماما Real-Time میبینیم و در محل دیگر به ترتیب ; قلعه سوخته , بالن های بزرگ در حال پرواز و .... را مشاهده میکنیم
خقیقت این است که در هیچ بازیه Open-World ی در زندگیم اینقدر راحت نبودم ( شکلک من از بازی های Open World متنفر هستم :دی ) از جهتی دیگه این Open-World بودن کاملا در روند بازی هم تاثیر گذار است مثلا شما روی یک برج بلند هستید حال چند راه برای پایین آمدن از این برج دارید :
1- از آسانسور برج بیاید پایین
2- از پله ها
3- از سخت ترین مسیر یعنی مسیر ناهموار کنار برج
4- به وسیله دستکش خود به دیوار چنگ انداخته و همین گونه به پایین برج بیایید
این مثال در جای جای بازی انجام شدنیست یعنی شما به چندین روش حتی میتوانید به مناطق عادی بازی بروید چه برسد به کل هر منطقه !!!!
کاملا مشخص است که طراحان بازی روی Open-World بودن بازی از هر جهت تاکید داشتند و انصافا هم خوب کارشان را انجام داده اند ...
بخش بعدی که میخوام به حضور سبزتون ( :دی ) برسونم اجرای حرکات آکروباتیک پرینس هست که همیشه جزء محوری ترین نکات سری بازی های شاهزاده ایرانی از همان نسخه های 2D تا به حال حاضر بوده و تقریبا عنصری تغییر ناپذیر و جزیی از BASE کاریه بازی بوده

 اجرای حرکت Gripfall توسط Prince
همه شما حرکات آکروباتیک و پارکور یا هر چیزی که اسمش رو میزارید رو در پرینس حداقل یک بار دیده اید و بسیاری از شما هم کنترل پرینس رو به دست گرفته اید و کاملا با سبک حرکات او آشنایی دارید پس من هم نیازی به توضیح مجدد در مورد حرکات 3 گانه ی Sands Of Time نمیبینم از طرفی نقد در مورد Prince Of Persia 2008 هستش و فقط میخوام که حرکات جدیدی که پرینس جدید در بازی ازشون استفاده میکنه رو براتون شرح بدم :
1- wall-run : راه رفتن روی دیوار همواره اصلی ترین حرکت پرینس بوده که دیگه تبدیل به عنصری غیر قابل تغییر در این عنوان شده اما قابل ذکر است که در این بازی دستخوش تغییراتی شده چه از جهت کنترلی و چه از جهت رفتاری !
کنترلی : در قسمت های قبلیه بازی اگر یادتان باشد برای اجام حرکت Wall-Run یا همان راه رفتن روی دیوار باید کنار دیوار مورد نظر رفته و با نگه داشتن Right-Click و جهت دادن به پرینس این حرکت را انجام میدادیم اما در این نسخه فقط روی دیوار مورد نظر باید با SPACE پرش کرده و به پرینس جهت بدهیم !رفتاری : در 3 گانه ی شنهای زمان اگر یادتان باشد هرگز نمیشد پشت سر هم بدون مکث روی چند دیوار راه رفت و حتما باید بعد از راه رفتن روی یک دیوار پرینس با زمین برخوردی ایجاد میکرد و سپس دوباره روی دیوار بعدی راه میرفت اما در این نسخه شما میتوانید پشت سر هم روی چندین دیوار راه بروید ! که البته با لطف دستکش پرینس این امر امکان پذیر میباشد زیرا پرینس در هنگام پرش روی دیوار ها با دستکش خود یک تکیه گاه بین خودش و دیوار برقرار میکند که مانع سرخوردن وی میشود
2- Roof-Run : بله یکی از قدرت های بی نظیر پرینس در این نسخه راه رفتن روی سقف است !
پرینس برای چند ثانیه میتواند روی سقف راه برود که البته سریعا با گرفتن قلاب های قرار گرفته روی سقف مانع از افتادنش میشود .. این عمل به نظر من زیباترین حرکت پرینس در کل بازی است و به شکلی کاملا ماهرانه طراحی شده و هر کسی از دیدن این حرکت و چرخش پرینس روی سقف لذت میبرد ...
3- Vines : پرینس با گرفت گیاهانی که روی دیوار رشد کرده اند میتواند از بسیاری از مکان های بازی عبور کند به این صورت که وقتی پرینس گیاهان رشد یافته روی دیوار را میگیرد الیکا هم به پشت پرینس میرود و سفت پرینس را میگیرد تا بتواند عبور کند ... این عمل یکی از حرکات ترکیبیه بین الیکا و پرینس است!
4- Rings and ring switches : حلقه هایی همچون دستگیره که پرینس با گرفت آنها به بالای دیوار و یا صخره های موجود در بازی میره حتی در برخی اوقات گرفتن این دستگیره ها روی سقف ها باعث میشوند که پرینس راحت تر روی سقف ها حرکت کند ... این دستگیره ها در بازی با کلید R قابل گرفتن هستند !
5- Gripfall : یکی از توانایی های جدید پرینس در این بازی پایین آمدن از دیوار ها به وسیله دستکش مخصوص خود است به شکلی که هیچ آسیبی نمیبیند , پرینس به وسیله ی دستکش خود که در دیوار فرو میبرد روی دیوار لیز میخورد و هیچ آسیبی در پایین آمدن از سطوح پر ارتفاع نمیبیند ... برای استفاده از این تکنیک وقتی لبه دیوار ها را گرفته اید RIGHT-CLICK را بزنید
6- Drop : برای کنسل کردن هر حرکتی با RIGHT-CLICK انجام میشود
7- Slide : یکی از هیجان بخش ترین بخش های بازی همین Slide ها یا سرخوردن پرینس روی نقاط لیز بازی است که بسیار زیبا و مفرح طراحی شده شما وقتی روی سراشیبی های بازی پا میگزارید لیز میخورید و وقتی به انتهای سراشیبی رسیدید باید SPACE را از روی صفحه کلید فشار دهید ...
در نهایت بگم که حرکات آکروباتیک در این بازی به حد کمال رسیده اند و بی نهایت لذت بخش و جالب کار شده اند البته باید گفت با توجه به کم بودن مبارزات باید هم همین گونه میشد زیرا اگر مهم ترین بخش بازی کم کیفیت بود بازی کننده سریعا خسته میشد ولی خوشبختانه این بازی به نحوی ساخته شده که هرگز بازی کننده از روند هرچند تکراریه آن خسته نمیشود و با این که همواره یک دسته کا را انجام میدهیم باز هم برای ما خسته کننده نیست این بازی از جمله بازی های جدید بود که در 2 وعده پشت سر هم تموم کردمش !!!!!!!!!!

 و اما آخرین و مهم ترین مساله در Gameplay بازی درجه سختی بازی هستش که برای اولین بار در تاریخ بازی های رایانه ای یک چنین طرحی برای این قسمت بازی داده شد ...همان طور که در بخش توضیحات الیکا گفتم و دیگه نیازی به تکرار کلی نمیبینم فقط برای یادآوری این را بازگو میکنم که شما هرگز در بازی نمیمیرید و در نبرد ها کشته نمیشوید و فقط در چنین حالت هایی از چک پوینت قبلی میایید

نظر من بر خلاف بسیاری از منتقدین یا Gamer های دیگه هستش !

بازی یک Video-Game بسیار سخت میباشد که به مهارت های زیادی در واکنش ها و سرعت عمل کار با Controller بستگی دارد , خیلی ها باشنیدن نحوه مرگ بازی فکر میکنند بازی خیلی آسان شده ولی این را در نظر نمیگیردند که محیط هایی در بازی که باید با موانع زیادی که دارند و از آنها باید عبور کنیم چندین برابر نسبت به نسخه های گذشته ی Prince Of Persia سخت تر شده و با یک نگاه سطحی نظرشان را میگویند ; در واقع نبرد ها با توجه به هوش مصنوعیه دشمنان بازی بسیار بسیار سخت است و دیگری خبری از این نیست که برای خود الکی دکمه بزنید و دشمن نابود شود شما باید در مبارزات کاملا فکر خود را به کار بیندازید !
پس فقط میخواستم نظر خودم رو به عنوان کسی که حداقل Prince Of Persia Series رو کمی بیشتر حس کرده بگم و اعلام کنم که این بازی یک بازیه کاملا سخت است
من به این موضوع اعتقاد ندارم که حتما باید عبارت Game Over روی صفحه نمایش ظاهر شود تا به آن بازی بگوییم سخت من به این موضوع اعتقاد دارم که در بازی که دارم انجام میدم چقدر از قوای فکری و جسمیه خودم استفاده میکنم و بعد از توجه به این فاکتور ها سختی یا آسانیه بازی رو میگم !

خب بخش Gameplay بازی هم با تمام جزییات کامل شد امیدوارم خوشتون اومده باشه حالا بهتره بریم به بخش صداگزاری و موسیقی

 
=-=-=-=-=-=-=-=-=


تلفیقی از افسانه و سنت

صداگذاری و موسیقی در بازی به نحوی استادانه در کنار هم قرار گرفته موسیقیه بازی از سبک عربی خارج شده و به سبک کهن فارسی تقریبا نزدیکتر شده همچنین وردهای فارسیه الیکا و صداگزاریه پرینس توسط یکی از بهترین صداپیشه گان دنیای Animation و Video-Games باعث شدند که بازی در این بخش بسیار قوی به نظر بیاید ; حال به صورت فریم به فریم این بخش ها رو مورد بررسی و تحلیل قرار میدهیم :

موزیک : موسیقی متن این بازی اینبار هم توسط Stuart Chatwood ساخته شده ... حتما میدانید که Stuart Chatwood آهنگ نسخه ها قبلی بازی یعنی : Sands Of Time , Warrior Within , The TWO Thrones را ساخته بود ولی اینبار در این بازی با سبکی کاملا متمایز از موسیقیه نسخه های قبلی برای این بازی آهنگ سازی کرده , موزيك بازي يكي از مهمترين المان ها در بازي است. در نسخه جديد پرنس ما شاهد يك موزيك با تمي كاملا شرقي و خاوري هستيم، اين موزيك هرچند زياد هيجاني نيست ولي كاملا حماسي ساختنه شده....
البته جای گفتن است که Inon Zur هم در ساخت آهنگ در این بازی به Stuart Chatwood کمک شایانی کرده
Stuart Chatwood در سال 1969 در فلیت وود انگلستان چشم به جهان گشود . اما در واقع از همان دوران جوانی به کانادا آمد و در یک مهمانی جشن چای به عنوان یک چهره معروف در guitar و keyboard زنی در یک گروه راک که بعد ها Moroccan roll نام گرفت درآمد ... چیزی نگذشت که برای خود یک استدیوی شخصی ساخت و بیشتر به آهنگ سازی برای بازی های ویدئویی گرایش پیدا کرد از جمله معروف ترین آثار او در دنیای بازی میتوان همین 3 گانه ی Prince Of Persia Sands Of Time Series + The Battle Of POP , Revelations و همچنین Rival Swords در سال 2007 را نام برد ...
او علاقه زیادی به موسیقی های شرقی از جمله خاوره میانه دارد
در واقع سری بازی های Prince Of Persia به او معروفیتی 2 چندان دادند و آخرین کار او هم همین Prince Of Persia 2008 است که انصافا با گرایش بیشتری نسبت به نسخه های قبلی روی به موسیقیه اصیل و کهن ایرانی آورده طوری که کاملا مشخص است در این مورد اطلاعات بیشتری کسب کرده است ...

Inon Zur هم یکی از برترین آهنگ سازان دنیای بازی های رایانه ای است که نامش برای اکثر بازی کننده ها آشناست او همچنین برای TV و همچنین فیلم های سینمایی هم آهنگ سازی کرده که بزرگ ترین آثار او را میتوان چنین نام برد :

The Movie -2000
Legacy of the Crusader -2003
U.S. Navy SEALs -2003
Syberia II -2004
POP:The Two Thrones -2005
Dark Crusade -2006
Crysis -2007
Soulstorm -2008
Prince Of Persia -2008

 

نام برد
در اینجا میتوانید مصاحبه Inon Zur را در مورد چگونگی دقیق مراحل ساخت آهنگ بازی مشاهده کنید :
http://www.xbox.com/en-US/games/p/pr...05-preview.htm

بازی با توجه به نوع سکانس زیباترین آهنگی که به آن سکانس می آید را پخش میکند ...
اگر بخواهیم بگوییم موسیقی بازی به کدام یک از 3 نسخه قبلی شباهت دارد باید The Two Thrones را نام ببریم البته باید اضافه کنم که فقط ساز های استفاده شده شبیه به TTT است در حالی که موسیقیه بازی کاملا ایرانیست طوری که اگر شما فقط یک بار سمفونی پرسپولیس را گوش دهید و با موسیقی درون بازی مقایسه کنید زیاد تفاوتی احساس نمیکنید و این یعنی موسیقی بازی کاملا ایرانیست و جای تشکر دارد از این دو استاد موسیقی .
صداگزاری بازی چیزی فراتر از خوب صورت گرفته به جز صدای محیط در 2 حالت که کاملا حس تاریک و حس شادی و نشاط را به ترتیب برای شما به ارمغان میاورند صداگزاری شخصیت ها در بازی خارق العاده است اگه بخوام روراس باشم تو هیچ بازی این همه دیالوگ اونم همه به صورت سنجیده شده و دقیق متناسب با محلی که درونش قرار داریم ندیده بودم !!!!!!!!


Nolan North که اخیرا در دنیای بازی های رایانه ای خوب برای خودش جا باز کرده اینبار باید برای پرینس ما صداپیشگی کند پس طبیعتا نباید انتظار یک پرینس جدی و عبوس را داشت .. صحت حرفم رو میتونید از توی کارنامه ی Nolan North بفهمید ... ما در بازیه Uncharted : DF به دفعات به حرف های نولان خندیدیم پس باید انتظار داشته باشیم که Prince همانند Nathan Drake, کمی بذله گو خواهد بود ( :دی ) .. از لحاظ کیفی هم کار Nolan North در بازیه Assassin's Creed را در نقش Desmond Miles به یاد بیاورید ...
همچنین Nolan North در کارنامه ی خود آثار دیگری هم به شرح زیر دارد :
Call of Duty 2 در نقش گروهبان Randall
TMNT در نقش Nightwatcher و Raphael
Unreal Tournament III صداپیشگی Bishop
Marvel: Ultimate Alliance صداپیشگیه Ghost Rider و Moon Knight
و...
در آخر هم در Prince Of Persia 2008 صداپیشگی The Prince

 Kari Wahlgren هم واقعا با صداپیشگی برای الیکا گل کاشت این صداپیشه , بازیگر و هنرمند توانا تاکنون سابقه بازی در فیلم های بزرگی همچون :
Women Who Kill For Money
Neverland

بازی کرده و در Animation هایی همچون

Shrek III
Kim Possible
The Little Mermaid III: Ariel’s Beginning
و همچنین Naruto


صداپیشگی کرده از بازی های مطرحی هم که در بخش صداپیشگی آنها شرکت داشته میتوان به این بازی ها اشاره کرد :
Ninja Guidan 2
Star Wars: the Force Unleashed
Metal Gear Solid: Portable Ops
Final Fantasy XII
Final Fantasy 7: Dirge of Cerberus
Too Human
The Darkness
Tekken 5
Fatal Frame 2 : The Crimson Butterfly
No More Heroes

و در آخر Prince of Persia

برای ورود به سایت شخصی Kari Wahlgren اینجا را کلیک کنید
http://www.kariwahlgren.net/index.html

با توجه به کارنامه خوب هر 2 صداپیشه اصلی بازی باید حداقل از این بخش بازی توقع زیادی میبود که البته واقعا هم صداگزاری کاراکتر ها در بازی و زیاد بودن دیالوگ ها به حدی از کیفیت بالایی برخوردار بود که هنوز فکر میکنم نصف دیالوگ ها رو هنوز نشنیده باشم !!!!!!!!!!!!
صداگزاری محیط هم خوب کار شده بود اما اگر بگم خارق العاده بود شاید کمی مبالغه کرده باشم!
صداگزاری دیگر کاراکتر های بازی از جمله Boss ها هم در حد خود استاندارد است هرچند که میتونست بهتر باشه .
یکی از نکات بارز در صداگزاری بازی همین دیالوگ های زیاد و جذاب بازی هستند که واقعا ستودنیست ; شما میتوانید هر موقع که بخواهید با زدن " T " از روی صفحه کلید با الیکا صحبت کنید ولی خوشبختانه یا متاسفانه این صحبت ها پایانی ندارد یعنی پرینس و الیکا اینقدر با هم صحبت میکنند که شما خسته میشوید و میگید ولش کن بابا اصلا کی حال داره !!! ( :دی )
صحبت های رد و بدل شده توسط پرینس و الیکا اینقدر جالب و خنده دار هستند که اگر کمی به زبان بازی مسلط باشید از شدت خنده میپوکید !!! =))
در واقع پرینس همواره با صحبت های خود الیکای به ظاهر مصمم و جدی را هم خنده میاورد طوری که در انتهای بازی این حرف ها برای الیکا عادی میشود
پرینس در سخت ترین و پرخطر ترین جاهای بازی هم شوخی میکند و گاهی اوقات در مبارزه با Boss های بازی هم تیکه های جالبی میندازه که واقعا Player رو به خنده میاره
جالب اینجاست که درون مایه طنز در بازی نه تنها گفتاری بلکه رفتاری هم نیز هست مثلا در بیشتر اوقات که پرینس شوخیش میگیره یک اتفاق ناجور واسش میفته lol
این دو شخصیت دائما در حال تیکه انداختن به هم هستن و دیالوگ هایی هم که بین اونها استفاده میشه ، به ندرت تکراری میشه و همیشه دیالوگ جدید واسه گفتن هست . حتی یه مرحله از بازی یادمه که پرنس داشت الیکا رو سر کار میذاشت اونم به مدت 10 دقیقه !!!! ( نقل قول )
یکی از نکات بسیار جذاب صداگزاری در بازی رو خواستم آخر نقد این بخش بگم !
الیکا یکی از شخصیت های محوری وقتی در بازی میخواهد از قدرت های جادوییه خودش استفاده کند از وردهایی که جملاتی فارسی هستند استفاده میکند ... جالب اینجاست که این وردها مختص به نوع جادویی که الیکا میخواهد انجام دهد هستند
مثلا وقتی به منشع فساد در Fertile Ground های بازی میرسیم الیکا میگوید : " درخشش برگرد , زمین را شفا بده , تاریکی را از بین ببر "
یا مثلا در وقت هایی که میخواهد مسیر را در بازی مشخص کند میگوید : " مسیر را نشان بده , راه درست , مسیر درست " " که راهم درست باشد "
نکته جالب اینجاست که نام قدرت های اورمزد را در بازی کاملا به فارسی برگردانده و تلفظ میکند مثلا به Hand Of Ormazd دقیقا میگوید " دست اورمزد " به Step Of Ormazd " قدم های اورمزد " همچنین به Breath of Ormazd و Wings of Ormazd به ترتیب میگوید : " نفس اورمزد " و " بال اورمزد " حتی گاهی اوقات هم دیده شده از کلمه ی پرواز هم استفاده میکند
گاهی اوقات در بازی از الیکا میشنویم " اورمزد را ستایش کن " " با دانش اورمزد " " با علم اورمزد " " اورمزد نگهدارم باش " و چنین جملاتی که بسیار زیاد هستند و من فقط همین چند مورد را به یاد دارم تازه يه جاهايي هم ميگه لطافت!
در هر حال این نکته از بازی یکی از بی نظیر ترین فاکتور های بازی حداقل برای ما ایرانیان است و این که Ubisoft Montreal به این موضوع اهمیت داده !
خب این بخش هم تمام شد من سعی کردم همه چیز را در مورد صداگزاری و موسیقی بازی بگم اگه کم بود به بزرگیه خودتون ببخشید

=-=-=-=-=-=-=-=

نگاه کلی 


نکات مثبت : گرافیک جذاب بازی , داستان روان و خوب بازی , آزاد بودن Gamer در بازی کردن , مبارزات سینمایی بازی , طراحیه مراحل به صورت مرکب و در هم پیچیده , وجود Boss های خلاقانه و دارای شخصیت , Prince Of Persia بودن :دی !!!!

نکات منفی : زیادی جادویی کردن بازی , شخصیت پردازیه نامناسب برای شخصیت اصلی , وارد کردن بیش از حد سبک Platformer در برخی نقاط بازی , یک نواخت شدن بازی در اواخر آن , برخی از مبارزات رنج آور است ,

 داستان : 8.5
نکات منفی :
داستان بازی از همه لحاظ زیبا بود اما مشکلاتی هم بهش وارد بود . برای مثال فهمیدن روایت قبل از ورود پرینس به بازی در صحنه ها اصلا خوب گنجانده نشده بود و دقت بسیار زیادی برای فهم موضوعات گذشته میخواست
دیگر ایرادی که بر داستان بازی وارد است شروع نامناسب و عجولانه بازی است یعنی وقتی نیم ساعت اول بازی و حوادث آن را میبینیم بعدا صدها علامت سوال ( ؟ ) در ذهن ما بوجود میاید که باز هم به دلیل نرساندن دقیق و خوب موضوع بازی در Cut-Sense ها به بیش از نیمی از آنها نمیتوانیم جواب دهیم
شخصیت پرینس خود یک ایراد بزرگ بر بازیست . اولا این مرد اصلا شاهزاده نیست و فقط لغب Prince برای او به صورت یک Nickname است دوما اصلا پرینس قصه شخصیت اول بازی نیست و در اینجا Princess است که بار محوری داستان دور او میچرخد شاید حتی پرینس نقش دوم بازی هم نباشد چون بعد از شاهزاده الیکا داستان حول The Mourning King پدر الیکا میچرخد
یکی دیگر از ایراد های وارد بر بازی شخصیت پردازیه نسبتا نامناسب برای Prince است , کاملا مشخص است که بازی با مرگ کادر و پدر او خواسته کار خود را آسان کند ... در واقع ما هیچ اطلاعات دقیقی در مورد گذشته پرینس نداریم و فقط یک سری اطلاعات سطحی در اختیار داریم که در بخش داستان نوشته شده ...
ایراد دیگری که بر داستان بازی وارد است پوچ شدن هدف ما در انتهای بازیست , یعنی در واقع بازی ما رو تا انتهای مسیرمون میرسونه حتی ما رو توی ماموریت موفق میکنه ولی یک دفعه در حساس ترین محل همه چیز رو به حالت اولیه بر میگردونه طوری که احساس میکنیم الکی بازی کردیم , این مثال دقیقا مثل این میمونه که شما با یک طناب از یک کوه بلند بالا برید ولی در آخرین لحظه ای که شما با سعی و تلاش بسیار به نوک قله رسیده اید طناب پاره بشه و شما از دوباره میمونید و کوه به اون عظمت شاید هم دنبال یک مساله برای ساخت نسخه های بعدیه بازی بودند...
آخرین فاکتوری که شاید بشه ازش ایراد گرفت در داستان به قول یکی از دوستان شتاب زده بودن بازیست ; شتاب زده بودن بازی عبارت است از عدم وجود قله فرود بعد از صعود در داستان بازی است به زبان ساده تر یعنی بعد از هر اوج داستان به جای داشتان یک فرود ملایم و خوب شما را به صعود بیشتر مجبور میکند که این مشکل موجب میشود شما به لحظه ای که در آن زمان در بازی وجود دارد توجه نکرده و لذت لازم را نبرید و فقط به سمت جلو و به آینده فکر کنید در واقع بی آنکه بدانید به دنبال نقطه ی فرودی هستید تا کمی استراحت کرده و وقایع پشت سرگذاشته را هضم کنید که متاسفانه حتی در آخرین صحنه بازی هم نقطه ی فرودی احساس نمیشود و شما همیشه در حال صعودید که البته شاید برای یک بازیه دنباله دار فاکتور بدی نباشد

نکات مثبت :
اما داستان دارای نقاط قوت زیادی هم بود که دوست ندارم زیاد وارد جزییاتش بشم چون داستان گفته شد و شما دوستان خودتون خوبی هاش رو دیدید فقط چند نکته رو باید خاطر نشان کنم
داستان بازی گیرا و جذب کننده طراحی شده بود و از این دسته بازی ها نبود که روند کند و خسته کنندشان شما را کسل و خسته کند همین روند سریع , گیرا و بدون افت داستان بازی یک نکته + قلم داد میشود ...
دیالوگ های رد و بدل شده توسط 2 کاراکتر پرنسس الیکا و پرینس بی نهایت جذاب طراحی شده اند و داستان به ویژه بخش های روایتیه آن در قالب همین حرف ها گنجانده شده اند
این که دشمنان بازی هرکدام بای خود داستانی داشتند و از این نوع دشمنانی نبودند که بی هدف به شما حمله ور شوند و هر کدام برای خود داستان و ماجرایی دارند در نوع خود من را یاد MGS series میندازد که همه به نوعی برای هود شخصیتی دارند
به نظر من بهترین سوژه برای ساختن یک بازی از داستان های کهن ایرانی همین اورمزد و اهریمن بود که ما هم میبینیم Ubisoft بهترین افسانه را انتخاب کرده و با بهترین سوژه ها بهترین کیفیت را ارائه داده و بهترین بازی از روی افسانه های کهن یک کشور کهن عرضه کرده ...
دیگر نقطه قوت بازی پایان آن است شاید در بخش ایرادات گرفته شده به داستان به پایان بازی اشاره کرده باشیم اما اگر از یک جهت دیگر به پایان بازی نگاه کنیم میبینیم پایان چنان هیجان آور و غیر قابل پیش بینی بود که انسان واقعا برای نسخه دوم بازی هر روز لحظه شماری میکند
دیگر مساله ای که شاید به بازی کمک کند پایانی است که می توان تا چندین قسمت هم آن را ادامه داد یعنی بازی طوری تمام شد که انگار هیچ کاری در بازی به جز خراب تر کردن کارها در بازی انجام ندادیم
البته داستان نقاط قوت بسیار بسیار زیادی داشت ولی من به جزییاتش اشاره کردم

 گرافیک : 10
نکات منفی :
به جز برخی بافت ها و همچنین کمی افت فریم بازی هیچ اشکال گرافیکی ندارد

نکات مثبت :
از کجا شروع کنم جلوه های بصری در این بازی بی نظیر بود گرافیک زیبای cel-shaded , سایه زنی ها , بافت های خوب , Depth of Feild معرکه , Motion Capture هنری و دستیه بازی و .... که همه در بخش گرافیک توضیح داده شد در موردشون بی نظیر بودند برای همین بدون شک گرافیک این بازی نمره کامل یعنی 10 را دریافت میکند .

کنترل و روند بازی : 9
نکات منفی :
Prince Of Persia Series همواره به خاطر Gameplay منحصر به فرد خود یکی از معروف ترین های دنیای بازی های رایانه ای در این بخش بود اما کنترل و روند بازی در این قسمت کمی فرق داشته که از جهاتی بهتر بوده و از جهاتی افت داشته
مثلا سیستم مبارزات بازی هرچند بسیار سینمایی تر شده و هر چند خیلی واضح تر و زیبا تر به نظر میرسد اما با توجه به سیستم جدید مبارزات هم کمی از حالت روان بودن و نرم بودن در آمده و بالطبع بسیار کنترل سخت تر و کم هیجان تر شده و این موضوع اصلا جالب به نظر نمیاید در واقع با این که مبارزات کم هست باز هم آزار دهنده هستش چه برسه به این که زیاد باشه
شما در مبارزات اگر خیلی هم حرفه ای باشید مثل بازی های RPG به احتمال 100% حتما از دشمن ضربه میخورید به نحوی که 2 یا 3 تا شما میزنید یکی دشمن :دی
دیگر اشکال وارده بر Gameplay کمی تکراری شدن آن بعد از رفتن 50% بازی است ; بازی از ابتدا که شروع میشه یه حسی رو به آدم میده که تو هیچ یک از بازی های دیگه این حس رو پبدا نمبکنبد ولی هینجوری که به آخر بازی نزدیک میشید ، روند بازی تکراری میشه ...
بکش...رو دیوار راه برو...بیفت پایین....حرف بزن....Heal کن ... ( نقل قول بود )
معما های بازی بسیار کم تر و (بازم ) بسیار راحت تر شدند (( :دی )) طوری که اصلا با 3 گانه قبلی قابل مقایسه نیستند

نکات مثبت :
Gameplay واقعا زیبا هستش با وجود کار های تکراری که در بازی باید انجام بدیم باز هم بازی اصلا طوری نیست که باعث بشه برای مدتی کنار بگزاریمش و به زور گهگاهی بازیش کنیم واقعیت اینه که سنت شکنی در این بخش شاید موفقیت آمیز نبوده اما به بازی لطمه هم وارد نکرده
توانایی های حرکتی بسیار زیاد تر و مفرح تر شده اند انسان واقعا به وجد میاد و نهایت لذت رو در حرکات آکروباتیک پرینس میبره و همچنین انتخاب یک راه از بین چندین راه برای رسیدن به مقصد هم خود از مثبتیات ( :دی ) این بازی هستند , سیستم همکاری پرنس با الیکا انصافا بی نظیر است ....
در کل Gameplay بازی هنوز هم جزء بهترین ها در دنیاست و نمره 9 واقعا براش کم هم هست و این که میبینید در مورد نکات مثبتش کم نوشتم این بود که توی نقد Gameplay کامل توضیح داده بودم

صداگذاری و موسیقی : 9
نکات منفی
تنها نکته منفی موسیقیه نه چندان حماسیه بازیست یعنی در هنگام مبارزات بازی میتوانست موسیقیه زیباتری را انتخاب کند
نکته مثبت
ورد های فارسیه الیکا اولین نکته مثبت در این بخش است
همچنین دیالوگ های زیاد و پربار بسیار خوب کار شده
موسیقیه بازی در شرایط عادی با توجه به محیط شاهکاره وقتی باید آرامش میده و وقتی باید دلهره بوجود میاره
همچنین صدای محیط , پرنده ها و در کل صدای طبیعت زیبا و لطیف رو در بازی POP 2008 بیشتر از طبیعت واقعی میتوانید حس کنید !!!!
در نهایت باید بگم که این بازی هیچ چیزی کم ندارد و میشود از آن به عنوان یکی از بهترین بازی های 2008 نام برد شاید اگر Gameplay کمی غنی تر و هیجان در بازی کمی بیشتر میشد بهترین هم بود ...

نوشته شده در جمعه 7 فروردین1388ساعت توسط * ρЯіИ¢ξ ФҒ ρΞЯŠỊД *| |

قدم ششم
نقد شخصيت پردازي اليكا
نقد شخصيت پردازي پرینس


اگر از طراحی ظاهری یک کاراکتر صرف نظر کنیم، مهمترین چیزی که یک کاراکتر برای اسطوره شدن نیاز دارد، یک شخصیت پردازی فوق العاده است. معمولا داستان نویسان سعی میکنند داستان خود را با خصائص رفتار و شخصیت کاراکتر تنظیم کنند و با توجه به وضعیت روحی و عقاید و رفتارهای آن کاراکتر، او را در فضایی قرار دهند که زیباترین و منطقی ترین واکنش ها را از خود نشان دهد. داستان نویسان کمپانی یوبی سافت، از بهترین شخصیت پردازان هستند و سعی میکنند شخصیتهایی چند بعدی به وجود بیاورند تا گیمر، نه تنها از رفتارها و کارهای کاراکتر در طول بازی لذت ببرد، بلکه شیفته شخصیت او شود و بتواند طوری کاراکتر را درک کند که گویا سالها با او زندگی کرده...
در 3 گانه شنهای زمان از بازی شاهزاده ایرانی، تنها و تنها شخصیت پرنس مورد کنکاش و بررسی قرار میگرفت و از لحاظ شخصیت پردازی در اوج بود، اما در نسخه جدید این بازی، با توجه به تغییر کاراکتر پرنس و روند بازی و با توجه به قوی بودن داستان پردازی در این بازی، میتوان به جرأت گفت تمام کاراکترهایی که در بازی با آنها رو برو هستیم، دارای شخصیت و ابعاد شخصیت خاصی هستند که باید به خاطر این داستان پردازی قوی و شخصیت پردازی خوب، امتیاز بالایی به تیم سازنده بازی داد، هر چند در بعضی نقاط ضعفهایی وجود دارد،اما نمیتوان آنها را آنقدر بزرگ دانست که کل کار زیر سوال برود...

بررسی فاکتورهای مهم در شخصیت پردازی در الیکا:


1. تز (عقیده) و هدف
قدرت اورمزد در دستان من است...

الیکا یکی از معتقدین خفـن به اورمزد است، او بعد از تولد، وقف اورمزد شده بود و در معابد بزرگ شده بود. با اینکه او شاهزاده بود اما هیچ وقت خود را اسیر اموال پادشاهی نکرد، او از قدرتش به نفع مردم استفاده میکرد. الیکا عاشق بچه ها بود و همیشه نگران بود که در جنگها کودکان آسیب نبینند، همیشه به فکر مردم بود، این موضوع اکثر اوقات در بازی دیده میشود. او از مادرش میگوید؛ مادرش هم به خاطر حمایت از مردم همیشه محبوب بوده است و همه اورا دوست داشتند، ولی او خیلی زود مُرد! الیکا با گفتن این کلمات به پرنس میفهماند که هیچ چیز شوخی نیست، زندگی کاملا جدی است و همیشه باید منتظر یک اتفاق بود. الیکا اکثر اوقات با دیدن دیوارهای ترک خورده ی شهرها به یاد صدای کودکان و خوشیهای مردم میافتد، اینها همه نشان از روحیه ی لطیف و مردمی او دارد. الیکا به خدای اورمزد اعتقاد دارد و از اهریمن متنفر است، او یک الهه است و حامل قدرتهای اورمزد. نیروی نور در وجودش قرار دارد و همیشه از آن بر ضدد اهریمن استفاده میکند.
در جریان داستان بازی، الیکا شاید تنها کسیست که به عواقب آزادی اهریمن آگاه است و سعی در مبارزه با او را دارد و در این راه از همه توان و نیروی خود استفاده میکند، با پیدا شدن سر و کله پرنس(!) در جریان بازی، امید الیکا به پیروزی در این نبرد بیشتر شد، او که نیروی نور پاک را در دست دارد میتواند در کنار قدرت بدنی و توانایی های پرنس، پاکسازی قلمرو فرمانروایی را از نیروهای اهریمنی راحت تر انجام دهد.
در تمام نقاط بازی که داستان اوج میگیرد، شاهد اعتقاد راسخ الیکا به اورمزد و تنفر بی حد و اندازه او از اهریمن هستیم، او سعی میکند پرنس را که زیاد وقتی واسه اعتقاداتش نذاشته رو هم با خود هم عقیده کند.
روحیه پاک الیکا طوریست که در زمان مبارزه نهایی با 4 باس اصلی بازی، برای همه آنها ابراز ناراحتی میکند و در لحظه ای که میخواهد با وارد کردن نور پاک، فساد منفور وجود آنها را از بین ببرد، به وضوح شاهد ناراحتی او هستیم، او سعی میکند تا آخرین لحظه ها با دشمنانش حرف بزند و آنها را از همراهی اهریمن، بر حذر بدارد (شکلک نهی از منکر) مخصوصا در هنگام مبارزه نهایی با Warrior که در حال سوختن است، الیکا به شدت سعی در هدایت او دارد و تا حدی هم موفق میشود به گونه ای که Warrior در لحظه آخر الیکا و پرنس را از خود دور میکند و به مخالفت با اهریمن سخن میگوید (ذکر نکته مهم توسط نگارنده: در این صحنه از بازی، داستان پردازان به شدت هنرنمایی کردند، یک قضیه دو شرطی و یک سکانس کاملا دو بعدی خلق کرده اند و تصمیم را به مخاطب واگذار کردند، حتی الیکا و پرنس هم در مورد سرنوشت Warrior با یکدیگر دچار اختلاف نظر میشوند. این قسمت از بازی یکی از نقاطیست که هنرنمایی داستان پردازان را در آن شاهد هستیم.پایان ذکر نکته مهم توسط نگارنده!)
بعد از مشخص شدن هدف و عقیده الیکا، باید این را هم اضافه کنیم که وجود الیکا کاملا پاک و مبری از گناه است، او به گفته خودش تا به حال گناهی مرتکب نشده است و دلیل اصلی این امر، وابسته بودن وجود او به اورمزد است و شاید گناه نکردن او باعث وابسته شدنش به اورمزد شده باشد. با استفاده از این مطلب به راحتی ثابت میشود که الیکا یک جادوگر نیست، لقبی که بسیاری از منتقدان در سایتهای مختلف به الیکا دادند و حتی یوبی سافت هم در پیش نمایشهای بازی او را یک جادوگر معرفی میکرد. گنجانده شدن مسئله استفاده از قدرتهای ماورائی توسط الیکا، حاوی نکات و بعضا کنایاتی نیش دار به ایرانیان است که به شدت از بازگو کردن آنها معذورم و یافتن این مسائل پشت پرده را به ذهن باز و Open شما عزیزان بازینمایی واگذار میکنم.


2. واكنشها

تاوان یک اشتباه...

این قسمت از شخصیت الیکا که مربوط به واکنشهای اوست، احتیاج به بررسی ندارد. واضح است که الیکا یکی از معدود شخصیت هایی است که در موقعیت های مختلف ، واکنشهایی از خود بروز میدهد که کاملا مرتبط با عقیده و هدف او و همینطور متوجه گذشته و حتی آینده اوست.
وقتی الیکا با پدرش روبرو میشود و میبیند که پدرش کاملا تبدیل به یک اهریمن شده و دیگر راهی برای نجات او نیست، برای کشتن او اقدام نمیکند بلکه تلاش میکند که او عذاب نکشد، او در این قسمت پدرش را مردی مرده محسوب میکند ولی چون روح او آلوده به فساد شده، میخواهد روح او را آزاد کند و سعی میکند او در نهایت آرامش بمیرد(ولی نشد...)
وقتی او با آزاد کردن نیروهای مختلف مانند آتش یا نیروی باد و ... میتواند قسمتی از سرنوشت خود را ببیند (البته آنطور که اهریمن میخواهد) کاملا نیکی یا نحس بودن سرنوشتش در او اثر میگذارد، او میبیند که خواهد مرد و دوباره زنده خواهد شد، این مرگ برای او قابل تحمل نبود و بدتر از آن زنده شدنش که نمیدانست به چه علت است اورا به شدت آزار میداد... این دیدن سرنوشت در طول بازی باعث تغییر در روحیات او میشود و خیلی از نقاط را ناامیدانه پشت سر میگذارد و خیلی جاها میلی به ادامه راه ندارد، اینجاست که شخصیت پرنس کمی نمود پیدا میکند و با گفتن جملاتی حماسی، سعی در تقویت روحیه الیکا دارد و الیکا هم خوب شارژ میشود و از قبل هم راسخ تر به راهش ادامه میدهد.
یکی از نقاط اوج واکنشهای الیکا، در هنگام مبارزه نهایی پرنس و پدرش است، او پدر خود را مردی مرده میداند و لذا سعی میکند از همه توانش در مقابل شخصیت شیطانی پدر استفاده کند و در نهایت روح او را آزاد کند ولی گویا پدر نمیخواهد به آرامش برسد و خود را به اهریمن ملحق میکند (با توجه به این مسأله ممکن است در قسمتهای بعدی بازی مجددا با پدر الیکا روبرو شویم)
واکنش الیکا در هنگامی که مجددا به دست پرنس زنده میشود را به یاد دارید؟ آه حسرت او از بابت تمام مرارتهایی که برای پاکسازی منطقه و شکست اهریمن کشیده بود و به خاطر زنده شدنش به هدر رفتند یکی از نقاط عطف داستان بازیست.
واکنشهای الیکا نسبت به شوخی های پرنس و جوابهای قانع کننده او به پرنس، گیمر را با گوشه هایی از شخصیت پردازی کاراکتر الیکا آشنا میکند. او کلا خیلی جدّی است ولی گاهی اوقات کوتاه میآید و شوخی های جالبی میکند، گاهی اوقات غیر مستقیم به پرنس فحش میدهد و یا به او میفهماند که الان دقیقا خفه شو! خیلی جاها با کنایه سعی میکند از سطح اعتقاد پرنس به روح مطلع شود تا در مواقع نیاز، روح او و اجدادش را مورد تفقّد قرار دهد و گاهی اوقات هم دوست دارد پرنس به او محبت کند، خیلی وقتها نسبت به سوالات کنایه دار پرنس جواب سربالا میدهد و خیلی خوب بحث را عوض میکند...


3. پيش زمينه داستاني
از میان خاطره ها...

آن روزها سرزمین من یک بیابان بود و درخت بزرگی در آن سر به آسمان کشیده بود، آن روزها هنوز اهریمن آنقدرها قوی نبود و اورمزد کنترل او را به دست داشت، اما با سرکشی مردم و بیشتر شدن فساد در میان آنها قدرت اهریمن بیشتر شد و به مقابله با اورمزد برخواست، اورمزد هم با او جنگید و بر او غلبه کرد و سپس اهریمن را در درخت بزرگ که بعدها به آن درخت زندگی گفتند محبوس کرد و کنترل آن منطقه را به پدر و مادر من واگذار کرد، بعد از مرگ مادرم که قدرتهای اورمزد را در وجود خود داشت، هیچ کس نفهمید که چه بلایی بر سر پدرم آمد، شبها کابوس میدید و ناگهان از جا میپرید و اهریمن را صدا میزد.او به قدری سرخورده شده بود که عهد و پیمانش را با اورمزد نادیده گرفت و قصد آزادی اهریمن را داشت.پدر 4درختی که قدرت اورمزد را در سرزمین من پخش میکردند نابود کرد ولی قدرتی که اورمزد به مادرم داده بود و هنوز در وجود من زنده بود، مانع ازاین میشد که پدرم درخت زندگی را نابود کند، ولی روح او اسیر اهریمن شده بود، او دستور دستگیری من را داد تا بتواند بدون هیچ مزاحمتی اهریمن را آزاد کند...
این پیش زمینه داستانی قوی و کمی خطی که برگرفته از اساطیر ایرانی و اعتقادات دین زرتشت می باشد به هرچه زیباتر شدن داستان اصلی بازی کمک میکند و با دانستن این پیش زمینه،گیمر میتواند در بسیاری از نقاط مختلف بازی، داستان را بهتر درک کند. یوبی سافت در مخفی ماندن پیش زمینه داستانی وعمق شخصیت الیکا نهایت سعی خود را کرد و تقریبا تا قبل از انجام بازی، کسی نمیدانست که قدرت الیکا از کجا آمده است و کسی نمیدانست شاهزاده ایرانی در واقع همین الیکاست.حتی چهره پدر الیکا هم در یکی از آخرین تریلرها رونمایی شد، البته نه به عنوان پدر الیکا، بلکه به عنوان فرمانروای منطقه ی درخت و در واقع یکی از دشمنان بازی...
استفاده از اساطیر ایرانی و عقاید دینی ایران باستان در داستان این بازی، واقعا به زیباترین وجه انجام شده است و میتوان داستان این قسمت را نزدیکتر به داستان قوی و پرپیچ و خم POP:WW دانست و نمره بالایی به آن داد، پیش زمینه داستانی بازی هم کاملا در مورد الیکاست و پرنس نقشی در آن ندارد و حتی در گوشه ای از آن هم حضور ندارد. بنابراین میتوان با توجه به اینکه الیکا محور اصلی داستان بازیست، اورا کاراکتر اصلی بازی دانست،زیرا هیچ جا نوشته نشده که شما فقط میتوانید کاراکتر اصلی بازی را به عنوان کاراکتر Playable قرار دهید...
بد نیست به پیش زمینه هایی که در مورد 4 باس اصلی بازی هم وجود دارند نیز اشاره کنیم:
Warrior که از قدیمی ترین جنگجوهای این مرز و بوم بوده و همیشه به دنبال رقیبی قابل برای مبارزه بوده است، به پیشنهاد اهریمن، تحت پوشش قدرت بی انتهای او در آمد و زندگی ابدی یافت،و همیشه منتظر ظهور یک رقیب در حد و اندازه خود بود تا نهایتا به دست پرنس و با قدرت اورمزد نابود شد...
CanCubine یک کنیز عبرانی بود که در جادوگری تبحر داشت ولی کسی به قدرتهای او توجه نمیکرد، تا اینکه وسوسه های اهریمن اورا متقاعد کرد که در مقابل تسلیم روحش به اهریمن، قدرتهای شیطانی و زندگی ابدی را به دست آورد...
Alchemistکه یک کیمیاگر بود و همیشه دوست داشت قدرت و منزلتی در نزد پادشاه پیدا کند، ولی پاره آجر های تو گیوه هاش این اجازه رو نمیداد تا کسی بتونه بهش اعتماد کنه. این بود که آلکمیست هم به اهریمن متوسل شد و در قبال تسخیر روحش توسط اهریمن، اهورا شد...
Hunter شاهزاده ای بود که به شدت به روح اعتقاد داشت، او معتقد بود همه جنگجویان باید به دنبال آزادکردن روح خود باشند(چقدر با این بشر حال میکنم! یعنی End اعتقاد به روحه!!) و خودش هم برای آزاد کردن روحش و تبدیل شدن به یک شکارچی خاموش(a silent hunter) روح خود را به دست اهریمن سپرد و زندگی ابدی یافت...
الیکا، باسهای بازی را اینگونه به پرنس معرفی میکند و پرنس هم با پوزخندی میگوید: من روحشان را آزاد میکنم (و در صورت لزوم آنها را مورد تفقد بلکم تجاوز قرار میدهم)


4. تناسب تزها و واكنشها با خط داستاني
نگاهها به دستان اورمزد...

مهمترین سوالی که در این بخش مطرح است وجود یا عدم وجود خط داستانی یا داستان خطی در این نسخه از بازیست.
این سوال از آنجایی مطرح میشود که گیم پلی بازی کاملا OpenWorld است و داستان بازی هم کاملا داینامیک است.برای فهم این مطلب شما باید بازی را حداقل 2 بار و با دو مسیر متفاوت به پایان برسانید. به برکت وجود خط داستانی فوق العاده داینامیک و جهنده در این بازی شما میتوانید واکنشهای مختلفی از الیکا را در بازی ببینید. شما میتوانید اول قدرت آتش را آزاد کنید و چهار میدان آتشین را پاکسازی کنید و یا میتوانید قدرت پرواز را امتحان کنید و میدانهای محتاج به قدرت پرواز را از نیروهای اهریمن پاک کنید.
اگر یک بار داستان را با یک خط دنبال کرده باشید و بار دوم خطی دیگر را برای تمام کردن بازی انتخاب کنید شاهد هستید که رفتارهای پرنس و الیکا تکراری نخواهند بود، بنابراین باید داستان پردازان را تحسین کرد که چنین خط داستانی قوی و پرکششی طراحی کردند و توانسته اند واکنشهای الیکا را با زمانی که از بازی طی شده تنظیم کنند، برای مثال اگر شما ابتدا Warrior را بکشید، الیکا خیلی ذوق میکند که یک قدم به پیروزی نزدیکتر شده است، ولی اگر ابتدا آلچمیست را از بین ببرید الیکا اینقدرها هم حال نمیکند. جالب اینجاست که اگر Warrior را به عنوان آخرین نفر بکشید، الیکا با دیدن مرگ باسهای قبلی، برای Warrior ابراز ناراحتی میکند و میگوید میتوانستیم او را زودتر پاک کنیم...
سرنوشت الیکا که در طول بازی رفته رفته مشخص میشود را باید از حالت داینامیک داستان استثناء کرد ولی واکنشهای الیکا در این نقاط کاملا دیدنیست، او وقتی برای اولین بار، مردن و زنده شدن خود را قبل از جریانات بازی میبیند، حالش دگرگون میشود و ورد میخواند و گویا از اورمزد میخواهد به او نیرو دهد. او متوجه دلیل سرکشی پدرش شده است و خود را سرزنش میکند که چرا پدرش به خاطر نجات او، روح خود را به اهریمن داده است، اشتباهی که پرنس هم در پایان بازی مرتکب میشود، با این تفاوت که پرنس به روح اعتقاد ندارد!!
از آنجایی که داستان این بازی پیرو روند Check Pointe است و اگر تا به درجه مشخص شده نرسید، ادامه داستان برای شما مشخص نمیشود، میتوان داستان را کمی خطی محسوب کرد ولی گیم پلی بازی اینگونه نیست و کاملا از روند خطی جداست. با توجه به این موضوع باید واکنشها و تزهای الیکا را On Time برسی کنیم و بعد از این برسی متوجه میشویم که واکنشهای الیکا نیز با پیشروی داستان، پیشرفت میکند و همیشه روندی مناسب و متناسب با داستان و اتفاقات آن دارد.
از آنجایی که هدف الیکا از اول تا آخر بازی یک چیز است، فاکتور تز و عقیده، در تناسبی کامل و بدون فراز و فرود با خط داستانی قرار دارد و تنها چیزی که با اتفاقات بازی تغییر و بعضا دچار تردید میشوند، واکنشهای الیکا هستند که آنها هم به زیبایی با داستان وفق دارند.


5.سیستم منطقی شخصیتی(تناسب تمام فاکتورها با هم)
با دانش اورمزد...

در این بخش ابتدا باید نکته ای را مورد بررسی قرار دهیم و آن دیالوگهای فارسی الیکاست که حال و هوایی دیگر به بازی داده است.وقتی الیکا از اورمزد کمک میخواهد به زبان فارسی دری سخن میگوید، با وجود عربی بودن بعضی کلمات مانند:اسم،تسلیم،لطافت؛ بازهم میتوان وجود دیالوگهای فارسی را یک امتیاز برای الیکا دانست، اسم الیکا هم که کمی فارسی هست و با کمی اینور اونور کردن به معنای نیلوفر نزدیک است هم به نزدیک شدن شخصیت الیکا به داستان بازی و شخصیت اصلی خود کمک میکند.
تناسب داستان با فاکتورهای شخصیت الیکا کاملا به چشم میخورد به طوری که بعضی جاها داستان و الیکا جوری در هم مخلوط هستند که گویا ابتدا شخصیت الیکا ساخته شده و سپس داستانی متناسب با او نوشته شده است!
الیکا یک دختر پاک و جوان است که کلی هم درد و غم تو وجودشه، و البته تنها نگهبان درخت زندگی هم هست و هرآینه باید اهریمن را سر جایش بنشاند و هیچ فسادی هم در وجود او راه نیافته است؛ واقعا واکنشهای الیکا کاملا با این مطالب تناسب دارند.
شوخ بودن بیش از حد پرنس، رفته رفته در وجود الیکا هم تأثیر میگذارد و همانطور که گفتیم یه جاهایی بدجور حال پرنسو میگیره و خیلی جاها مانند خود او شوخی میکند.
پیش زمینه داستانی بازی کاملا با داستان در ارتباط است و میتوان آنرا به Heavenly sword تشبیه کرد و ارتباط تنگاتنگ داستان و پیشزمینه داستانی را در این دو بازی زیبا در یک سطح دید.
در نهایت از خروجی سیستم شخصیت پردازی، میتوانیم شخصیتی دارای تمام فاکتورهای مهم در شخصیت پردازی را تحویل بگیریم.کاراکتری که مشخصه های یک قهرمان را دارد و میتواند با ادامه پیدا کردن این داستان در قسمتهای آینده بازی، به یک اسطوره تبدیل شود.هرچند Playable نبودن کاراکتر الیکا باعث میشود شخصیت پردازی فوق العاده او در کنار کاراکتر پرنس محو شود و همه چشمها به سوی پرنس باشد...



نقد شخصیت پرنس٬ یا اثبات عظمت شخصیت پردازی یک کاراکتر

در سال 2004 شخصیتی فوق العاده از طرف کمپانی یوبی سافت به دنیای بازیهای رایانه ای عرضه شد با نام شاهزاده ایرانی.
این شخصیت با توجه به داشتن قیافه ای جذاب و همینطور حرکات خاص و نوآوری هایی در گیم پلی بازی بسرعت معروف شد و توانست به سطح کاراکترهای اسطوره ای هم سبک خود مانند دانته برسد و با حضور خود، توجه همه را به خود جلب کرد و با عرضه هر نسخه اش، بازار شرکتهای دیگر را سرد میکرد.
این شخصیت که نام یک ایرانی را با خود به دوش می کشید مسلما می بایست بیانگر وضعیت ایرانیان در زمانی می بود که داستان بازی اتفاق افتاده، زمانی که مشخص نیست متعلق به دوره پادشاهی کدام یک از سلسله های پادشاهی قبل اسلام بوده است! اما شاهزاده ایرانی با تمام توصیفات و حتی نداشتن "اسم" توانست یکی از بهترین نمونه های شخصیت پردازی باشد و از سایتها و مجلات معتبر بازی نمرات بالا و جایزه های زیادی دریافت کند که ما نیز نمره جذابی به او می دهیم و البته کاملا منطقی!
(ذکر نکته مهم توسط نگارنده:در قسمتهایی از نقد از کلمات و اصطلاحاتی استفاده شده که شاید کمی به تدبّر احتیاج داشته باشد ولی بعد از فهمیدن معناش؛ مطمئنا شیرین خواهد بود! البته این عادت منه که از کلمات ***(یا به قول استادمون "وحشی")استفاده کنم پس یه وقت ناراحت نشید!ترک عادت موجب مرض است!پایان ذکر نکته مهم توسط نگارنده)

بررسی فاکتورهای مهم در شخصیت پردازی بر روی شاهزاده ایرانی:
1. تز (عقیده) و هدف

در نسخه اول بازی ، شاهزاده یک جوان بی تجربه بود که فقط شمشیر به دست گرفتن را آموخته بود و در جنگها یک قهرمان و خط شکن به حساب میآمد که با توجه به جثه کوچک و انعطاف پذیرش مهره مناسبی در سپاه پادشاهی ایران به شمار میرفت! پر واضح است که در ابتدای داستان بازی نسخه 1 هدف شاهزاده فقط و فقط فتح هندوستان و شنیدن تعریف و تمجید از پدرش است! کمی که از دموی ابتدای بازی می گذرد متوجه میشود که هدفهای بهتری هم هستند مانند به دست آوردن خنجر و ساعت شنی که قدرت زمان را در خود داشتند.
خلاصه کمی از بازی هم با این هدف میگذرد و سپس با گندی که در قصر یکی از پادشاهان همسایه در مورد ساعت شنی و شنهای درونش بالا می آورد و باعث از دست رفتن کل سپاه و پدرش می شود ، مجبور می شود هدفش را عوض کند و به عقیده ای دست می یابد در حد تیم ملی! آن عقیده این است که گل پسر ما می فهمد که در هر مقطع زمانی باید کمی سبک سنگین کند و بعد تصمیم بگیرد؛ و هدف جدیدش این است که همه چیز را به عقب برگرداند و سعی کند اشتباهش را به قیمت جان خود جبران کند . در جاهای مختلفی از بازی شاهد هستیم که این سبک سنگین کردنها در او وجود دارد و در جاهایی از نظرات فرح سرپیچی می کند و از خواسته های او سر باز می زند.البته آخرش هم با همین کارها شاهزاده خانم را به کشتن می دهد!
در کل شاهد این هستیم که داستان بازی کاملا غنی است و شخصیت به خوبی توانسته عقاید و اهداف خود را در داستان بازی بیابد و کاملا شاهد خصوصیات یک انسان جایز الخطا در وجود او هستیم!
این نسخه اول! حالا نسخه دوم: در این نسخه شاهزاده 7 سال بزرگ شده و جدّاً با گذشته فرق دارد! یکی از فرقهاش اینه که حالا دیگه شاه شده است! با سپاهش به جنگ می رود و کاملا یک مرد بالغ 25-26 ساله شده است و کاملا آبدیده!(شکلک کانال سوئز!) در این نسخه، شاهزاده بیچاره و مظلوم ما به دنبال همان گندی که در نسخه اول به بار آورد ، دچار نفرین زمان شده و باید به نوعی از آن خلاص شود! نفرینی که هیچ کس تا بحال نتوانسته از آن رها شود! اما شاهزاده ما با ایمان به قدرتهای درونی و ایول و اویول های درونی خودش به جنگ شنهای زمان می رود و با اتفاقات خاصی که برایش می افتد سر انجام نه تنها موفق به تغییر سرنوشت شوم خود می شود بلکه ازدواج هم می کند و ... !!
این که هدف و عقیده او در این نسخه کاملا با نسخه قبلی متضاد می باشد؛ امری کاملا اشتباه است! شاهزاده در نسخه اول جوانی 18 ساله بود که اشتباه بزرگی مرتکب شده بود و می خواست آن را جبران کند و در نسخه دوم هم تقریبا همچین چیزی وجود دارد و آن عشق به زندگی در دنیا و داشتن عزیزان خود است! عزیزانی که از دست دادن آنها روحیه پرنس را کاملا خشن و غیر قابل نفوذ کرده است! زندگی طلبی و فرار از مرگ چیزی است که در نسخه اول هم وجود داشت ولی در نسخه دوم با توجه به داستان و اتفاقات آن کمی تشدید شده و هدف اصلی و آرمان پرنس به شمار می رفت!
در نسخه سوم در حالی که شاهزاده به مملکت و دیار خود باز گشته(البته با ملکه جدید) شاهد سوختن مملکتش در آتش نفرت و انتقام وزیر هندی است! چیزی نمی گذرد که کایلینا کشته می شود و پرنس باز هم تنها می شود و باید هدف جدید خود را یعنی همان وطن پرستی و نابودی وزیر هندی و نجات شهر و کشورش را دنبال کند! در طول بازی مجددا با فرح برخورد می کند و کمی هدفش تقویت می شود و با برگشتن عنصر عشق به وجودش حس انتقام از درونش بیرون می رود و فقط و فقط در سدد نجات مملکت می باشد و خلاصه در انتهای بازی موفق هم می شود و خودش به پادشاهی و معشوقه اش فرح تبدیل به ملکه ایران می شود!
مشاهده کردید که سیر عقیده و تز و آنتی تزهای پرنس در طول این تریلوژی فوق العاده در سطحی بالا و شاید بتوان گفت بالاترین سطح ممکن قرار دارد و باعث می شود در این قسمت و با توجه به این فاکتور یکی از بهترین و برترین عنوانهای شخصیت پردازی را شاهزاده ایرانی معرفی می کنیم.

2. واکنشها:
بله! چه جالب!


عرض می کردم؛شاهزاده ما اصولا انسان آسیب پذیری نیست و با روحیه شکست ناپذیر و عزم و اراده آهنین و وجود عقیده ای راسخ یکی پس از دیگری شناسنامه دشمنان خود را باطل می کند و به پیش می رود. اما از یاد نبریم که او یک انسان است و همیشه اتفاقاتی که برایش می افتد، خواه ناخواه تأثیراتی روی او به جا می گذارد! حال چه اثر آن در چهره و رفتارش نمایان شود یا نه!
کمپانی یوبی سافت و مخصوصا استدیو مونترئال، با عنوانهایی مثل داستانهای جنگی تام کلنسی(Splinter cell-Rainbow six - …) و همینطور بازی های نقش آفرینی زیادی که ساخته کاملا فاکتور واکنش گرایی و ایجاد واکنشها و عکس العملهای طبیعی را در کاراکترهای خود رعایت کرده و در این زمینه کارنامه خوبی دارد. مسلما یکی از بهترین های این استدیو، سری شاهزاده ایرانی است که بهترین کارکتر بازی های نقش آفرینی سبک اکشن را در خود دارد.
در مورد واکنشهای پرنس که تقابل شدید و کاملا منطقی با عقاید و اهداف او در طول بازی دارد جای بحثی نیست اما لازم است به چند مثال اشاره کنیم تا مطلب کمی روشن شود!
اواخر نسخه اول بازی را به یاد دارید! آنجا که پرنس برای اولین بار بعد از عبور از آن بالابر مخوف به محل ساعت شنی رسید و می خواست به دستور فرح با ملحق کردن خنجر و ساعت به یکدیگر همه چیز را به عقب برگرداند اما در یک لحظه دچار تردید می شود و به فرح می گوید نمی خواهم تو را هم مثل پدرم از دست بدهم! این یک واکنش فوق احساسی از پرنس بود و در همان سکانس وقتی وزیر به آنها می رسد و با ایجاد یک طوفان(!) همه چیز را به هم می ریزد، باز هم پرنس بین مرگ و عشق و هدف گیر می کند و در نهایت راهی می یابد تا از مرگ فرار کند و به عشق و هدفش برسد که متأسفانه در نهایت فقط هدفش را به دست می آورد و باعث مرگ عشقش می شود(هرچند فرح باز هم زنده می شود اما نقطه و فراز عکس العمل های پرنس، تأثیر مرگ فرح بر او می باشد) ایمان به هدف و واکنشهای پرنس که در یک خط قرار دارند باعث می شود در سکانس آخر بازی، پرنس به بزرگترین نقطه ضعف خود یعنی قدرت طلبی پشت پا بزند و در یک لحظه همه خیالات واهی وزیر را تبدیل به زرشک کند!
در نسخه دوم بازی جایی را به یاد بیاورید که موجودی که ماسک به صورت دارد به طرف پرنس تبر میاندازد و واکنش پرنس را هم به یاد بیاورید! همین سکانس را تکرار کنید وقتی شما در نقش موجود ماسک دار هستید! در آن لحظه باز هم واکنش کاراکتر را به یاد آورید! این است محل تقابل عمل و عکس العمل! چیزی که به بهترین شکل در سری شاهزاده ایرانی دیده می شود و آن را دارای داستانی غنی،کارکتری محبوب و شخصیت پردازی بی همتا می کند!
توضیح بیش از این احتمالا هم شما را خسته می کند هم باعث استهلاک بیش از حد کیبورد حقیر می شود!

3. پیش زمینه داستانی:
این هم یکی از قسمتهای جالب نقد می باشد!


وقتی صحبت از پیش زمینه داستانی میشود لزوما اتفاقاتی که در دموی اول بازی میبینیم مدّ نظر نیستند و باید به اتفاقاتی بنگریم که حتی سالها قبل از شروع شدن خط داستانی بازی اتفاق افتاده اند، اتفاقاتی که شخصیت کاراکتر را ساخته اند! مثال برترین و عالیترین پیش زمینه داستانی در بازیهای رایانه ای کاراکتر محبوب بازی Heavenly sword یعنی ناریکو می باشد! این شخصیت وقتی درون بازی قرار می گیرد که تمام اتفاقات 1 قرن گذشته برای شما تفهیم شده و شما فقط و فقط در 5 ساعت یا کمی بیشتر باید در گیم پلی بازی وقت صرف زندگی و مرگ ناریکو کنید! پیش زمینه داستانی واقعی و حرفه ای یعنی این!
به بحث اصلی خودمان یعنی پرنس می رسیم!
کل نسخه اول بازی به صورت یک فلش بک حرفه ای روایت می شود و شما در واقع کارهایی را انجام می دهید که قبلا اتفاق افتاده یا شاید کل گیم پلی نسخه اول در زمانی رخ می دهد که پرنس وقایع چند روز آینده و بعد از جنگ را در شب قبل جنگ برای شاهزاده فرح تعریف می کند!
در بازی شاهد دموی خاصی نیستیم که روایت گر اتفاقات گذشته باشد اما در طول بازی نکاتی برای ما روشن می شود که وجود یک پیش زمینه زیبا را مسجّل می کند! صحبتهای پرنس با فرح در مورد پادشاهی پدرش و اینکه چرا به هند حمله کردند(با اینکه در چند جمله کوتاه بیان می شود)ثابت می کند که سازندگان به فکر همه چیز بوده اند! یاد کردن فرح از مادرش و اسم رمز "کاکولوگیا" که مادرش به او آموخته و گفته هر وقت به مشکلی برخوردی این نام را زمزمه کن! اینها نه فقط برای پیش بردن خط داستانی است بلکه ثابت می کند شاهزاده ایرانی از پشت بتّه عمل نیامده است و اتفاقاتی برای او افتاده که قسمتهایی از آن در نسخه اول بیان می شود!
نسخه اول بازی تماما و بدون نقص به عنوان پیش زمینه داستانی نسخه دوم به حساب می آید، که البته یک نسخه دیگر از بازی هم به این قضیه اضافه می شود و آن نسخه Battles of prince of Persia می باشد که روی کنسولهای دستی عرضه شد و گرافیکی شبیه نسخه علاءالدین کنسول سگا داشت و روایتی بود از جنگهای پرنس که در حد فاصل زمانی بین نسخه اول و نسخه دوم که حدودا 7 سال می باشد،اتفاق افتاده است!
نسخه دوم از جهات زیادی نسبت به نسخه های اول و سوم برتری دارد و یکی از آن جهات همین داستان و پیش زمینه داستانی است! در دموهایی که در طول بازی به نمایش در می آید شاهد صحبتهای پرنس و پیشگویش هستیم که نفرین زمان و شنهای زمان را برای او بازگو میکند و فرجام تلخ پرنس را برایش روشن می کند و نا امیدانه به او می گوید هیچ کس نمی تواند سرنوشتش را تغییر دهد!
جنگهای پرنس را میبینیم و نوید مرگ پرنس که توسط یوبی سافت به گیمر القاء می شود! ایضاً بازگو شدن نیمی از داستان و گیم پلی بازی توسط نیمه تاریک پرنس که ماسک به صورت دارد ، نهایت داستان نویسی حرفه ای است و خط داستانی پرنس را بی همتا می کند!
نا امیدی و یأس را در خیمه ی پیشگو میتوان در چهره پرنس دید! در لحظه ای که با دیدن شیدی فک پرنس می لغزد و در لحظه ای که ناباورانه متوجه می شود کایلینا پادشاه زمان است، می توان اوج داستان نویسی و شخصیت پردازی را در کاراکتر پرنس مشاهده کرد.
در نسخه سوم بازی وقتی پرنس سراسیمه به دنبال کایلینا می دود تا او را از مرگ نجات دهد به یاد گریه های پرنس بر سر جنازه فرح می افتیم و نگاه های عاشقانه پرنس به کایلینا را در نسخه دوم به یاد می آوریم! وقتی پرنس بار دیگر وزیر را می بیند به یاد نفرت او و حس انتقامش می افتیم! انتقامی که آتش جنگی را در بابیلون به راه انداخت و سربازان مسخ شده توسط شنهای زمان را به دنبال پرنس می اندازد! جنگی که در نهایت نمایی از انقلابهای مردم ایران را به نمایش می کشد و حس غیرت مردم ایران نسبت به پادشاه خود را در سکانسی می بینیم که پرنس و فرح بین ارتشی از سربازان وزیر گیر افتاده اند! همه اینها در رفتار پرنس تأثیر دارد و نگاه پرنس به شخصیت ها و NPCهای بازی بیانگر تربیت و شخصیت او است که مطمئنا به دست پادشاه شارامان(پدر پرنس) قبل از داستان بازی صورت گرفته!
حرف خاصی نیست جز اینکه شاید پرنس به اندازه ناریکو غرق در پیش زمینه داستانی نباشد اما هیچ نقطه مبهمی هم در داستانش وجود ندارد! پس به این ترتیب یکی از برترین مصداقهای پیش زمینه داستانی، در این بازی هم وجود دارد!

4:تناسب تزها و واکنشها با خط داستانی
به به!


خط داستانی یک بازی نقطه پر التهاب نقد نقادان است! نقطه ای که می توان در آن مچ هر داستان نویسی را در دنیای بازیها گرفت! قصد من از این قسمت نقد، مچ گیری نیست! ولی باید توضیح بدم که کاراکتر یک بازی باید تمام حرکات و سکنات خود را با خط داستانی هماهنگ کند یا شاید بالعکس! یعنی خط داستانی خود را با کارکتر وفق دهد!
نگاه ما بسیار فراتر از توافق و تمایز کاراکترها با خط داستانی است! در این قسمت می خواهم استثنائا کمی راجب خط داستانی به ما هو خط داستانی صحبت کنم!
در نسل جدید بازیها، شرکتهای بازی سازی سعی دارند از داستانهای خطی فرار کنند و به داستانهای باز و گسترده و در محیطهای Open world رو بیاورند! این هدف بازیسازان باعث شده منتقدان بازی ها؛ داستان خطی را یک ضعف قلمداد کنند و بازی های دارای این صفت را پای دیوار بزارند و سپس:نشانه هدف مقابل- جوخه؛ آتش!!!!!!
در نسل قبل بازیها با توجه به نبود عنصر گستردگی و عدم توانایی در برنامه ریزی سیستمهای open world اکثرا مهارت و هنر داستان نویسها در داستانهای خطی شکل می گرفت!
یکی از قویترین داستانها را در مجموعه زیبای Sands Of Time مشاهده کردیم! مشاهده یک خط داستانی قوی که با توجه به خواست قلبی گیمر برای حرکات خودسرانه و جدا از خط داستانی، این امکان را فراهم می کرد که گیمر خود را در دنیای شنهای زمان، در جزیره زمان یا در بابل باستان بیابد! این خط داستانی با توجه به کاراکتر فوق العاده پروفشنال(که این پروفشنال بودن را پیشتر ذکر کردیم) و یک سری المان های نوآورانه و جذاب و ارضاءکننده باعث جذب گیمر به این بازی و شروع یک حماسه توسط گیمر می شد که سر انجام آن تغییر سرنوشت پرنس و کشورش و از سوی دیگر عوض شدن کیبورد گیمر به دلیل شکستن کیبورد قبلی می بود!
تناسب فاکتور عقیده(تز) با خط داستانی شاهزاده ایرانی چیز کاملا واضحی نیست اما 100% وجود دارد! همانطور که گفتم نگاه ما بسیار فراتر از این سطح است ولی به یک مثال که قبلا هم ذکر شده بسنده می کنیم! در نقاط مختلفی از بازی مخصوصا نسخه اول شاهد این هستیم که عقاید پرنس با عوض شدن فضای بازی کاملا عوض می شود! وقتی مجبود می شود پدرش را بکشد، کاملا حس انتقام را می توان در چشمانش دید! در مورد تناسب واکنشها با داستان هم می توانیم به این نکته اشاره کنیم که تا مدتی رفتار پرنس با پرینسس فرح کاملا سرد است و همینطور بالعکس! چیزی که در روابط اجتماعی خود ما هم وجود دارد! ولی با عوض شدن فضای بازی و بسته شدن زخم بازوی پرنس توسط فرح، این رابطه صمیمانه می شود و به اصطلاح یخ پرنس آب میشه! این چیزی است که کاملا تناسب خط داستانی را با حال و هوای کاراکتر نشان می دهد! کاراکتر ما در نسخه دوم بازی کاملا رفتاری واقعگرایانه با کایلینا دارد!مثل یه آدم حرفه ای از کایلینا دعوت می کند که به ایران بیاید(این یعنی زن من میشی؟) و در سکانس بعدی با خشانت به او می گوید این چه وضعشه؟ امپراطور کجاست؟ و در ادامه با عصبانیت و خشمی حاصل از غرور و با لحنی متحیرانه می گوید: تو....امپراطوری....!!!(شکلک آبنبات است پدر سوخته ...!)
این است مجمع 3 واکنش مختلف در بازه زمانی کوتاهتر از چند دقیقه! یعنی اوج شخصیت پردازی!
از این تناسب بهتر؟

5. سیستم منطقی شخصیتی (تناسب تمام فاکتورها با هم)
اول دبیرستان بود که تعریف سیستم رو یادمون دادن!

((مجموعه اجزائی که با وجود یه رابطه منطقی بینشون در کنار هم با هدفی مشخص قرار گرفته اند!))
شخصیت پردازی در کارکترها و شخصیتها هم دقیقا از یه سیسیتم پیروی میکنه که اجزائش همون فاکتورها+المان های خاص و ترجیحا نوآورانه هستند و هدفشون خلق یک شخصیت منحصر به فرد است! اما نکته و فراز دیگری که در تعریف سیستم وجود دارد رابطه و تناسب بین اجزاء است!
مطمئنا انتظار ندارید که یک کاراکتر خلاء رابطه منطقی بین فاکتورهای سازنده اش را در وجود خود حس کند؟ فرض کنید کاراکتری بسازیم با لباسی شبیه لباس الطائر! اسلحه ای مانند سم فیشر! چشم بندی مانند بیگ باس! چکمه هایی مانند پرنس و در نهایت بازویی مکانیکی( مانند چیزی که در بازی جذاب بایونیک کومندو شاهد آن خواهیم بود)داشته باشد! اونجاس که میگید این چه وضعشه؟؟امپراطور کجاست؟؟(دو نقطه دی!)
این وضعیت شلم شوربا رو تو فاکتورهایی که نقدشون کردیم فرض کنید!
مثلا اگه هدف پرنس عزیزمان بالا رفتن از یک دیوار باشد و وقتی راست کلیک را می فشاریم با واکنشی از جانب وی مواجه شویم مبنی بر اینکه : چییییییییییی میییییییگییییی؟ من از این دیوار برم بالا؟ یا مثلا پرنسی که در ناز و نعمت بزرگ شده را یک شبه به کانال فاضلاب بابیلون(شکلک تمدن) بیاندازیم و بگوییم حضرت عالی یه وضعیتی داری تو مایه های سایلنت هیل 4! اگه مردی از این فاضلاب بیا بیرون!
خوب این چیزا واقعا باعث خشم برادر بزرگوارمون یعنی پرنس میشه و اونجا باید یه دو- سه سری داهاکا رو بدیم پرنس بـــکـــــــــشه(!) تا کمی آروم بشه!
بنابراین باید بین تمامی اجزاء سازنده شخصیت پرنس تناسبی منطقی وجود داشته باشد تا بتوانیم در نهایت از خروجی سیستم شخصیت پردازی، یک شخصیت تر و تمیز و خوشگل و پر ابهت و واقعی تحویل بگیریم!
در مورد وجود این رابطه میتونم کمی توضیح بدم:
یادتونه گفتم واکنشها و هدف باید با خط داستانی تناسب داشته باشن! خط داستانی هم مسلما باید با پیش زمینه داستانی رابطه داشته باشد؛ و لذا احتیاجی به کشیدن جدول عناصر مندلیوف(مهدلیوف) نیست! از اونجایی که رابطه بین اهداف و واکنشها با خط داستانی ثابت شد؛ تنها لازم است رابطه بین پیش زمینه داستانی و خط داستانی را ثابت کنیم!البته اگه نقدو خوب خونده باشید این قسمتش یه نمه تکراریه و به عبارتی من این رابطه رو هم در طول نقد ثابت کردم!
پرنس تو قصر پادشاه شارامان کاملا آبدیده شده و در سنی کم و زیر 20 سال؛ قهارترین شمشیرزن سپاه ایران می باشد!شمشیرزنی که پشت بزرگترین قهرمانان را به خاک مالیده است! اینو داشته باشید به عنوان پیش زمینه! حالا داستان: پرنس در جنگ ایران و هند مهره اصلی سپاه ایران به حساب می آید! ستون اول سپاه ایران به فرماندهی پادشاه شارامان و ستون سوم نیروها که یک جوخه به حساب می آید به فرماندهی پرنس به پایتخت هند می ریزند و آنرا فتح می کنند! کسب تمام غنائم اصلی شهرهای فتح شده از افتخارات این شاهزاده قهار است که به گوشه ای از آن در نسخه اول اشاره می شود!به همان پیش زمینه مذکور دموی تبلیغاتی پرنس2 را هم اضافه می کنیم! در این دمو سپاه پرنس را می بینیم که به فرماندهی او به قلب سپاه دشمن می زنند! اما همه لشگر یک طرف و خود پرنس هم یک طرف! خلاصه! این غیوری پرنس در میدان جنگ را می توان به راحتی یکی از نقطه های تناسب پیش زمینه ها با خط داستانی دانست!
توضیح بیش از این مطمئنا ملال آور خواهد بود!

همونطور که قبلا هم گفتم ، اثبات عظمت و عمق شخصیت پرنس احتیاج به 200 خط نقد نوشتن نداره ولی با این حال کاری بود که قولش رو داده بودم و بدقولی هم تو ذات ما نیست!
امیدوارم از این نقد استفاده کرده باشید و همشو بخونید! منتظر نظراتتون هستم!
این نقد میتونه پیش زمینه ای باشه برای دوستانی که دست به نقدشون خوبه! حالا که فرمول نقد شخصیت تو این نقد مشخص شد، شما هم دست به کار شوید و شخصیت مورد علاقتون رو به نقد بکشید!

نوشته شده در جمعه 7 فروردین1388ساعت توسط * ρЯіИ¢ξ ФҒ ρΞЯŠỊД *| |

قدم هفتم
مقايسه پرنسها
Old Prince VS. New Prince

بعضی وقتا تو بازی یه چیزایی میبینیم که هیچ ربطی به مقایسه پرنسها ندارد و لذا کاری بهشون نداریم و به مسائلی که به این مقایسه مربوط است میپردازیم!
اولین چیزی که در این مجال به ذهن میآید، و میتوان آنرا بارزترین تفاوت این دو کاراکتر دانست، اطلاق صحیح واژه پرنس (شاهزاده) برای Old Prince و اطلاق نادرست و نابجای آن برای شخصیت New Prince میباشد. پرنس قبلی، واقعا پرنس بود و در قصر پادشاهی پرورش یافته بود و فرزند پادشاه ایران بود. ولی پرنس جدید، در واقع یک ماجراجو است که همراه با عمویش در یکی از سفرهای تجاری بوده است و در این میان طوفانی او و الاغش را از هم جدا میکند و نهایتا این شخصیت وارد بازی میشود. شاهزاده اصلی این بازی به نوعی الیکاست و شخصیت پردازی فوق العاده او نیز بر این مطلب صحه میگذارد. شاهزاده نبودن این شخصیت باعث ضعف او در مقابل پرنس قبلی میشود. به قول برو بچ؛ این یک!
ابهّت و صلابت و جدیّت پرنس قبلی را به یاد دارید؟ در نسخه اول یک جوان سرشکسته که مرتکب اشتباهی شده و مجبور به جبران آن است و همیشه نگران عواقب اشتباهش است و در نسخه دوم شاهزاده ای که مرگ را مقابل چشمانش میبیند و باید از سرنوشت شوم خود فرار کند، برای زنده ماندن همه موانع را از سر راه بر میدارد و با کسی شوخی ندارد و در نسخه سوم اورا یک عاشق معشوق مرده میبینیم که مملکتش را تسخیر کرده اند، برای نجات فرمانروایی و مردمش به قلب دشمن میزند و با شیطان درون خود مبارزه میکند تا در نهایت متجاوزان را از قلمرو خود بیرون کند. یک شاهزاده تمام عیار که همه خصوصیات یک جنگجوی سلحشور را در وجود خود دارد، یک عاشق است که با از دست دادن عشقش، به سیم آخر میزند و به دنبال انتقام میرود... پرنس جدید یک جنگجوی قبیله ای است که به خوبی میجنگد، او که در کودکی پدر و مادرش را در یک جنگ از دست داده بود، به خوبی با حال و هوای جنگ آشناست و شمشیرزنی را نزد عمویش آموخته و به عنوان یکی از محافظان کاروان قبیله، همراه آنها سفر میکرد، بدون هیچ دانشی نسبت به عواقب پای گذاشتن در ماجرای جنگ اورمزد و اهریمن،وارد آن شده بود و بی تفاوت به فسادی که در منطقه بوجود آمده بود، فکر میکند در حال انجام یک بازی است، بازی ای که یک سر آن زندگی و سر دیگر آن مرگ است. در طول بازی شاهد هستیم که پرنس جدید کاملا بی خیال است و همه چیز را شوخی گرفته است و خیلی جاها به فکر خوشگذرانی و ادخال سرور در قلب گیمرهاست! توجه شما را به قسمتی از مکالمات جذاب پرنس و الیکا جذب میکنیم:
پرنس:من خسته شدم! الیکا: خوب الان من چیکار کنم؟ پرنس: بیا بازی کنیم! :دی! الیکا:پسرک سر به هوا! الان دنیا به گند کشیده شده! تو میخوای بازی کنی؟ پرنس: (پایش را به زمین میکوبد)من میخوام بازی کنم! یالّا!!! الیکا: ای اورمزد! من با این چی کار کنم؟! حالا چه بازی میخوای بکنی؟ پرنس(گویا تی تاپ بهش داده باشند) بازی با کلمات! :دی! الیکا: خوب! پرنس: با S شروع میشه! الیکا: همممممم! سگ؟ پرنس: نه! الیکا: سوسک :دی؟ پرنس: هر هر هر! نه! الیکا: سردبیر؟ پرنس: ایول! خیلی شوتی! الیکا: راهنمایی کن خوب! پرنس: چیز خیلی باحالیه! الیکا: واقعا مشعوف شدیم! سبزی خوردن؟ پرنس: ای تو روحت فرح اووولاغ که مارو به این دردسر انداختی! نه بابا! سبزی چیه! الیکا: بابا من مخم نمیکشه! پرنس: {...} بیخود کردی! بگو! الیکا: با دانش اورمزد الان فهمیدم که منظور جذابی نداری! هم اکنون تورا مجازات میکنم! (دستانش را بالا میآورد: با قدرت اورمزد!)پرنس: آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآ آآآآآآآآآآآآآی! بابا دختره ی چیز! Sky تاحالا به گوشت خورده بود؟ سوختم! چرا واقعا این ایرانیا انقدر ذهنشون خرابه آخه! آآآآآآآآآآآآآآخ اونجام!
بله! شاهد هستید که بازی واقعا دارای نکات خنده دار است که اینایی که گفتیم فقط یه چشمشه! کلا شوخ بودن پرنس جدید را نمیتوان یک ضعف یا یک تقلید از کاراکترهای دیگر محسوب کرد، ولی در مقابل پرنس قبلی که به نوعی به دلیل ابهت و جذبه ای که داشت، محبوبیت زیادی را کسب کرده بود،یک ضعف محسوب میشود! این به گمونم شد دو!
تفاوت دیگری که پرنس قبلی با پرنس جدید دارد، در درجه بندی بازیهاست! پرنس قبلی و سه گانه Sands Of Time با توجه به وجود خون زیاد در بازی و همینطور مسائل دیگری که در بازی وجود داشت، درجه سنی ماژور برای بالای 18 سال را گرفته بود، اما در این نسخه جدید، خون به کلی از بازی حذف شده است و بازی مسأله خاصی ندارد که بخواهد درجه بالایی بگیرد و در اکثر کشورها با درجه T = +12 عرضه شد و کمی بچه گانه تر به نظر میرسید، محدود بودن کمبوهای این بازی در مقایسه با نسخه POP:ww نیز امتیازی دیگر برای پرنس قدیمی محسوب میشود!این سه!
سبک شمشیرزنی پرنس قبلی و دارا بودن قدرت شنهای زمان هم یکی از بارزترین تفاوتهای این کاراکتر با کاراکتر پرنس جدید است، در نسخه جدید بازی، سبک شمشیرزنی به سبک نینجایی و سامورایی در آمده است و با سبک شمشیرزنی تقریبا خاوری پرنس قبلی بسیار متفاوت است، سیستم FFF در مبارزات پرنس تبدیل به سیستمی شبیه بازیهای ماجراجویی شده و تقریبا میتوان گفت یه جورایی شما و دشمنتان نوبتی به هم ضربه میزنید، برتری سبک شمشیرزنی پرنس قبلی، او را یک گام دیگر جلوتر میاندازد، این چهار!
ولی پرنس جدید هم چیزهایی برای عرضه دارد! پرنس جدید از نظر شکل و قیافه به ایرانیان نزدیک تر است، حتی از نظر صندل هایی که به پا دارد و از نظر عمامه ای که به سر بسته است نیز به ایرانیان باستان شباهتهایی دارد. البته نقش کردن تصویر اژدها بر پشت لباس پرنس به نوعی یک سوتی به حساب میآید، اما همانطور که این مسأله در طول بازی زیاد قابل رؤیت نیست، ما هم از آن صرف نظر میکنیم! این یکی به نفع پرنس جدید!
پرنس جدید هیچوقت نمیمیرد، این مسأله کمی بازی را واقعی تر کرده است و ما شاهد هزاران هزار بار مرگ کاراکترمان نخواهیم بود و او با دانش و گاهی اوقات هم با قدرت اورمزد نجات پیدا میکند! بعضی وقت ها هم با لطافت!(:سوت) شاید این مسأله بازی را واقعی تر کرده باشد اما بعضی جاها دیگه واقعا شورش رو در آوردند! تو شهر رویال وقتی سن سابینا، الیکا را با اون چیزاش(نمیدونم بهش چی باید گفت) گرفته، اگر باز هم ما دچار معضل مرگ تدریجی یک انسان شویم، الیکا با گفتن واژه "راه دَرُست" و یا مجددا با قدرت اورمزد درخواست میکند که این بشر باید شفا بشه! و ما را با دستان خود از میان چیزهای اهریمن بیرون میکشد! این مسائل که گاها سوراخ محسوب میشوند، باعث میشود پرنس جدید نتواند از این قابلیت خود در مقابل پرنس قدیمی که راه به راه میمیرد(البته الکی هم نمیمیرد) به عنوان یک برتری استفاده کند!البته مرگ کاراکتر در بازیهای اکشن-ادونچر چیزی طبیعی است و پرنس4 یک استثناء محسوب میشود! پس این هیچی!
استفاده پرنس قبلی از شنهای زمان برای کمک به خود و یا کشتن دشمنان، در این بازی با اضافه شدن قدرت ودانش اورمزد به بازی، جای خود را به حرکات آکروباتیک و زیبای الیکا داده است و الیکا با قدرتهای خود میتواند به دشمنان حمله کند و یا همان عمل Save Life را انجام دهد و در عبور از معابری که گذشتن از آنها مشکل است هم به پرنس کمک کند، در این قسمت میتوانیم قابلیت های الیکا را برتر بدانیم ولی با توجه همون مسأله در آمدن گند این مسأله در اواسط بازی، به شدت مایلیم که این فاکتور را هم بپیچانیم!
تغییر سلاح متغیر دست چپ پرنس به یک دستکش فلزی در دست چپ پرنس جدید،قابلیت های زیادی را برای قهرمان این نسخه به همراه دارد، از جمله بالا پایین کردن روی دیوارها و استفاده از آن برای سوت کردن دشمنان به آسمان و همچنین مقابله با فشارهای وارده از طرف آنها، یک پیشرفت زیبا محسوب میشود. اما با وجود همچین دستی با تقریبا همین قابلیت ها در نزد کاراکتر بازی DMC4 یعنی نرو، کمی این دست تو ذوق میزند! میتوانیم این قابلیت را به قدری خزو خیل بدانیم که در بازی عصر پهلوانان(بازی ایرانی) کاراکتر بازی همچین دستی دارد که قدرت آتش و یه چیزای دیگه توشه! تو بازی جریکو هم، نمونه پیشرفته این دست را دیدیم، پس میتوانیم دو سلاحی که در دستان پرنس قدیمی بود را بسیار جذابتر و نوآورانه تر از این دستکش فلزی بدانیم، با عنایت به این مطلب که روی همان سلاح متغیر در نسخه های قبلی، کلی کار شده بود:مثلا قابلیت پرتاب کردنش یا سیستم Damage که برای آن سلاحها در نظر گرفته شده بود و یا دسته بندی سلاحهای مختلفی که در بازی وجود داشت و ...، همه اینها در مقابل مقداری جرقه که برای برخورد این دستکش با دیوار و سلاحهای دشمنان، در نظر گرفته شده واقعا خودنمایی میکند و یکی به نفع پرنس قبلی تمام میشود! شد پنج تا!
و حالا میرسیم به بحث شخصیت پردازی در این دو کاراکتر!(پرنس جدید قصد فرار کردن دارد که به دست تالاربانان همیشه بیدار سایت دستگیر و به محل مناظره برگردانده میشود!) پیشنهاد میکنم ابتدا حتما نقد شخصیت پرنس قدیمی را در قدم چهارم همین نقد مطالعه کنید و سپس به مطالعه این قسمت بپردازید...

1. تز (عقیده) و هدف:
در این بخش، پرنس جدید تنها یک هدف دارد و آن پیدا کردن فرح و بار روی کول او میباشد که به اندازه کل سیستم فاطی گیمر می ارزد! این هدفی است که در ابتدا برای پرنس جدید مطرح میشود و کنجکاویش اورا به دنبال الیکا میکشاند ولی باز هم میگوید من به دنبال الاغم هستم! هدف اصلی پرنس جدید در این داستان، ماجراجویی است و شاید فکر میکند از این همه جنگ و جدال چیزی به او خواهد ماسید! اما در انتهای بازی شمه هایی از احساس و جدی شدن را در وجود او میبینیم، وقتی پدر الیکا به دست او کشته میشود، مانند کشتن بقیه باسها با الیکا شوخی نمیکند و پشت او نمیزند!
پرنس جدید در واقع عقیده ای به اورمزد و یا اهریمن ندارد و چیز خاصی را نمیپرستد و جاهایی به الیکا میگوید: من به اورمزد کاری ندارم! من فقط دارم به تو کمک میکنم! اِهکی! فک کردید همه جا باید شخصیت بچه مثبت باشد؟ بعضی جاها هم شخصیت این جوری از آب در میاد! همینش خوبه که بی شخصیت نیست و یه چیزی برای نقد ما گذاشته شده است...
در زمینه این فاکتور(تز و هدف) اگر بخواهیم پرنسها را با هم مقایسه کنیم، باز هم مشاهده میکنیم که پرنس قدیمی چند قدم جلوتر از پرنس جدید در حال حرکت است. مقایسه هدف های پرنس در سه نسخه بازی که هرکدام در سرنوشت چند نفر دخیل بود و یا مثلا نجات بابیلون در نسخه سوم که بزرگترین هدف پرنس در این نسخه بود، به هیچ وجه قابل مقایسه با هدف معمولی و سطحی نگر پرنس جدید نخواهد بود و مطمئنا درجه بالاتری خواهد داشت.اما در مورد عقیده! در هیچ کجای 3نسخه قبلی بازی، اشاره ای به عقاید دینی پرنس نشده است که جای اشکالی هم بر آن نبود، در این نسخه جدید با قرار گرفتن حق(اورمزد) در مقابل باطل(اهریمن) هر یک از کاراکترهای بازی باید به یک طرف غش کنند و نمیتوان این وسطها بود! با این همه پرنس یه جایی اون وسطا هست و کمی مایل به این طرف(اورمزد) اما در نسخه های قبلی بازی، هیچ اشاره ای به هیچ نوع دین یا مذهب الهی نبود که بخواهیم پرنس را به طرف یکی از آنها سوق دهیم، بنابراین نداشتن مذهب خاص برای پرنس به نوعی مانند نداشتن اسم برای او، مصلحتی است...

2. واکنشها:
پرنس جدید همه چیز را به شوخی میگیرد همه جا میخواهد شکمش را بگیرد و به همه چیز بخندد! اما بعضی جاها واکنشهایی نشان میدهد که با شخصیت اصلی او متفاوت است و به نوعی زیاد تو دل برو نیست! نطقهای حماسی پرنس برای متقاعد کردن الیکا به ادامه دادن راهش، چیزی متفاوت با شخصیت اصلی اوست و کمی ضعف داستان پردازی بازی را نشان میدهد که باعث شده برای بازگرداندن الیکا به جریان بازی، پرنس کمی تغییر شخصیت بدهد و کمی حماسی حرف بزند و اعتقاد الیکا را به روح تقویت کند، جالب اینجاست که این حرکات را دیگر از او نمیبینیم! حرکت غیر منتظره ی پرنس در انتهای بازی یک انقلاب در شخصیت پردازی بود! او در طول بازی هیچ حرکت احساسی از خود نشان نمیدهد ولی در انتهای بازی با مرگ الیکا، منفعل میشود و نمیداند واقعا باید چه کار کند، او ساده ترین راه را انتخاب میکند، کاری که یکبار پدر الیکا آنرا انجام داده بود و همه کارهایی که شما در طول بازی انجام دادید را به کشک تبدیل میکند. این پایان داستان کمی به دل من نشست و باعث شد که اینجوری نقدش کنم، ولی بازهم باید گفت، پرنس جدید در این قسمت هم از پرنس قدیمی عقبتر است و با توجه به اینکه اتفاقی که در انتهای نسخه جدید برای پرنس جدید افتاد،برای پرنس قبلی به مراتب اتفاق افتاده بود و واکنشهای زیبای پرنس قبلی و مخصوصا بیخیال شدن کایلینا را در نسخه سوم و ترجیح دادن نجات مملکت به تلاش برای دست یافتن به عشقی از دست رفته، یک واکنش زیبا و قوی از پرنس قدیمی بود که باعث میشود پرنس جدید از این فاکتور هم کم بیاورد.

3. پیش زمینه داستانی:
گذشته پرنس جدید که به صورتی کاملا مختصر و مبهم در خلال بازی از زبان او مطرح میشود، در مقابل پیش زمینه 3 نسخه ای پرنس قدیمی؛ چیزی برای عرضه ندارد!

به نظر من باید این نقد شخصیت را در همین حد رها کنیم، زیرا این داستان ادامه دارد و ممکن است در نسخه های بعدی ابعاد شخصیت پرنس جدید بیشتر رو بشه و طرفدارانش سیبیل مارو دود بدهند!!!
در کل میتوانیم بگوییم پرنس جدید فعلا از لحاظ شخصیت پردازی، قابل مقایسه با شخصیت گسترده پرنس قدیمی نیست و در مقایسه با کاراکتر قدیمی این بازی کم می آورد. (به دلیل اینکه جونمو خیلی دوست دارم ترجیح میدم بیشتر از این از پرنس جدید انتقاد نکنم؛ زیرا ممکن است...)

نوشته شده در جمعه 7 فروردین1388ساعت توسط * ρЯіИ¢ξ ФҒ ρΞЯŠỊД *| |

قدم هشتم
تشریح تاریخچه بازی + نکاتی جالب

آیا میدانستید که بازیه Prince Of Persia یکی از قدیمی ترین بازی هایی است که تقریبا داره جشن 19 سالگیش رو میگیره!!!
چون میخوام در ابتدا تاریخچه Prince Of Persia : Sands Of Time رو به شما عرض کنم باید کمی به گذشته بریم تا اصلا بفهمیم رگ و ریشه این بازی به کجا میرسد :

 

Prince of Persia 1989 : این بازی که شروعی برای شاهزادگان ایرانی بود یک شاهکار در زمان خودش محصوب میشد , بازیه Jordan Mechner دارای نوآوری های بسیار بالا و همچنین گرافیک بی نظیر در آن سالها بود یعنی نرمیه حرکات پرینس بی نهایت زیبا کار شده بود و داستان هم نسبت به کنسولی که بازی روی آن عرضه شده بود قوی بود , داستان حکایتی بر گرفته شده از داستان های کهن 1001 شب بود و در آن شاهزاده ای ایرانی قرار داشت که ماهاراجه ای هندی کشورش را گرفته بود و او را به زندان انداخته بود همچنین معشوقه پرنس را به اسارت و بردگی برده بود در اینجا پرینس باید عشق خود را از چنگال ماهاراجا نجات میداد ... کنترل بازی بسیار روان و خوب بود و بازی در قالب یک Adventure-Game بی نظیر بود به همین جهت چیزی حدود 1.5 میلیون نسخه فروش کرد ...

- = - = - = - = -

Prince of Persia 2 The Shadow & The Flame 1993 : بلاخره بعد از 4 سال دنباله ای خوب برای یک بازیه شاهکار ساخته شد ... در بازی هیچ اثری از نوآوری دیده نمیشد و فقط سطح گرافیکی پیشرفت خارق العاده ای کرده بود , داستان بازی هم در ادامه نسخه قبلی مربوط میشد به نجات شهر توسط پرنس و کشتن ماهاراجا ; این بازی هم همانند نسخه اول فروش بسیار بالایی بالغ بر 3 میلیون نسخه داشت ولی از لحاظ کیفی از نسخه اول پایین تر ولی خوش ساخت تر بود گویا Jordan Mechner طراح بازی فقط در صدد فروش بازی بود و به کیفیت کاری نداشت و از اسم نسخه قبل پول زیادی به دست آورد ...
این هم لینک دانلود بازی : اینجــــــــا

= - = - = - = - =


Prince of Persia 3D 1999 : نسخه بعدیه شاهزاده ایرانی با یک کاراکتر دیگر برای اولین بار در قالب صفحه های 3 بعدی توسط شرکت The Learning Company وارد بازار شد ... گرافیک بازی نسبت به دیگر بازی های سال 99 چند قدم بالاتر بود ولی بازی فقط گرافیک داشت . من به شخصه این تنها POP بود که به علت کنترل مسخره و Gameplay احمقانه حاضر نشدم تا آخر برم زیرا بازی در نهایت بی دقتی و سهل انگاری ساخته شده بود و سازندگان حتی حاضر نشده بودند یک داستان جذاب برای بازی بسازند طوری که من هیچی از داستان بازی حالیم نشد . در دموی اول مشاهده میکنیم پرنس در یک مهمانی بین ثروتمندان است ولی بازی که شروع میشود پرنس در زندان گیر افتاده !!!!! فروش بازی بسیار بسیار پایین بود طوری که همه این بازی با افتضاحاتی که به بار آورد را پایانی ناخوشایند برای سریه Prince Of Persia دانستند این بازی حتی باعث شد نام 2 سری قبلی لکه دار شود واقعا متاسفم !

= - = - = - = - =



Prince Of Persia : The Sands Of Time 2003 : تیم بازی سازیه Ubisoft اینبار همچون فرشته نجاتی به کمک این بازی آمد و خودش Prince Of Persia ی شکست خورده را با خلق یک شاهکار دوباره به روز های اوج 1989 و یا حتی فراتر از آن رساند . اینبار باز هم Jordan Mechner که دیگر باتجربه شده بود بازگشته بود تا یک افسانه را خلق کند . موتور بازی هم موتور قدرتمند Ubisoft در آن زمان یعنی Jade بود , بازی درنمایشگاه E3 2002 بازی به صورت Work In Progress نشان داده شد اما در ان اجرا چیز زیادی نمایان نشد , یک Gameplay-Cam کوتاه از راه رفتن پرینس همچنین چرخاندن چند اهرم برای باز شدن چند در به مدت کم تر از یک دقیقه نشان داده شد ... گرافیک در این حالت هرچند زیبا بود ولی آنقدر هم نبود که مردم را به خود خیره کند چون در همین نمایشگاه بازی هایی همچون MGS2 و Enter The Matrix با نمایشی خارق العاده از خودشان نظر اکثر کارشناسان و مردم را جلب کردند .... ( خدا کنه سالش رو درست گفته باشم )
در همین راستا در E3 2003 درست چند ماه قبل از عرضه بازی بود که Prince Of Persia : The Sands Of Time با نوری آبی روی صفحه نمایش حک شد ( دقیقا همین LOGO POP4 که بعدا برای SOT عوض شد ) در همان ابتدا بعد از نشان دادن چند نما از محیط بازی ناگهان کاراکتر اصلی به صورت کامل دیده شد ... فقط چندین مبارزه و چند حرکت آکروباتیک همراه با گرافیک بازی بس بود برای این که این بازی در نمایشگاه به عنوان برترین اجرا شناخته شود ...
بازی سراسر نوآوری بود و بسیار خوش ساحت دیده میشد .
بلاخره در 2-Dec-2003 یعنی دقیقا چند روز مانده به کریسمس این بازی برای کنسول های PS2-XBOX-Game Cube عرضه و چندی بعد به عنوان برترین بازی سال در بخش Action-Adventure و همچنین Best Geraphic In 2003 شناخته شد ...
فروش بازی نسبت به نام و جوایزی که گرفته بود زیاد دلچسب نبود و بازی نتوانست از لحاظ فروش زیاد موفق باشد ولی همین افتخارات کافی بود تا نسخه دوم بازی هم برای سال 2004 در نظر گرفته شود


= - = - = - = - =



Prince Of Persia : Warrior Within 2004 : شاید بشود گفت این قسمت از Prince Of Persia Series کم سر و صداترین POP بود تبلیغات کم و همچنین تغییر طراح بازی از Jordan Mechner به Kevin Guillemette باعث شدند که بازی اون طور که درخورش بود سروصدا به پا نکند
موتور پایه بازی ارتقاع یافته همان Jade بود که در بازی کاملا تغییرات گرافیکی به چشم میومد افکت ها بسیار زیاد تر شده بودند و همچنین گرافیک بازی از هر لحاظ نسبت به نسخه قبلی بالاتر رفته بود اما حتی با این حال این گرافیک چیزی نبود که Gamer ها را راضی نگه دارد زیرا در این سال بازی های بزرگی با گرافیک های بسیار بالاتر از POP:WW آمده بودند طوری که حداقل در این ضمینه WW چیزی برای گفتن نداشت ...
از طرفی Jordan Mechner خالق بازی هم طی مصاحبه ای با مجله ی Wired دلیل استعفای خود را فاش کرد او چنین گفت : " من طرفدار یک تغییر کلی در بازی و همچنین کاراکتر بازی نیستم , به عقیده من شخصیت پرینس در این بازی اینقدر خشن به نظر میرسه که این خشونت روی بازی هم تاثیر گذار شده و شاید بازی درجه سنی M هم بگیره و من با این کارها مخالفم , به عقیده من این کاراکتر پرینس همان پرینس شنهای زمان نیست و من نه از صدای او نه از سیمای او و نه از استایل های مبارزش خوشم نمیاد و به مزاجم نمیسازه " ...
کسی چه میدونه شاید علت فروش کم POP:WW ترک پدر پیر POP و انتقاد های شدیدش از این بازی باشه , ولی با این وجود باز هم بازی روز 2-Dec-2008 که عرضه شد توانست امتیازات خوبی از سایت های مختلف دریافت کنه و شاید حتی کمتر از حق واقعیش بود و امتیازدهی ها کاملا تحت تاثیر جو بود ...


= - = - = - = - =



Prince Of Persia : TheTwoThrones 2005 : از همان ابتدا Ubisoft اعلام کرده بود که این بازی یک سه گانه خواهد بود و حال پس از ساخت نسخه دوم نوبت به آخرین نسخه رسید ...
درست در 11-April-2004 بود که اولین Artwork ها از این بازی نمایان شد تعداد زیادی از این artwork ها مناظر بازی و همچنین محل های زیبای درون قصر بازی را نشان میدادند جالب اینجا بود که آرم پاسارگاد نقش بسته بر روی دیوار هم یکی از همین Artwork ها بود ولی یکی از آنها با بقیه فرق داشت بله موجودی شیطانی و سیاه رنگ که به دستانش زنجیری بسته شده در تصویر دیده میشد اما سوال اینجا بود که آیا این کاراکتر کیست ؟!!!
در 20-June-2008 بلاخره Ubisoft از این کاراکتر پرده برداشت البته نه به صورت کامل فقط نام Dark Prince را به این کاراکتر نسبت داد و همچنین اعلام کرد یکی از کاراکترهای قابل بازی همین Dark Prince است , این موضوع در حالی بود که با گذشت 2 ماه از اولین اطلاعاتی که Ubisoft برای بازی داده هنوز هیچ تصویری خود شخصیت پرینس یعنی قهرمان بازی را نشان نداده بود و همین موضوع کمی شک برانگیز بود !!!
در همین راستا بلاخره Ubisoft یک تصویر عجیب از پرینس منتشر کرد اما این عکس واقعا عجیب بود ! نصف بدن پرینس سوخته بود و آتش از آن نصفه زبانه میزد و نصف بدن دیگر او سالم بود و شمشیری آشنا در دستانش بود . ولی یوبی سافت سریعا عمل خود را تصحیح کرد و تمام مثائل مربوط به دارک پرینس و پرینس که هر دو یکی هستند را فاش کرد البته این را هم باید اضافه کنم که در مورد عکس آتش گرفته گفت این طرح یکی دیگراز طرح های Dark Prince بود ولی در آخرین مراحل با تایید روبهرو نشد حتی ما میخواستیم نصفه ی تاریک پرینس را تبدیل به موجودی با موهای سفید ( همچون دانته ) بکنیم ولی با این طرح هم موافقت نشد پس با خود گفتیم موجودی که از شن درست شده باید محوریت شنی هم داشته باشد و این شد که دارک پرینس به این شکل ( همانند Artwork اولیه بازی در آمد )
از این مساله بگذریم و کمی وارد مسائل ساخت قبل از مراحل ساخت بشویم !
Ubisoft Montreal از همان ابتدای کار خود اعلام کرده بود که این نسخه شاید دارای نوآوری هایی باشد ولی سعی بیشتر ما بر این است که فعلا سطح بازی را حداقل به 2 نسخه قبلی برسانیم هم از لحاظظ تکنیک بازی سازی هم مسائل حاشیه بازی یعنی بازی هم جو روشن و باز همچون Sands Of Time داشته باشد و هم جو سنگین و تاریکی همچون Warrior Within که فکر میکنیم چنین ترکیبی خوب از آب درآید !
طراح این نسخه باز هم Kevin Guillemette بود ولی یکی از تغییرات جالب در بخش موسیقی و صداگزاری بازی بود که Inon Zur به Stuart Chatwood تنها موسیقی ساز بازی پیوست تا کمکی باشد و هم این که برای صداگزاریه Dark Prince از آکتور معروف هالیوود یعنی Rick Miller استفاده شده بود ...
موتور گرافیکی باز هم دقیقا همان موتور پایه Warrior Within بود و بازی از لحاظ گرافیک فرق آنچنانی با ww نکرده بود ( بلکه شاید گرافیک بازی ضعیف تر هم شده بود !!) .
نهایتا این بازی هم در 1-Dec-2008 عرضه شد و باز هم توانست امتیازات قابل قبولی از سایت های مختلف دریافت کند و همچنین بهترین رتبه فروش در این 3گانه را داشته باشد ...


= - = - = - = - =


Prince Of Persia : Prodigy
2008 : بلاخره نسخه ی جدید بازیه شاهزاده ی پارسی با طرحی جسورانه و نوآورانه وارد بازار شد
این بازی که از سال پیش معرفی شد دل بسیاری از Game های جهان رو به این جهت که Ubisoft گفته بود Prince Of Persia : The Two Thrones پایانی بر سری POP است شاد کرد زیرا یوبی با این حرف فقط قصد داشت تا در آینده سورپرازی باشد برای طرفداران این بازی که البته ubi در این ضمینه موفق بود ...
1 سال و نیم از آخرین نسخه ی بازی گذشته بود تا بلاخره Ubi در ماه May سال 2008 اعلام کرد که قصد ساختن نسخه ای جدید برای این شاهکار است ...
در این زمان بود که همه به این فکر افتادند که با توجه به اتفاقاتی که در POP های سریه SOT افتاد داستان چگونه ادامه میابد و این موضوع کاری کرد که هر کسی برای خودش داستانی در ذهن بپروراند تا روزی که یکی از این داستان ها در یکی از تاپیک های سایت GAMETRAILERS توسط یکی از کاربران گنجانده شد و آن کاربر اعلام داشت که این داستان را بر اساس 2 GB اطلاعات مفقود شده ی شرکت UBI که در سال 2007 بوده پیدا کرده ولی این داستان فقط زائده ی تخیل آن فرد بود و داستان هیچ گئنه ارتباطی به Prince Of Persia های به قول معروف Sands Of Time Series نداشت ...
البته برخی هم چنین میگویند که 21 سپتامبر 2006 یک فایل RAR در اینترنت پخش شد که شامل برخی عکس که بیشتر شباهت به Prince Of Persia :Warrior Within را داشت بود و در یک فایل word هم داستانی نوشته شده بود که اخیرا Ubisoft اظهار داشته که این 2 GB اطلاعات در ابتدا فقط طرحی بود برای ساخت نسخه دوم بازی که بعدا نظر تیم عوض شد و بازی به شکل کنونی ساخته شد ....
در 23 ژانویه 2008 میلادی ubi بلاخره پرده از این بازی برداشت و کمی از بازی را به رخ کشید ... اینجا بود که دیگر به همه آشکار شد که داستان هیچ گونه ارتباطی به ماجرای شن های زمان ندارد و ubisoft درصدد ساخت یک بازیه جسورانه با داستانی جدید و با توجه به قدرت کنسول های نسل بعد است در همین زمان بود که مجله ی Nintendo Power نام بازی را Ghost Of The Past گذاشت !!
در همین تاریخ اولین artwork ها از این بازی درآمد که نشانگر چند موضوع جدید بود که به شرح آنها میپردازیم :
1) پرینس در این نسخه عوض شده ولی نکته ی قابل توجه در این به ظاهر شاهزاده این بود که چهره ی او اصلا به شاهزادکان نمیخورد لباسش پاره شده بود و انگار از جنگی بزرگ برگشته طوری که زخم زیر چشم راست او نشانگر این موضوع بود
2) باز هم یک شخصیت مونث در بازی دیده میشد که ظاهری بسیار شبیه به Natali Portman بازیگر معروف و خوش چهره ی هالیوود داشت ولی کسی او را جدی نمیگرفت زیرا این گونه شخصیت ها در بازیه POP همواره نقشی فرعی و فقط برای جلو بردن داستان را داشتند البته به جزء نسخه Warrior Within که اینگونه نبود پس این کاراکتر تا آن زمان بی نام شد دومین نکته ای که ubisoft از بازی به gamer ها گفته بود
3) دست دهاکا ؟ نه مگه میشه ؟!! مگه خود Ubisoft نگفته بود که این بازی هیچ گونه ارتباطی به نسخه های قبلی ندارد پس این شی دستکش مانند که در دست چپ پرینس جدید دیده میشد چه بود ؟ خیلی شبیه به دست دهاکا بود ولی از همان اول مشخص بود که یک سلاح کلیدی در بازی است و این هم عیان بود که دست دهاکا نیست و فقط وجه تشابهی با آن دارد
4) نشان دادن Boss از همان ابتدای کار تمامیه Gamer ها رو شگفت زده کرد موجودی با نام Hunter با سلاح هایی همچون چنگک و قیچی اما با قامتی کوتاه اولین Boss بود که در همان روز های اول Ubisoft از آن پرده برداشت و شاید تا همین الان هم معروف ترین Boss بازی باشه

Ubisoft در شروع کار مشخص کرد که در حال انجام ریسکی بزرگ است که به مزاج خیلی ها مثل خودم خوش نیومده بود البته با این وجود که هنوز هیچ چیز از بازی مشخص نشده بود ولی همین تغییر کاراکتر اون هم با این ریخت و قیافه ی عجیب و غریب خیلی تو ذوق میزد اصلا نمیتونستم به خودم تلقین کنم که این پرینس حداقل اگه بهتر نباشه مثل اون قبلیه هستش خوب واقعیت هم همین بود این تلقین غیر ممکن بود چون حتی الانم که دارم بازی میکنم این موضوع رو به وضوح فهمیدم که در بخش شخصیت پردازی بیشتر در موردش توضیح میدیم

در 1 آوریل 2008 شرکت Ubisoft یک دامین با اسم www.princeofpersiaprodigy.com را برای اطلاع از آخرین اخبار ساخت بازی ساخت
در می 2008 که هنوز مدت زیادی از منتشر شدن اولین راز نهفته ی بازی نگذشته بود که Ubisoft یک Teaser-Trailer از بازی بیرون داد و با آن رسما ساخت بازی را تایید کرد و همچنین اظهار داشت که بازی را تا حد ممکن برای کریسمس 2008 آماده و عرضه میکند این Teaser-Trailer مورد توجه خیلی از Gamer ها شد و توی اون روز ها بازی رو به صدر Hot ترین بازی های روز در سایت های مختلف کشاند محتوای این Teaser نشان دادن علنیه پرینس جدید به عنوان کاراکتر اول بازی و همکاریه دختری به نام الیکا ( که دیگر نامش فاش شده بود ) با پرینس جوان برای نابودیه اهریمنی به نام Hunter بود
مثل اینکه بازی شامل حملات ترکیبی هم شده بود و اون طور که در آنجا دیده شد پرینس جوان وقتی در حال مبارزه با Hunter بود ناگهان در یک قالب سینمایی الیکا ظاهر میشه و با حملات ترکیبی که همراه با پرینس انجام میده ضرباتی پرقدرت به Hunter فرود میارند بله در همین جا بود که نمایش به پایان رسید و نام Prince Of Persia با رنگ آبی بر صحنه هک شد ...( جالب اینجاست که بدانید این LOGO با طرح آبی در ابتدا برای Prince Of Persia : Sands Of Time در نظر گرفته شده بود !! )
و این بود که Prince Of Persia جدید باز هم در تاریخ 2-Dec-2008 به اینجا رسید ...


دوستان در این قدم میخوام با یک نکته جالب که توی همه ی PoP Series هایی که Ubisoft زده بود شگفت زدتون کنم :

Prince Of Persia : Sands Of Time For PC

تاریخ عرضه در UK روز 5 دسامبر 2003 بود

تاریخ عرضه در NORDIC روز 5 دسامبر 2003 بود

تاریخ عرضه در US روز 2 دسامبر 2003 بود


نکته جالب تازه معلوم میشه


Prince Of Persia : Warrior Within For PC

تاریخ عرضه در UK روز 3 دسامبر 2004 بود

تاریخ عرضه در NORDIC روز 2 دسامبر 2004 بود

تاریخ عرضه در US روز 1 دسامبر 2004 بود


میبینید هر دو بازی در یک ماه و تقریبا یک روز Realese شدند حالا به بقیه مطلب گوش کنید تا بیشتر تعجب کنید



Prince Of Persia : The Two Thrones For PC

تاریخ عرضه در UK روز 9 دسامبر 2005 بود

تاریخ عرضه در NORDIC روز 9 دسامبر 2005 بود

تاریخ عرضه در US روز 6 دسامبر 2005 بود


میبینید نسخه سوم بازی هم در نیمه اول ماه دسامبر یعنی دقیقا مثل 2 نسخه قبلی عرضه شده و این نشون میده که Ubisoft کاملا دقیق و حساب شده طی یک زمان مشخص روی بازی هاش کار میکنه ولی هنوز تموم نشده حالا باید به تاریخ عرضه نسخه بعدیه بازی نگاهی بیندازیم


Prince Of Persia For PC

تتاریخ عرضه در UK روز 12 دسامبر 2008 بود

تاریخ عرضه در NORDIC روز 11 دسامبر 2008 بود

تاریخ عرضه در US روز 9 دسامبر 2008 بود

بله همین طور که میبینید این نسخه از بازی هم در نیمه اول ماه دسامبر ولی اینبار با تاخیری 3 ساله وارد بازار شد به نظر من از این به بعد هر وقت یوبی ماه دیگه ای رو برای انتشار نسخه بعدیه این بازی اعلام کرد بدونید بازی باز هم به همین ماه December تاخیر میخورد
جالب اینجاست که این موضوع در نسخه های دستیه بازی هم صدق میکند توجه کنید :


Battles of Prince of Persia For DS

تاریخ عرضه در UK روز 9 دسامبر 2005 بود

تاریخ عرضه در NORDIC روز 9 دسامبر 2005 بود

تاریخ عرضه در US روز 6 دسامبر 2005 بود


حال به نسخه ی بعدی که برای Nintendo DS عرضه شد نیم نگاهی بیندازید


Prince Of Persia : The Fallen King For DS

تاریخ عرضه در UK روز 5 دسامبر 2008 بود

تاریخ عرضه در NORDIC روز 4 دسامبر 2008 بود

تاریخ عرضه در US روز 2 دسامبر 2008 بود


امیدوارم خوشتون اومده باشه این موضوع برای همه کنسول ها صدق میکنه و برای خودم که خیلی این مساله جالب بود!

خوب! 8 قدم با هم بوديم و 8قدم ، فريم به فريم با پرنس و يارانش همراه شديم!
من خيلي رو اين مقاله وقت گذاشتم و خيلي تو سر و كلم زدم تا بلاخره اين مقاله نوشته شد! خيلي اذيت شدم و خيلي وقت گذاشتم! اميدوارم اين نقد و تاريخچه قابل عرضه به شما دوستان باشه و در حدي باشه كه بتونه خاطرات شاهزاده ايراني رو هميشه تو ياد ما نگه داره!
در آخر یه هديه هم دارم كه اميدوارم ارزششو داشته باشه:
يه ميكس قشنگ و تقريبا ساده از چندتا آهنگهاي POP4 كه اميدوارم لذت ببريد ازش:
از اینجــا دانلود كنيد.
موفق و پيروز باشيد.....
يا علي...

نوشته شده در جمعه 7 فروردین1388ساعت توسط * ρЯіИ¢ξ ФҒ ρΞЯŠỊД *| |


Design By : Prince of Persia